X
تبلیغات
مرمت

مرمت

علمی

گچ بری

هنر گچ‌بری دوره ایلخانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

در این دوره روند هنر گچ‌بری به سرحد کمال مطلوب رسید. به وجود آمدن محرابهای گسترده با انواع خطهای کوفی و خطهای سلطانی ، دیوانی، رقعی، و بکارگیری انواع گره هندسی با نقوش اسلیمی توماری و اسلیمی ماری در لابلای کتیبه و اسپرهای خط با گل و برگهای پهن گود و برجسته عظمت و شگرفی های فراوان در آثار ایران و هنر گچ‌بری در آن به وجود آورده شده.

از میان آثار به جا مانده از این دوران می توان به کتیبه های گچ‌بری خط کم نظیر مسجد حیدریه قزوین، خانقاه و بقعه بایزید بسطامی در بسطام در مقیاس گسترده و وسیع ، محراب ارزشمند پیر بکران در جنوب اصفهان و نوعی بی همتا از این هنر ارزشمند را در محراب بسیار جالب و منحصر به فرد الجایتو در در مسجد جامع اصفهان که به جرئت می توان این پدیده بزرگ و عظیم هنر گچ‌بری را شاخص ترین و با ارزشترین نوع گچ‌بری در معماری جهان، بخصوص جهان اسلام دانست و از آن یاد کرد.

[ویرایش] دوره های گچ بری در هنر ایران

[ویرایش] منابع

  • معماری ایران - مصالح شناسی سنتی - حسین زمرشیدی



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:48  توسط مقدم  | 

گچ بری

هنر گچ‌بری دوره قاجار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

در دوره قاجاری هنر گچ‌بری رونق فوق العاده ای به خود گرفت، به علت مسافرت پادشاهان قاجار به فرنگ از هنر گچ‌بری اروپا تقلیدهایی در کاخهای شاهی بخصوص در سر ستون سازیها، گلویی سازیها و سقف سازیها در کاخهایی چون گلستان و عشرت آباد و پاره ای دیگر حدوداً پیروی گردید. اما به طور قاطع می توان گفت که این تقلید ها هرگز نتوانست جای هنر و نقوش بسیار پر هنر اصیل ایرانی، بخصوص نقشهای اسلیمی و ختایی و گل و گیاه که نشأت گرفته از سرپنجه با ذوق هنرمندان ایران زمین می باشد را در گچبری بناهای ایران زمین بگیرد. البته در این برهه از زمان در هنر گچ‌بری خلاقیتها و نوآوریهای بسیار چشمگیری از طرف هنرمندان گچ‌بر در آثار و ابنیه و بخوصوص منازل مسکونی سنتی بیرونی و اندرونی ایران پدیدار گشت که به واقع هر یک از آثار به جای مانده خود تابلوهای بسیار نفیس و پر ارزش از هنر با فلسفه و خرد و فرهنگ هنرمندان این مرز و بوم است. از میان آثار فراوان گچ‌بری این دوره می توان به گچ‌بری جالب کاخ ارم و نارنجستان قوام در شیراز و مقرنس بندی های آونگ گچی همراه با گچ‌بری های خانه طباطبائی و خانه بروجردیهای کاشان همراه با نوآوریهای شگرف در بناهای یادشده و بسیاری از بناها و آثار دیگر ایران یاد کرد.

[ویرایش] دوره های گچ بری در هنر ایران

[ویرایش] منابع

  • معماری ایران - مصالح شناسی سنتی - حسین زمرشیدی

هنر گچ‌بری دوره زندیه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

هنر آفرینی های فراوان و ارزشمند از گچ‌بری، مقرنس بندی گچی، ترنج اندازی همراه با گل و گیاه و نقوش بدیع در آثار شهرهایی چون شیراز و بخصوص در عمارت کلاه فرنگی، مقبره اولیه خان زند ((وکیل الرعایا)) که امروز موزه پارس می باشد به وجود آمد

هنر گچ‌بری دوره معاصر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

هنر تزئین بناها در قسمتهای بیرونی نما از انواع گلچینی های آجری و گلچینی های معقلی با نقوش بسیار دلنواز پدیده های نو در بناهای ایرانی، بخصوص مسکونی به وجود آمد. در این دوره از هنر گچ‌بری جهت تزئین نماسازی های خارجی خصوصاً در سر درب منازل مسکونی از نقوش مختلف چون ملائکه، خط و شعر در پیش ایوانها، همچنین به کارگیری انواع نقوش گل و گیاه در حرکاتی بسیار قرینه به شکل منفرد و یا بصورت گسترده زیبایی خاص به نمای خارجی بناها داده می شد. از قسمتهای داخلی پدیده های بسیار ارزشمند گچ‌بری به پیش بخاری سازی نفیس و پر هنر به نام لندنی سازی. همچنین در گلویی سازی ها از چهار گوشه سقف و در ناحیه میانی سقف ترنج های خرد و کلان با نقوش برجسته گل و گیاه موزون زیبایی دلنشین و روح نوازی به نمای داخلی بناهای مسکونی داده می شد؛ که گاه برخی از آنها تا امروز به یادگار مانده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:41  توسط مقدم  | 

عکس

گفتاری پیرامون سفر استان فارس، نوروز 83

دست‏رسی های سریع:

تخت جمشید
نقش رجب
شیراز
پاسارگاد
مجموعه شهر تاریخی بیشاپور
دریاچه پریشان
پیوست: تخت جمشید در لوور


تخت جمشید

هر چند خیلی‏ها بر این باورند که جاده تهران تا شیراز بسیار خسته کننده و بی روح است، اما من هماره مبهوت کوه‏های سربه فلک کشیده‏اش می‏شدم. چه وقتی که راننده‏گی می‏کردم و چه موقعی که کنار پدر راننده‏ام می‏نشستم، بیش‏ترین چیزی که توجه‏ام را جلب می‏کرد همین کوها بودند.

اطلس راههای ایران را جلویم گذاشته‏ام و به طور دقیق پیگیر این موضوع‏ام که کِی به تخت جمشید می‏رسیم. تخت جمشید یعنی شکوه ایران باستان، شکوهی که گوش جهان را کر و چشم‏شان را کور کرده است. از چندین کیلومتری به کوه‏ها چشم دوخته‏ام تا کوه رحمت را پیدا کنم چه ستون‏های زیبایی که برافراشته مانده و من آرزوی دیدارشان را دارم. این اولین بار است که می‏توانم تخت جمشید را ببینم.

کنار جاده‏ی اصفهان-شیراز سمت چپ جاده، روی یک تابلوی خروجی نوشته بود "تخت جمشید 6 کیلومتر". کنار ما کوه رحمت بود و روبه رو هم یک دشت بسیار وسیع که سبز بود و احتمالا گندم زار.


ستون‏های تخت جمشید از چند کیلومتری در دامنه‏ی کوه رحمت قابل دیدن است؛ کنار جاده مردم زیادی هستند که برای استراحت توقف کرده‏اند.

یادم می‏آید وقتی درباره‏ی ایوان مداین مطالعه می‏کردم با دیدن نقشه ایوان اولین سوالی که به ذهنم می‏رسید این بود که این دیوارهای بلند که پشتش خالیست، برای چیست؟ فکر می‏کنم این سوال را یک بار از آقای کریمی معلمِ عزیز معماری‏ام پرسیدم. گویی وقتی مردم از انتهای دشت می‏آمدند اولین چیزی که از دور می‏دیدند این ایوان بود و هر چه جلو تر می‏آمدند بیشتر تحت تاثیر شکوه و عظمت آن قرار می‏گرفتند. همین موضوع را ما در دوره‏های بعدتر مثلا در مسجد جامع یزد می‏بینیم.

بالاخره ستون‏ها از دور معلوم شد همان ستون‏های افسانه‏ای که باعث شده خیلی‏ها مثل رومن گیرشمن فرانسوی عمری راصرف‏شان کنند!


دشت مقابل صفه تخت جمشید؛ عکس از کنار آرامگاه اردشیر سوم سمت دروازه ملل.

و من هم چنان مبهوت عظمت این کوه‏های برافراشته بودم.

****

داشتم به این فکر می‏کردم که توی این پارسه چرا یکی را با بلندگوی مجهز گذاشته‏اند تا داد و بیداد کند " آقا از روی مجسمه بیا پایین، آقا روی دیوار نرو،...." به‏تر که نگاه کردم متوجه شدم که درست است که آن یارو فرانسوی از پاریس تا این‏جا آمده تا پلکان کاخ آپادانا را ببیند اما این یارو هم از همین روستای بغلی با اهل و عیال، یک ضبط بزرگ، یک کیف نوار و فلاکس چایی‏اش آمده روز تعطیلی را با خانواده باشد.


این خانم بچه‏اش را تشویق می‏کرد تا از دیوار کاخ تجر با 2500 سال قدمت بالا برود. تا وقتی من آن‏جا بودم ظاهراً چند باری این کار را کرد. معلوم می‏شود آن بابا با بلندگویش بی‏ربط نبوده!


دقیقاً دیواره شرقی کاخ تچر که پسرک از آن بالا و پایین می‏رفت.


گوشه‏ای از پلکان دیواره شرقی کاخ تچر که در برابر زمان تاب نیاورده!


نمای غربی کاج تچر یا تالار آینه


این هم حجاری‏های پلکان کاخ آپاداناست، که موقع عکاسی محل برگزاری دوی سرعت، برای بعض جوانان هم سن و سال شده بود. در همین رابطه چندتایی فحش هم نثارم شد تا دیگر محل برگزاری مسابقه را تنگ نکنم!!

هر کسی به اندازه ظرفیتش از این عالم بهره‏ای دارد یکی کلی دلار خرج می‏کند تا دروازه ملل را ببیند یکی هم از همین شیراز و تهران خودمان می‏آید و قدرش را نمی‏داند.
قرآن برای همه است یکی لفظش را می‏خواند یکی کنه‏اش را می‏بیند. یکی آداب طهارتش را می‏داند یکی نور ولایتش را می‏بیند.

****

دروازه ناتمام، دروازه‏ای که کار ساختمانی آن شروع شد و هیچ گاه به پایان نرسید؛ مرا به یاد جملات امیرالمومنین(ع) می‏اندازد آن‏گاهی که از خرابه‏های ایوان مدائن بازدید می‏فرمود پس عرض کرد:
کَم تَرکوا مِن جناتٍ و عیونٍ و زروعٍ و مقامٍ کریم و نعمةٍ کانوا فیها فاکِهین کَذلکَ و اَورَثناها قوماً اخرین/ فَما بَکَت علیهمُ السماءُ و الارضُ و ما کانوا مُنظِرین/ اِن هولاءِ کانوا وارثینَ فَاَصبَحو مَوروثین لم یَشکُرو النعمةَ فَسُلِبوا دنیاهم بالمعصیة....
چه بسیار واگذاردند از باغ‏ها و چشمه‏سارها و زراعت‏ها و مقامی ارجمند و نعمتی که در آن خوش بودند، -همه را واگذاشتند- چنین آن‏ها را ارث دادیم به گروه دیگران/ نَگِریست بر آن‏ها آسمان و زمین و مهلتی نیافتند / به راستی اینان وارثین بودند و اکنون ارث دهنده‏گان شدند. شکر نکردند نعمت‏ها را و دنیا به نافرمانی از آن‏ها ربوده شد....


دروازه ناتمام

****


نقش رجب

وقتی از تخت جمشید برمی‏گشتیم سر راه به نقش رجب هم سر زدیم. نقش رجب بین تخت جمشید و نقش رستم یعنی در حدود دو کیلومتری تخت جمشید در دامنه کوه رحمت قرار دارد. مثل مجسمه هرکول پایین بیستون، کسی به آن توجه نمی‏کند. زیر سایه‏ی تخت جمشید و نقش رستم گم شده است. تا آن‏جا که حتی پدرم حاضر نبود ماشین را نگه دارد! بالاخره ایستادیم و من تنها از ماشین پیاده شدم. نگاهی کردم، دیدم هیچ کس نیست. وارد محوطه شدم اتاقکی بود و پیرمردی که چرت می‏زد. پرسیدم آقا پولی‏ است؟ گفت: صد تومان. چون پول همراهم نبود دوباره به سمت ماشین برگشتم. پدر و مادرم هم بعد از این‏که فهمیدند محوطه حفاظت شده است و پول می‏گیرند قبول کردند که بیایند تماشا! کارت آموزش و پرورشِ مادر، دست پدر بود. این کارت ماجراها دارد. مادر همیشه سعی می‏کند از این کارت استفاده کند و همیشه هم تذکر می‏دهد که از مواهب معلمی یکی همین کارت است. طبق قانون میراث فرهنگی باید به ما تخفیف می‏دادند. پیر مرد که بعد از چندی مشتری پیدا کرده بود کلی ناراحت شد، و گفت: دیگر صد تومان چیست که شما تخفیف می‏خواهید بعد هم قهر کرد و پولی نگرفت. اما قدمان خوب بود چون وقتی ما ایستادیم، بقیه مردم هم که گذری رد می‏شدند فکر می‏کردند حتما باید چیز مهمی باشدبرای همین می‏آمدند تماشا!


نقش رجب، نقوش مربوط به دوره ساسانی است.






نقش رجب، نقوش مربوط به دوره ساسانی است.

چند وقت پیش زنگ زدم به موبایل دخترخاله‏ام در انگلستان گفت که به همراه اردویی از دانشگاه رفته است سر قبر هِنری هشتم! خندیدم و توی دلم گفتم: ای بابا در همین ایران خودمان تا دلت بخواهد کلی قبر داریم . آخر قبر هنری هشتم که رفتن ندارد؟!
توی این استان فارس به قول یکی از دانش‏آموزان راهنمایی علامه‏حلی در هر روستایش یک اثر دو هزار ساله است که ما گذاشتیم‏شان به امان خدا! همین نقش رجبی که خیلی‏ها اسمش را هم نشنیده‏اند اگر در انگلستان بود دکانی می‏شد برای خودش. برای آن‏ها فرقی نمی‏کند بین هنری هشتم با نقش رجب! نمی‏خواهند هم برای شاه مرده‏ی‏شان فاتحه بخوانید! منطق سرایه‏داری ایجاب می‏کند: انباشت دایم‏التزاید سرمایه برای سرمایه‏گذاری مجدد.

****


شیراز

با مقایسه اصفهان و شیراز به این نتیجه رسیدم، اصفهانی‏ها بسیار بیش‏تر و به‏تر کار کرده‏اند. اهمیت برنامه‏ریزی توسعه گردشگری این‏جا برایم روشن شد. ایران خیلی بیشتر از نفت، می‏توان از گردشگری پول دربیاورد. خدا به مسولین ما اول از همه عقل، بعد هم توان بدهد برای خدا کار کنند. این عکس‏ها از مزار حافظ، سعدی و ورودی ارگ وکیل در روزهای هفته اول عید 83 است. اگر قدری جمع و تفریق بدانید، خواهید دانست که این سرمایه‏های تاریخی چقدر برای مملکت ما می‏توانند درآمد‏زا باشند.


حافظیه


سعدیه


ورودی ارگ وکیل

****

وقتی آن دوست دانش‏گاهی را دیدم توی شیراز مسافر کشی می‏کند خیلی ناراحت شدم؛ فقر فقر فقر این چیزیست که باید به آقای رییس جمهور گفت!


پاسارگاد

خیلی از شیراز دور است. من نمی‏دانم این جاده‏های ما چرا تابلو ندارند!؟ هزار بار باید پرسید آخرش هم گم می‏شوی! به دربان که رسیدیم کارت معلمی مادرم را رو کردیم، نگه‏بان اما آب پاکی را ریخت روی دستمان و گفت این‏جا دور افتاده است و به معلم و غیر معلم تخفیف تعلق نمی‏گیرد!

اگر مثل من اول به تخت جمشید بروید بعد پاسارگاد بعد دوباره تخت جمشید، کاملا می‏توانید سیر تکاملی آن دوره را از لحاظ معماری بفهمید. فرم معماری یکی است اما تخت جمشید ورژن (version) تکامل یافته پاسارگاد است. البته بعد از اینکه عکس‏های خواهرم از لوور را دیدم، فهمیدم قبل از این‏ها در بین‏النهرین، نوع ساده‏ای از این پیکره‏ها وجود داشته اما از آن‏جا که دانش بشری یک پدیده‏ی انباشتی اشت می‏توان سیر تکاملی آن را درک کرد. (ناراحت نباشید به جز ایران، یادگارهای کهن بین‏النهرین و مصر و ... را هم برده‏اند!) این را هم اضافه کنم که معماری تخت جمشید یک معماری تلفیقی است. یعنی از مجموع هنر اقوام مختلف است.

مجموعه پاسارگاد که گفته می‏شود حدود 2 کیلومتر عرض و 3 کیلومتر درازا دارد شامل آثار دوره‏های مختلف است: اول قبل از دوره‏ی هخامنشیی به خصوص دوره‏ی مادی، دوم دوره‏ی هخامنشی که عمده آثار مربوط به این دوره است و سوم آثار دوره‏ی بعد از اسلام که از آن‏ دوره هم گویا چیز زیادی به یادگار نمانده. آرام‏گاه کوروش مهم‏ترین بنای پاسارگاد است. این بنا روزگاری در میان باغ‏های سلطنتی قرار داشته است.


آرامگاه کوروش؛ محلی که معروف است به مشهد مادر سلیمان. در قدیم چون ساختن بناهای بزرگِ این چنینی را خارج از توان انسان‏های معمولی می‏دانستند، ساخت آن را به حضرت سلیمان که جنیان را تحت فرمان خود داشته نسبت می‏دادند.

کاخ دروازه انسان بالدار. کاخ اختصاصی کوروش، کاخ بار عام و برج سنگی معروف به زندان سلیمان از دیگر آثار مجموعه پاسارگاد است.





کاخ بار عام کوروش.

خلاصه پاسارگاد روزگار خوش آب و هوا و سرسبزی داشته، اما امروز فقط پاره سنگ‏هایش برای‏مان یادگاری مانده است. پاسارگاد در تاریخ معاصر هم خاطره‏ای مهم به یادگار دارد. پاسارگاد همان جایی است که محمد رضای پهلوی بر فراز قبر کوروشش می‏گوید کوروش تو به خواب، ما بیداریم. و اکنون خود در خواب و کاخ‏های او در معرض دید دیگران! دنیا پر از عبرت است و ما غافل.

یاد این شعر افتادم که یادآور سخنان پیری در دارالخلافه کوفه خطاب به عبدالملک است:
نادره پیری ز عرب هوشمند
گفت به عبدالملک از روی پند
زیر همین قبه و این بارگاه
بر سر این مسند و این تکیه‏گاه
دیدم و دیدم که ز ابن زیاد
دیده چه ها دید که چشمم مباد
بر سپری چون سپر آسمان
غیرت خورشید سری خون چکان
باز به وقتی سر آن خیره سر
بُد بر مختار به روی سپر
باز چو مصعب سر و سردار شد
دسترس او سر مختار شد
شد سر مصعب به مجازات کار
تا چه کند با سر تو روزگار

قصه دنیا همین است. داریوش و بوش هم ندارد داستانش تکراری است؛ اما گویی ما نمی‏فهمیم!


****


شهر بیشاپور

صبح زود راه افتادیم میزبان ما در شیراز تاکید کرده بود که جاده خوبی ندارد و دست کم 3 -4 ساعت با سرعتِ رانندگی پدرم راه است. پدر نگذاشت من رانندگی کنم. آن روز من هم ناخوش بودم انگاری! حوصله نداشتم. فیلَم یاد هندوستان کرده بود و درگیر سوالات اساسی زندگی‏ام شده بودم. اصلا توقع نداشتم این قدر زیبا باشد این جاده. هیچ جاده‏ای مثل آن نیست. انگاری همان یکی است که تنها آن‏جا افتاده و قدرش را نمی‏دانند. جاده تقریباً کوهستانی و مثل جاده هراز باریک است. بی‏نظیر بود بی‏نظیر! کوه یک تکه سنگ است و در میان این سنگ یک پارچه، چند متر به چند متر درختانی قد کوتاه و زیبا. هیچ گاه طبیعتی این چنین ندیده بودم. باید دیدش فقط! حیف که ناخوش بودم آن روز اگر نه می‏شد عکس‏های زیبایی گرفت. این طبیعت ادامه دارد تا دره ابوالحیاة، گردنه را که رد می‏کنی طبیعت عوض می‏شود. مثل گردنه حیران در جاده آستارا-اردبیل. بعد از گردنه ابوالحیاة طبیعتِ کوهستانی تبدیل می‏شود به دشتی بسیار وسیع با شیب ملایم و همان درختان زیبا. جلوتر که می‏روی نزیکی کازرون سر و کله‏ی نخل‏ها پیدا می‏شود. می‏فهمی که قدری پایین‏تر بوشهر است. این تغییر اقلیمی مرا کشت آن روز! مشغول این سوال بودم که این همه زیبایی از کجاست! پس چرا من همه‏اش را نمی‏بینم. گویی محبوبی داری که فقط یک تار موی بلندش را نشانت می‏دهند، دیوانه می‏شوی. کجاست آن کمند گیسو که شمارش کنی دانه دانه، هر تارش را. بینی همه‏اش را ، ببویی عطر دل انگیزش را؛ کجاست؟! حرام کردیم خودمان را در این بطالتِ جانکاه‏مان. حالم گرفته بود آن روز.

این مشکل تابلو یکی از مشکلات اساس سفر ما بود. پرسان پرسان راه بیشاپور را از شهر کازرون پیدا کردیم. وارد محوطه شهر که می‏شوی اول یک موزه‏ای است با آثاری بسیار گرانبها، بدون یک نگهبانِ درست و حسابی! و مجانی. یعنی این‏جا هم کارت آموزش و پرورش مادر به دردمان نخورد!! نمونه‏هایی از کاشی کفِ ایوان موزائیک(این طور که یادم می‏آید) و اشیا تزینی پیدا شده در این شهر در این موزه وجود داشت. حیف آن موزه آن‏جا که راهرو اش محل سور سور بازی کودکان بازدید کننده‏اش شده بود. روی نقشه‏ای که کانون ایران‏گردان و جهان‏گردان جوان (کاج) استان فارس منتشر کرده بود نوشته شده بود: قطعات زیادی از موزائیک‏های این کاخ در موزه لوور و ایران باستان وجود دارد. یک قطعه‏اش هم در همین موزه‏ی مجانی بود.


موزه لوور؛ کاشی‏های ایوان موزائیک، به گمانم همین باشد توی عکس‏های خواهرم فقط همین 2 تا عکس بود.


موزه لوور؛ کاشی‏های ایوان موزائیک، به گمانم همین ها باشند.


از این ایوان ظاهراً برای حرم‏سرای اختصاصی شاپور استفاده می‏شده. نقوش تزئینی آن بی‏نهایت زیباست.


شهر بیشاپور؛ ایوان موزائیک.

یک کار خوبی کرده بوند این جوانان استان فارس؛ مسولین ما بعضاً باید یاد بگیرند. یک انجمنی به نام «انجمن هم‏انديشان جوان» راه انداخته بودند و به طور داوطلبانه بدون دریافت پول می‏آمدند توضیح می‏دادند. آن‏هم برای آن‏جا که واقعا احتیاج داشت به توضیح، چون خیلی تخریب شده بود و هر کسی سر در نمی آورد! دخترها و پسرها با هم. جالب بود برایم ببینم یک جو این طوری از دخترها و پسرها در یک شهرستان درجه 2-3 ایران، این طور اتو کشیده و تَر و تمیز در آن خرابه‏ی پر از خاک. جالب بود! جالب بود نگاه‏هاشان!

مادرم حال پیاده روی نداشت. تنها به سمت مسجد بیشاپور که از متعلقات دوره‏ی اسلامی است (به گمانم دوره آل‏بویه) راه افتادم. مسیر طولانی شد و من دیدم مسجدی در کار نیست اما یک چوپان کله‏اش را آورده چرا (وسط شهر تاریخی بیشاپور). سوال کردم پس کجاست این مسجد عتیقه؟ گفت: باید جلو تر بروی. جلو تر که رفتم، دیدم دارند گُل کوچک بازی می‏کنند؛ اما خرابه‏ای دیدم که ً قدیمی می‏نمود یک آقایی با یک سبیل اساسی هم موتورش را آورده بود کنار دیوار پارک کرده بود؛ نشسته بود و تسبیح می‏چرخاند. چپ چپ یک نگاهی به من و بعد به دوربینم کرد و دقیق زیر نظرم داشت. هیچ کس آن‏جا نبود. من ترسیدم این یارو فکر کند من پول یا چیز قیمتی همراه دارم، بلایی سرم بیاورد. اما گفتم و خداوندگار من نگهبان من است و چون راه ورودی حسابی نداشت از دیوارش بالا پریدم و وارد مسجد شدم. آن قدر جانور عجیب قریب داشت گفتم یحتمل یا عقرب نیش می‏زند ما را یا مار. در هر حال آن‏جا نماز تحیت مسجد را هم خواندم.


شهربیشاپور؛ مسجد جامع.

از بناهای دیگر مجموعه شهر تاریخی بیشاپور ستون‏های یادبود است. یکی از آن دختر‏های «انجمن هم‏انديشان جوان» می‏گفت: تا حالا دو بار در بیشاپور زلزله آمده. اگر حرف آن خانم درست باشد و این ستون‏های یادبود را هم دوباره برپا نکرده باشند. در آن صورت باید به روح مهندسان ساختمان‏های تازه ساز بمی که تخریب شده‏اند درود فرستاد!!


شهر بیشاپور؛ ستون‏های یادبود.

در کنار ویرانه‏های شهر بیشاپور تنگ چوگان قرار دارد. در دوطرف این تنگه که رودخانه شاپور از میان آن می‏گذرد شش نقش برجسته وجود دارد که همگی بیانگر فتوحات پادشاهان ساسانی است.


یکی از نقوش برجسته تنگ چوگان که هیچ فاصله‏ای با جاده دسترسی ندارد و میراث فرهنگی با دود وسایل نقلیه از آن حفاظت می‏کند، برای همین اصلا حفاظ ندارد!!


اینجا هم که حفاظ گذاشتند این عروس و داماد جوان پیک‏نیکی را برده بودند آن‏جا و غدای‏شان را زیر اثری که 15 قرن قدمت دارد داغ کردند و خوردند. البته من می‏خواستم از زاویه بهتر عکس بگیرم اما جلوتر که رفتم و داماد را که دیدم منصرف شدم...با آنی که من دیدم شوخی نمی‏شد کرد....

تابلویی که درکار نبود!! کلی سوال کردیم تا راه غار شاپور را پیدا کنیم. عاقبت از یک روستا سر در آوردیم. توقف کردیم پسر بچه کوچکی آمد جلو بستنی بفروشد؛ تحویل‏مان گرفت مثل این‏که شهری‏ها برایش منزلت داشتند. گفتم می‏دانی مجسمه شاپور کجاست؟ با انگشت اشاره این‏جا را نشان داد:


غار شاپور؛ مجسمه هفت متری شاپور اول این‏جاست.

فکر کردم این شاپور چه حسی داشته تا آن بالا رفته مجسمه ساخته است. بعد از پسرک سوال کردم: رفتی آن‏جا؟ مجسمه را دیدی؟ که توضیح داد کارش این است که دنبال توریست‏ها راه بیفتد و بستنی بفروشد. سوال کردم چقدر راه است گفت دو سه ساعتی راه است. در بین صحبت ما مادر آب‏جوشی ریخته و چایی‏ای درست کرده بود. چایی را داد و گفت از همین پایین تماشا کن که می‏خواهیم برگردیم!

از دیگر آثار مجموعه تاریخی شهر بیشاپور باید به کاخ والرین امپراطور شکست خورده‏ی روم، قلعه دختر، تالار تشریفات، مدرسه‏ی دوره‏ی اسلامی و معبد آناهیتا اشاره کرد. معبد آناهیتای شهر بیشاپور تنها بنایی بود که در این شهر درست و حسابی سالم مانده بود. در مقایسه با معبد آناهیتا در کرمانشاه این کوچک‏تر اما سالم‏تر و آن بسیار وسیع تر اما خراب‏تر از این معبد. در هر حال مشکل نور داشت و من نتوانستم عکس بگیرم.


شهر بیشاپور؛ تالار تشریفات.

****


دریاچه‏ی پریشان

مسیر بیشاپور تا دریاچه پریشان بی‏نظیر بود. بوی باغ‏های بهار نارنج (البته من حدس می‏زنم بهارنارنج، در هر صورت یکی از مرکبات) کنار جاده آدم را از خود بی خود می‏کرد.
همان مشکلات قبلی؛ یک تابلو نمی‏شد پیدا کرد که بدانیم از چه مسیری باید بروم. بعد از کلی سر در گمی بد جور حالمان را گرفت این پریشان! به قول مادرم واقعاً خیلی پریشان بود. یک محوطه کثیف؛ پر از آشغال، پر از زباله و پر از مگس حتی نهار را هم نتوانستیم درست بخوریم. نصفه-نیمه یا علی گفتیم و برگشتیم.


دریاچه‏ی پریشان

****

باقی مانده ها
از دیدنی های فارس تقریباً تمام بناهای دوره قاجاریه را ندیدیم. مادرم بسیار دوست داشت خانه زینت‏الملوک را ببیند و به قول خودش ببیند ملوک چه کرده است. اما چون فرصت زیادی نبود خواهش من را قبول کردند و بیشتر وقت‏مان صرف بناهای قبل از اسلام شد.
به مجموعه‏های زندیه و هم‏چنین نقش رستم هم نگاهی گذرا داشتیم. فیروزآباد و غار بیشاپور هم ماند برای سفر بعدی که به قول مادرم ان شاء الله با همسر مکرمه ....


****


پیوست: تخت جمشید در لوور


موزه لوور؛ یکی از سر ستون‏های کاخ آپادانا. آیا در تخت جمشید به سلامت این سر ستون سر ستونی دیده ای؟ هویتت اکنون پشت درهای 30 یورویی موزه لوور نگه‏داری می‏شود!


موزه لوور؛مثل همین خرده سنگ‏ها که تکه‏های مجسمه‏های تخت جمشید است را می‏توانی در سطح تخت جمشید پراکنده پیدا کنی که به باد سپرده شده‏اند


موزه لوور؛ هنر هخامنشی، سفال‏های تزیینی دیواره‏ی کاخ‏های تخت جمشید.


موزه لوور، هنر هخامنشی، سفال‏های تزیینی دیواره‏ی کاخ‏های تخت جمشید.


موزه لوور. سفال‏های تزیینی کاخ‏های تخت جمشید.

مرتبط از یادداشت های تصویری:
₪ انتهای برهنه‏گی در ایران باستان

نظرات بازديدكنندگان درباره مطلب "گفتاری پیرامون سفر استان فارس، نوروز 83"
تعداد نظرات این مطلب: 40  نظر
نوشته شده توسط: بهار در 10, 2004 02:39

سلام:) اين كامنت رو مي خواستم واسه "محبوبي در ..." بگذارم...در هر صورت حس زيبايي بود.خوشحال شدم.
راستي شما دانشجوي دانشگاه علامه هستين؟
موفق باشين! در پناهش.

نوشته شده توسط: بهار در 10, 2004 02:40

و چشمانش نگهبان من است...

نوشته شده توسط: مهدي در 26, 2004 12:15

علي جون سلامو عليكم

باس ببخشي سرزده اومديم و لفظ قلمم بلت نيسسيم صوبت كنيم!
از دم در سايتتون كه اومديم تو دنبال يه جا مي‌گشتيم سوك‌سوك كنيم؛ بگيم مام اومديم كه ريسيديم اينجا.
راستيتش جوّ سايتتون خيلي حال مارو عوض كرد و ...ـ ايشالّا چرخش بچرخه .
دست آخرم اينكه ما اومديم خودتو ببينيم.

صفاي شمارو عشق است و دوسِت داريم و از اين حرفا ...

مخلص : مهدي

نوشته شده توسط: فرزاد در 9, 2004 11:29

من همون علی بحرانی هستم.
همنطور که گفتم سایت قشنگ و آموزنده ایست کمتر اینطور سایتی رو دیده بودم.
امیدوارم یه روز هم از نزدیک ببینمتون
چارکریم: فرزاد

نوشته شده توسط: ali amirmoayed در 16, 2004 05:21

آقاي علي بحراني كه گويا يكي از اعضاي شوراي مرکزي انجمن هم‏انديشان جوان شهرستان کازرون هستند لطف كردند و اي‏ميلي زدند و فرمودند كه آن جوان‏ها كه در بيشاپور به طور داوطلبانه به بازديدكنندگان توضيح مي‏دادند اعضاي انجمن هم‏انديشان جوان بودند كه اين موضوع را در اين مطلب اصلاح كردم. مطلب ديگري كه از ايشان سوال كردم و باز ايشان لطف كردند و جواب دادند در مورد آن رايحه مست كننده در راه بيشاپور تا درياچه پريشان بود كه ايشان توضيح دادند: "در راه بين بيشاپور و پريشان عموما باغات مرکبات قرار دارد و آن رايحه نيز به يقين عطر بهارنارنج هاي معروف کازرون بوده است. البته نرگس زار وسيعي نيز در چند کيلومتري پريشان قرار دارد که عطر آن نيز مست کننده است. گل هاي نرگس که در شيراز و برخي شهرهاي ديگر و حتي خارج از کشور تحت عنوان نرگس شيراز به فروش مي رسد، عموما از همين نرگس زار تامين گرديده که تا چندسال قبل نيز برداشت محصول آن طي قراردادي در اختيار ژاپني ها بود."
از توضيحات و توجهي كه به اين سايت داشتند متشكرم.

نوشته شده توسط: بهزاد در 27, 2005 10:48

عالی بود ولی در مورد فیروزآباد نیز اگر عکسی بگذارید ممنون می شوم

نوشته شده توسط: شایلان در 21, 2005 09:46

خيلي مطلب خوب و جالبي بود.برا من كه دارم راجع به بيشاپور تحقيق مي كنم و چيزي پيدا نمي كنم.اگه ميشه اگه اطلاعات بيشتري راجع به بناهاي قبل اسلام بيشاپور دارين برام بفرستين

نوشته شده توسط: آذین در 23, 2005 12:35

بسیار عالی بود.دستتان درد نکند.

نوشته شده توسط: امیر راد در 8, 2005 11:25

سلام علی آقا
جای بسی خوشنیدیست که هنوز قلب بسیاری از هموطنان میهن دوست و میهن پرست برای این خاک فراوان داغ دیده می تپد.

از مطالب این صفحه استفاده کردم و جهت تبادل نظر بیشتر، مایلم که بیشتر با هم آشنا بشیم... اگر مایل بودید برای من میلی بفرستید تا من هم آدرس شما رو داشته باشم و بتونیم در تماس باشیم!

هموطن تو
امیر از مشهد

نوشته شده توسط: مهناز در 18, 2005 07:24

سلام علی آقا .. خوبید ؟
من مهنازم از کازرون ... خوشحالم از اینکه از شهر ما خوشتون اومده ..قابل دونستید باز هم اینطرفها تشریف بیارید خوشحال میشیم مخصوصا اینکه زیارتتون هم کنیم ... موفق باشید در پناه یزدان

نوشته شده توسط: امید در 3, 2005 04:11

سلام
.اسم من اميد است ...اهل بوشهر هستم...براي اولين بار است كه سايت شما رامي بينم.استان بوشهر آثار باستاني
زياد دارد.اگر دوست داريد مي توانم درمورد آنها اطلاعات در اختيارتان بگذارم.(خصوصا در مورد شهر هخامنشي تموكن)اگر موافقي برام برام ميل بذار

نوشته شده توسط: محمد جواد لشکری در 6, 2005 10:41

خیلی زیبا بود.به امید روزی که ایرانمان به جایگاهی که شایسته ی آن است(ودر این جلوه ها نیز پیداست که پیشینیانمان روزی آن را داشتهاند)برسد.اگر خدا بخواهد.
با سپاس

نوشته شده توسط: در 18, 2006 01:30

سلام
ای کاش حرفهای شما رومسیولین هم می خواندند.

نوشته شده توسط: اسماعیل در 26, 2006 10:34

سلام.
اطلاعات خيلي باحالي داده اي.
خوشم اومد از اينكه: اول كاملا مطالعه كردي و بعد رفتي تماشا.

نوشته شده توسط: در 26, 2006 10:34

از زحمات شما در تهیه این گزارش جالب قدردانیمیگردد.

احمدی جورقی
چنارشاهیجان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:41  توسط مقدم  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:37  توسط مقدم  | 

زندگی

زندگی

       چون گل سرخی است  پر از برگ و پر از عطر و پر از خار

يادمان باشد اگر گل چيديم

عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند..

 

نوشته شده توسط مهسا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 ساعت 11:43 | لينک ثابت | 2 نظر
من عاشق عشق زمینی

به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ، به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ، غرورت . تويی که شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشی . نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ، اگه می دونستی . . . . . .
در دل بي تاب و تبم عشق تو بود                           در همه شعر شبم عشق تو بود
 در همه ستاره هاي قلب من                           در همه فكر من ياد تو بود
 در همه جا در همه جاي دلم                           در همه فكر غمم ياد تو بود
  بي تو من غمي ندارم                            در همه غم هاي عالم ياد تو بود
 آن شبي كه آمدي در ذهن من                            در همه جا در همه جاي دلم ياد تو بود
 آن شبم عشق شد در قلبم فزون                          عشق هايم همه در ياد تو بود
كاشكي مي دونستي كه بي تو من آهي ندارم                      دار و ندارم همه در عشق تو بود
رو تابلو های جاده ها  ,
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:31  توسط مقدم  | 

جشن تیرگان

 جشن تیرگان یکی از بزرگترین جشن های زرتشتیان است و در سیزدهمین روز از سالنمای زرتشتیان برابر با دهم تیر برگزار می شود روش این جشن در دوران باستان بدین قرار بود که چند روز پیش از جشن تمام محوطه خانه از درون و برون آب و جارو و گردگیری می شد و صبح زود جشن، همه آب تنی نموده لباس نو می پوشند و مخصوصا" چیزی که ویژگی به این جشن داشت تار نازکی بود که از ابریشم هفت رنگ و سیم نازک و ظریفی به هم تابیده بودند و به نام تیروباد معروف بود. این تار را زرتشتیان در بامداد روز تیر به مچ دست خود می بستند و در روز باد یعنی بعد از ده روز از دست باز کرده به باد می دادند. در این جشن جوانان زرتشتی با شعف و شادی دنبال هم می دوند و به هم آب می پاشند و صدای شادی آنها در کوچه و محله می پیچد. در حقیقت می شود گفت که این روز جشن آبریزان هم می باشد.

یکی از داستان ها که درباره این جشن گفته شده راجع به جنگ ایرانیان با تورانیان است. در زمان سلطنت منوچهر پادشاه پیشدادی        می گویند: چون افراسیاب بر منوچهر غلبه کرد و او را در طبرستان محاصره نمود طرفین حاضر به سازش شده قرار گذاشتند از قله دماوند شخصی تیری پرتاب نماید و هر جا تیر به زمین نشست سر حد ایران و توران باشد پس شخصی به نام آرش که تیرانداز مشهوری بود به قله دماوند بر شد و تیری به چله کمان گذاشته و با قوت بازو از شست رها نمود و به روایتی آن تیر از طلوع آفتاب تا نیمروز در حرکت بود و هنگام استوا بر کنار رود جیحون بر درختی که از آن تنومندتر نبود نشست و آنجا را سرحد ایران و توران قرار دادند.

داستان دیگر درباره جشن تیرگان مربوط است به خشکسالی و قحط و غلا در زمان فرمانروا خسرو اول (انوشیروان). گویند در عهد این پادشاه تا هفت سال تمام قطره ای باران از آسمان نبارید و انبوه زیادی از مردم از قحطی و گرانی جان سپردند. پس از هفت سال در روز جشن تیرگان ابرها آسمان را پوشیدند و بعد از لختی قطرات باران زمین خشک را آبیاری نمود مردم از آمدن باران چنان خوشحال شدند که از فرط شادی به هم آب پاشیدند و از آن روز این جشن به نام جشن آبریزان مشهور شد. ولی اصل مسلم این است که جشن تیرگان به مناسبت همنام بودن روز و ماه جشن گرفته می شد.

 

لینک نوشته

تخت جمشيد۳

ما امروزه مجموعه بناها را به نام تخت جمشید می شناسیم اما باید دانست که این نام یک غلط مصطلح است و استفاده فراوان از این نام آن را به شکلی بسیار مشهور در آورده است که هر گونه نام دیگر باعث پیچیدگی بیشتر اوضاع می شود. در کتاب های جغرافیانویسان و سیاحان سده های گذشته از آن با نام های «قصر جمشید»، «چهل منار» و«چهل ستون»نیز یاد شده است و یادگار نبشته ای از روزگار ساسانیان آن را «صد ستون» نامیده است. یونانیان و به تبع آن تمام کشورهای مغرب زمین آن را پرسپولیس می نامند. اطلاق نام تخت جمشید توسط مردمی صورت پذیرفته است که در طول قرون و اعصار، تاریخ واقعی کارکرد این جایگاه را فراموش کرده بودند و از دیگر سو در گرامی نامه شاهنامه می خواندند که جمشید فرمان ساخت کاخی بلند را صادر کرده بود، در نتیجه آنجا را به جمشید شاه منسوب می داشتند. این شیوه نامگذاری در چند بنای دیگر همچون:«تخت سلیمان»،«تخت رستم»،«تخت بلقیس» و «تخت گوهر» نیز تکرار شده است.

سنگ نبشته خشایارشا بر دروازه همه ملت ها نشان می دهد که تخت جمشید را در آن زمان به نام «پارسا» می خوانده اند که امروزه در کتاب ها به شکل متداول«پارسه» نوشته می شود.

                         

                              تخت جمشید بنای میهنی ایرانیان وانجمن همپرسگی ملی

                                                                                     رضا مرادی غیاث آبادی

 

لینک نوشته

 پشه ای در استکان آمد فرود

تا بنوشد آنچه واپس مانده بود

کودکی_از شیطنت_بازی کنان

بست با دستش دهان استکان

پشه دیگر طعمه اش را لب نزد

جست تا از دام کودک وارهد

خشک لب می گشت،حیران،راه جو

زیر و بالا، بسته هرسو، راه او

روزنی می جست در دیوار و در

تا به آزادگی رسد بار دگر

هرچه بر جهد و تکاپو می فزود

راه بیرون رفتن از چاهش نبود

آنقدر کوبید بر دیوار سر

تا فروافتاد خونین بال و پر

جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ

لیک آزادی گرامی تر، عزیز

 

                                                                      فریدون مشیری 

 

لینک نوشته

تخت جمشيد۲

عملیات آغاز ساختمان تخت جمشید در حدود سال های 520 پیش از میلاد و به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی آغاز شد و بخش اعظم آن پس از هفتاد سال در حدود 450 پ.م در زمان پادشاهی اردشیر یکم ساخته شد و به پایان رسید، اما عملیات ساختمانی بخش های دیگری از تخت جمشید تا پایان پادشاهی هخامنشیان کماکان ادامه داشت. چنانکه ساختمان «دروازه نیمه تمام» گواهی می دهد، پس از 190 سال همچنان کار ساخت و ساز و گسترش بناهای تخت جمشید ادامه داشته است.

کاخ آپادانا نخستین بنایی بود که ساخت آن بلافاصله پس از صدور فرمان داریوش آغاز شد و با فاصله کمی پس از آن ساختمان کاخ تچر، دروازه همه ملت ها و پلکان ورودی نیز آغاز شد. ادامه و تکمیل ساختمان بناهای اخیرالذکر تا زمان پادشاهی خشایارشا به طول انجامید. در زمان این پادشاه همچنین احداث کاخ هدیش، کاخ سه دری و کاخ مهمانخانه آغاز و به انجام رسید. اما احداث کاخ صد ستون که به احتمال قوی در زمان خشایارشا آغاز شده بود، در زمان پادشاهی اردشیر یکم ادامه پیدا کرد و به پایان رسید.

                             تخت جمشید بنای میهنی ایرانیان وانجمن همپرسگی ملی

                                                                                     رضا مرادی غیاث آبادی

 

 

لینک نوشته

داريوش بزرگ

پروردگارا، این کشور را از دروغ، دشمن و قحطی محفوظ بدار.

لینک نوشته

کورش بزرگ

منم کورش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه چهارگوشه جهان، شاه دادگر، آنگاه که به آرامی وارد بابل شدم همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. من برای صلح کوشیدم، من برده داری را برانداختم و به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. من فرمان دادم هر کس در مذهب و پرستش خدای خود آزاد باشد. تمام شهرهایی را که ویران شده بود آباد کردم، فرمان دادم همه معبدهایی را که بسته شده بود بگشایند. تمام خدایان را به معبد بازگرداندم، تمام مردمانی را که آواره شده بودند به شهرهایشان بازگرداندم و خانه هایی را که ویران شده بود آباد کردم. من برای همه جامعه ای آرام مهیا ساختم.

لینک نوشته

کار ما نیست شناسایی «راز»گل سرخ،

کار ماشاید این است

که در«افسون»گل سرخ شناورباشیم.

پشت دانایی اردو بزنیم.

دست درجذبـۀیک برگ بشوییم وسر خوان برویم.

صبح هاوقتی خورشید،درمی ایدمتولد بشویم.

هیجانها را پروازدهیم.

روی ادراک فضا،رنگ،صدا،پنجره گل نم بزنیم.

آسمان رابنشانیم میان دو هجای «هستی».

ریه رااز ابدیت پرو خالی بکنیم.

بار دانش را بازستانیم ازابر،

ازچنار،از پشه،ازتابستان.

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.

در به روی بشر ونور وگیاهوحشره بازکنیم.

کار ماشاید این است

که میان گل نیلوفر وقرن

پی آواز حقیقت بدویم.

 

                                                   هشت کتاب

                                                                       سهراب سپهری

 

 

لینک نوشته

تخت جمشيد

تخت جمشید دراستان فارس ودردامنه کوه رحمت ودرشرق دشت مرودشت سرزمین حاصلخیزی است که رودهای کروپلوار یاسیوند وهمچنین چندین رود کوچک دیگر انرا سیراب می کنندوسرانجام به دریاچه بختگان می ریزند.این سرزمین به لحاظ همین موقعیت ممتاز جغرافیایی وآب وهوای معتدل ووجودآب فراوان وخاک مناسب ازدیر باز محل توجه مردمان مختلف بوده است،بطوریکه دردشت مرودشت شاهد حضور تپه های پیش از تاریخی بسیاری هستیم که یکی از مهمترین آنهابه نام تل باکون دردو کیلومتری جنوب تخت جمشید واقع است وکهن ترین لایه های مسکونی آن به 6000 سال پیش می رسد.ازاین تپه سفال های نگارین بسیارزیبایی بدست آمده است که تعدادی ازآنهادر موزۀ تخت جمشیدنگهداری می شود.

علاوه بر این درنقش رستم درشش کیلومتری شمال تخت جمشید سنگ نگاره هایی از 000 3سال پیش یعنی ازدوران عیلامی جدید شناخته شده است که بدست سنگ تراشان دورۀساسانی مخدوش ومحوشده اند،اماهمچنان قسمت هایی از آنها قابل تشخیص است ونشان می دهدکه این سرزمین طرف توجه آن قوم نیز قرار گرفته است.                                        

 امروزه تخت جمشیدباشیراز0 5 کیلومتروبا مرودشت 0 1 کیلومترفاصله دارد.جاده آسفالته شیراز به اصفهان از2 کیلومتری آن میگذردوراهی فرعی وآسفالته این جاده رابه تخت جمشید متصل می سازد.

همانطور که گفته شد تخت جمشیددر استان فارس قرار دارد،جایی که ازدیربازسرزمین مادری پارس هابوده است وکورش بزرگ،شهرپاسارگاد یعنی نخستین پایتخت امپراطوری جهانی هخامنشی رادر این سرزمین بنیاد نهاد.

                                  

                                 تخت جمشید بنای میهنی ایرانیان وانجمن همپرسگی ملی

                                                                         رضا مرادی غیاث آبادی

 

 

لینک نوشته

اشوزرتشت می فرماید: نیکی و بدی بسته به «من» یا نیروی اندیشه می باشند و این اندیشه آدمی است که نیک و بد، زشتی و زیبایی، افزونی و کاستی را می سنجد وگرنه خود«بودی» ندارند.

او می گوید این دو مینو یا دو زاده اندیشه آدمی «همزاد» هستند و هر یک به تنهایی کار خود را انجام می دهند و از یکدیگر پیروی نمی کنند. این دو خود را در اندیشه و گفتار و کردار هویدا می سازند. با سخنی آشکارتر، وجود خارجی ندارند و تنها به اندیشه آدمی بستگی دارند.

اشوزرتشت در جای دیگر فرماید: از این دو آنکس که داناست«نیک»را برمی گزیند نه «بد»را و آنکه «بداندیش» است «تباهی» را . گزینش خوبی، کار دانایان است و بس.

یکی برای آدمی خوشبختی و پیشرفت می آورد. و او را زندگی می بخشد و دیگری «تباهی» و کاستی و نیستی او را پدید می آورد. این مسئله بسیار گسترده و جای گفتگو و بررسی زیادی دارد ولی نیک و بد بسته به اندیشه و منتخب انسان است.

                                                       

                                                     برگرفته از: آموزشهای اشوزرتشت 1

                                                                                   موبد دکتر جهانگیر اشیدری

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:24  توسط مقدم  | 

فروهر

بنام ايزد پاك

ادامه ي يادداشت تاريخچه درفش ايران:

در زمان هخامنشيان براي درفش ملي ايران نشاني با الهام از شاهين در حال پرواز و احتمالا با بهره گيري از نمادي مهري, ساختند كه بسياري از مفاهيم بنيادي آيين زردشت را در خود داشت. ايرانيان بر اين باور بودندكه اين نشان – يعني پيروي از مفاهيم آن- موجب پايداري و استواري درفش كاويان, پايندگي و جاودانگي ايران زمين, آزادگي و سرافرازي ايرانيان,آباداني و پيشرفت سرزمينهاي زير پرچم ايران,خواهد بود.بر همين باور نام اين نشانه را "فروهر" نهادند. هر يك از اندامهاي اين نگاره بيانگر معنايي است كه ريشه در انديشه ايرانيان زردشتي دارد. در زير به گزارش آن مي پردازيم:

انسان در روند تدريجي و مستمر بالندگي خود به سوي رسايي و جاودانگي بايد با بهره گيري از تجربه ي راهنمايان پارسا و خردمند از حلقه ي آز و نياز و رشك و خشم و كين در گذرد و با بالهاي آزادگي ,راستي و پاكي, به اوج روشن بيني و رسايي پرواز كند. انسان در اين جهان چنان آفريده شده است كه مي تواند به اختيار بينديشد و بر پايه اين اختيار است كه انديشه اش گاه به بدي مي گرايد و گرايش به بدي او را در بند تاريك بيني ها و كژيها و كاستي ها گرفتار مي كند.زندگي در اين جهان ميدان مبارزه دو نيروي همزاد و متضاد در انديشه انسان است كه در اوستا, (سپنتا مينو ) (= منش نيك ) و ( انگره مينو )(= منش پليد ) ناميده شده است. وظيفه انسان در زندگي آن است كه با فرو نهادن و رها كردن انديشه و گفتار و كردار بد بر نيروي انديشه و گفتار و كردار نيك بيفزايد تا جهان از پاكي , نيكي , راستي و رسايي سرشار گردد و بهشت آرماني زردشت به دست انسان و براي انسان به وجود آيد.اين است پيمان مقدسي كه انسان با آفريدگار خود بسته است. تنها پايبندي استوار به اين پيمان و عمل كردن درست به آن است كه پرواز گوهر تابناك وجود انسان را به فروغ بيكران راستي و رسايي ميسر مي سازد. نگاره‌ي فروهر, ياداور هماره‌ي اين پيمان مقدس بين آفريده انديشمند و آفريدگار خردمند است.

فروهر

1-     سيماي پير و نوراني نگاره ياداور آنست كه براي پرواز به سوي رسايي و جاودانگي, بهره گيري از راهنمايي استادان پارسا و پيران خردمند, ضرورت دارد.

2- دست راست او به جلو و بالا كشيده شده است و اين نشانه آنس كه آرمان و هدف انسان بايد پويش و پرواز به جلو و بالا باشد. ( پيش روي و فراروي )

3- حلقه اي كه در دست چپ او قرار دارد نشانه ي پيماني است كه انسان در بدو خلقت خود با هستي بخش بزرگ دانا بسته است و آن مبارزه پيگير و خستگي ناپذير با ناراستي, براي نيرو بخشيدن به فروزه راستي, در جهان است.

4- حلقه ي دور كمر او نشانه آنست كه انسان وظيفه دارد از بند وابستگي هاي دروغين در اين جهان در گذرد تا شايستگي و توانايي پرواز به سرچشمه خورشيد حقيقت را بيابد.

5- دو رشته آويخته به چنبر مياني بدنش بيانگر اين حقيقت است كه زندگي انسان در اين جهان آوردگاه رويارويي دو مينوي متضاد نيكي و بدي است, و انسان نيز در اين ميدان زندگي ناگزير به مبارزه است.

6- اندام زيرين نگاره فروهر – كه سه بخش دارد – نشانه آنست كه انسان در ميدان مبارزه نيكي و بدي بايد انديشه و گفتار و كردار بد را رها سازد تا زمينه رشد  و بالندگي نيكيها در انديشه او فراهم گردد.

7- دو بال گشاده نگاره كه هركدام به سه بخش تقسيم شده است, بيانگر اين معناست كه انسان پس از فروهشتن انديشه و گفتارو كردار زشت بايد با بالهاي گشاده و نيرومند انديشه , گفتار و كردار نيك به سوي سرافرازي و رسايي پرواز كند.

برگرفته از بينش زردشت – خداداد خنجري

دوستان گرامي همانطور كه در يادداشت پيشين هم گفته شد اين تمامي سرگذشت درفش ايران نيست و اين فقط ياداوري بود تا در اين مورد پژوهش بيشتري انجام گيرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:23  توسط مقدم  | 

عکس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:18  توسط مقدم  | 

گنبد

نقش گنبد در معماری

برای شنیدن فایل صوتی «اینجا» را کلیک کنید.

یکی از کلیشه‌های رایج در مورد معماری ایرانی، توصیفاتی است که در مورد گنبدهای زیبا آن وجود دارد. در این که گنبد به عنوان یکی از فرم‌های مورد استفاده در معماری، تا چه حد می‌تواند زیبا و موزون باشد بحثی نیست، اما مشکل آن است که در اکثر اوقات این توصیفات، به استعاره‌هایی ادبی تبدیل می‌شوند که شاید ربطی به دلایل پدید آمدن این فرم معماری در طول تاریخ و نحوه تکامل آن نداشته باشد. حتما شنیده‌اید که بسیاری از کسانی که شیفته هنر ایران هستند، گنبد‌ها را نمادی از آسمان می‌دانند. اما آیا گنبد در معماری گذشته فقط کارکردی نمادین داشته و یا ضرورت‌های ساختاری و نیازهای ساختمانی باعث به وجود آمدن این فرم معماری شده‌است؟


کاخ یا آتشکده فیروز آباد

نیازهای ساختمانی
گنبد، یکی از انواع پوشش‌هایی است که برای پوشاندن سقف یک مکان می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد. پس در درجه اول، کاربردی کاملا ساختمانی دارد. اگر بخواهیم بحث را ساده کنیم باید بگوییم سقف یا پوشش یک فضای معماری، می‌تواند تخت یا منحنی (قوس دار) باشد. پوشش تخت یا مسطح، همین پوششی است که هم اکنون به طور معمول در ساختمان‌های مسکونی عادی مورد استفاده قرار می‌گیرد. پوشش غیر تخت، انواع گوناگونی دارد، مثل گنبد و انواع دیگر پوشش‌هایی که در آن از قوس‌ها و منحنی‌های دیگر استفاده می‌شود.

گنبد از نظر هندسی از دوران یک قوس حول محور عمود به وجود می‌آید. اما ضرورت استفاده از این نوع پوشش در گذشته چه بوده‌است؟


گنبد فیروز آباد

کمبود مصالح مناسب
همان طور که گفتیم برای پوشاندن یک فضا، یا باید از پوشش‌های تخت استفاده شود و یا پوشش‌های منحنی. معمار برای استفاده از پوشش تخت به تیر که عنصری افقی برای انتقال نیروهای سقف است احتیاج دارد و این دقیقن همان نکته‌ای است که باعث شد در مناطقی خاص، گنبد رواج پیدا کند. یعنی کمبود چوب مناسب برای استفاده در سقف در مناطقی مانند فلات ایران و میانرودان، باعث شد تا پوشش‌های منحنی شکل و گنبدها، که بدون استفاده از تیر می‌توانند دهانه‌های وسیعی را بپوشانند به وجود آید.


کاخ سروستان

از چند محل متفاوت به عنوان نخستین مکان‌هایی که پوشش‌های منحنی شکل در آنجا به کارفته، نامبرده می‌شود. ازجمله روستایی هشت هزارساله و مربوط به دوران نوسنگی در قبرس ، کلده در میانرودان و عراق امروزی و همچنین مناطقی در مصر و جنوب ایران در حوالی شوش و هفت تپه.

پلان آزاد
تاق و گنبد در معماری ایرانی توانست به عنوان پوشش اصلی فضای معماری، به تکامل برسد. در حقیقت استفاده وسیع از پوشش‌های تخت، مانند نمونه تخت جمشید در دوران هخامنشی یک استثناء در این زمینه محسوب می‌شود. در آن دوران به دلیل وسعت و توانایی فراوان امپراتوری هخامنشی، چوب لازم برای استفاده در تیرهای سقف از نقاطی دیگر مانند لبنان به ایران آورده می‌شد. اما در دوره‌های دیگر، استفاده از مصالح بومی ‌مانند خشت و آجر، بیشتر به صرفه بود و بنابراین فرم گنبد توانست رشد کند و به تکامل برسد.


نقشه و طرح سه بعدی کاخ سروستان

به جز قابلیت‌های ساختمانی گنبد، که می‌تواند در مناطقی که مصالح لازم مانند چوب در اختیار نیست در پوشش فضاهای معماری به کار رود؛ می‌توان به قابلیت آن در ایجاد فضاهای داخلی آزاد و گسترده اشاره کرد. استفاده از تیرهای چوبی برای پوشش سقف، این محدودیت را نیز به همراه داشت که می‌بایست از ردیف ستون‌های نزدیک به یکدیگر برای عبور تیرها استفاده شود. یعنی چون طول تیرهای چوبی نمی‌توانست بیش از حد معینی باشد بنابراین لازم بود تعداد زیادی ستون برای نگهداری آنها برپا شود. به عنوان مثال اگر به معماری تخت جمشید دقت کنید، در کاخی مانند صد ستون، تعداد ستون‌ها، ده ردیف در ده ردیف است که خواه ناخواه فضای داخل ساختمان را محدود می‌کند، گرچه باعث عظمت آن می‌شود. اما در مقابل آن، استفاده از پوشش گنبد باعث می‌شود تا فضای باز و آزادتری در داخل ساختمان در اختیار باشد.


هشت بهشت، اصفهان

رشد گنبد در دوران ساسانی
در دوران اشکانی و سپس ساسانی، استفاده از تاق وگنبد رواج بیشتری پیدا کرد و ابداعات مهمی در این زمینه صورت گرفت. در کاخ فیروز آباد استان فارس، که ساخت آن را به اردشیر بابکان نسبت می‌دهند، سه تالار بزرگ با استفاده از گنبد ساخته شده‌اند که قطر دهانه هرکدام از این گنبدها کمی بیش از سيزده متر است. از دیگر نمونه‌های مهم گنبدهای ساسانی می‌توان از گنبد کاخ سروستان نام برد که مربوط به دوران بهرام گور پادشاه ساسانی است و از آن به عنوان قدیمی‌ترین گنبد آجری در ایران نام می‌برند.

استفاده گسترده از فرم گنبد در ایران، باعث به وجود آمدن ابداعاتی شد که مورد استفاده معماران سایر نقاط دیگر جهان نیز قرار گرفت. در گفتار بعدی در این مورد با هم صحبت خواهیم کرد.

مطلب پیشین: هخامنشیان، موضوع جدال‌های سیاسی معاصر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 20:13  توسط مقدم  | 

گنبد

نقش گنبد در معماری

برای شنیدن فایل صوتی «اینجا» را کلیک کنید.

یکی از کلیشه‌های رایج در مورد معماری ایرانی، توصیفاتی است که در مورد گنبدهای زیبا آن وجود دارد. در این که گنبد به عنوان یکی از فرم‌های مورد استفاده در معماری، تا چه حد می‌تواند زیبا و موزون باشد بحثی نیست، اما مشکل آن است که در اکثر اوقات این توصیفات، به استعاره‌هایی ادبی تبدیل می‌شوند که شاید ربطی به دلایل پدید آمدن این فرم معماری در طول تاریخ و نحوه تکامل آن نداشته باشد. حتما شنیده‌اید که بسیاری از کسانی که شیفته هنر ایران هستند، گنبد‌ها را نمادی از آسمان می‌دانند. اما آیا گنبد در معماری گذشته فقط کارکردی نمادین داشته و یا ضرورت‌های ساختاری و نیازهای ساختمانی باعث به وجود آمدن این فرم معماری شده‌است؟


کاخ یا آتشکده فیروز آباد

نیازهای ساختمانی
گنبد، یکی از انواع پوشش‌هایی است که برای پوشاندن سقف یک مکان می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد. پس در درجه اول، کاربردی کاملا ساختمانی دارد. اگر بخواهیم بحث را ساده کنیم باید بگوییم سقف یا پوشش یک فضای معماری، می‌تواند تخت یا منحنی (قوس دار) باشد. پوشش تخت یا مسطح، همین پوششی است که هم اکنون به طور معمول در ساختمان‌های مسکونی عادی مورد استفاده قرار می‌گیرد. پوشش غیر تخت، انواع گوناگونی دارد، مثل گنبد و انواع دیگر پوشش‌هایی که در آن از قوس‌ها و منحنی‌های دیگر استفاده می‌شود.

گنبد از نظر هندسی از دوران یک قوس حول محور عمود به وجود می‌آید. اما ضرورت استفاده از این نوع پوشش در گذشته چه بوده‌است؟


گنبد فیروز آباد

کمبود مصالح مناسب
همان طور که گفتیم برای پوشاندن یک فضا، یا باید از پوشش‌های تخت استفاده شود و یا پوشش‌های منحنی. معمار برای استفاده از پوشش تخت به تیر که عنصری افقی برای انتقال نیروهای سقف است احتیاج دارد و این دقیقن همان نکته‌ای است که باعث شد در مناطقی خاص، گنبد رواج پیدا کند. یعنی کمبود چوب مناسب برای استفاده در سقف در مناطقی مانند فلات ایران و میانرودان، باعث شد تا پوشش‌های منحنی شکل و گنبدها، که بدون استفاده از تیر می‌توانند دهانه‌های وسیعی را بپوشانند به وجود آید.


کاخ سروستان

از چند محل متفاوت به عنوان نخستین مکان‌هایی که پوشش‌های منحنی شکل در آنجا به کارفته، نامبرده می‌شود. ازجمله روستایی هشت هزارساله و مربوط به دوران نوسنگی در قبرس ، کلده در میانرودان و عراق امروزی و همچنین مناطقی در مصر و جنوب ایران در حوالی شوش و هفت تپه.

پلان آزاد
تاق و گنبد در معماری ایرانی توانست به عنوان پوشش اصلی فضای معماری، به تکامل برسد. در حقیقت استفاده وسیع از پوشش‌های تخت، مانند نمونه تخت جمشید در دوران هخامنشی یک استثناء در این زمینه محسوب می‌شود. در آن دوران به دلیل وسعت و توانایی فراوان امپراتوری هخامنشی، چوب لازم برای استفاده در تیرهای سقف از نقاطی دیگر مانند لبنان به ایران آورده می‌شد. اما در دوره‌های دیگر، استفاده از مصالح بومی ‌مانند خشت و آجر، بیشتر به صرفه بود و بنابراین فرم گنبد توانست رشد کند و به تکامل برسد.


نقشه و طرح سه بعدی کاخ سروستان

به جز قابلیت‌های ساختمانی گنبد، که می‌تواند در مناطقی که مصالح لازم مانند چوب در اختیار نیست در پوشش فضاهای معماری به کار رود؛ می‌توان به قابلیت آن در ایجاد فضاهای داخلی آزاد و گسترده اشاره کرد. استفاده از تیرهای چوبی برای پوشش سقف، این محدودیت را نیز به همراه داشت که می‌بایست از ردیف ستون‌های نزدیک به یکدیگر برای عبور تیرها استفاده شود. یعنی چون طول تیرهای چوبی نمی‌توانست بیش از حد معینی باشد بنابراین لازم بود تعداد زیادی ستون برای نگهداری آنها برپا شود. به عنوان مثال اگر به معماری تخت جمشید دقت کنید، در کاخی مانند صد ستون، تعداد ستون‌ها، ده ردیف در ده ردیف است که خواه ناخواه فضای داخل ساختمان را محدود می‌کند، گرچه باعث عظمت آن می‌شود. اما در مقابل آن، استفاده از پوشش گنبد باعث می‌شود تا فضای باز و آزادتری در داخل ساختمان در اختیار باشد.


هشت بهشت، اصفهان

رشد گنبد در دوران ساسانی
در دوران اشکانی و سپس ساسانی، استفاده از تاق وگنبد رواج بیشتری پیدا کرد و ابداعات مهمی در این زمینه صورت گرفت. در کاخ فیروز آباد استان فارس، که ساخت آن را به اردشیر بابکان نسبت می‌دهند، سه تالار بزرگ با استفاده از گنبد ساخته شده‌اند که قطر دهانه هرکدام از این گنبدها کمی بیش از سيزده متر است. از دیگر نمونه‌های مهم گنبدهای ساسانی می‌توان از گنبد کاخ سروستان نام برد که مربوط به دوران بهرام گور پادشاه ساسانی است و از آن به عنوان قدیمی‌ترین گنبد آجری در ایران نام می‌برند.

استفاده گسترده از فرم گنبد در ایران، باعث به وجود آمدن ابداعاتی شد که مورد استفاده معماران سایر نقاط دیگر جهان نیز قرار گرفت. در گفتار بعدی در این مورد با هم صحبت خواهیم کرد.

مطلب پیشین: هخامنشیان، موضوع جدال‌های سیاسی معاصر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 20:13  توسط مقدم  | 

شرکت پراسمون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 20:12  توسط مقدم  | 

مسجد کبود

مسجد كبود

 
 

مسجد كبود

   رقيه پورحبيب

 

تاريخچه

 مسجد جهانشاه يا مسجد كبود (گوي مسجيد) از آثار ابوالمظفر جهانشاه بن قرا يوسف از سلسله تركمانان قراقويونلو مي باشد كه در870 هجري به همت و نظارت  جان بيگم خاتون،زن جهانشاه بن قرايوسف قره قويونلو ،پايان يافته است.

در كتابهاي تاريخي،اين بناي باشكوه را «عمارت مظفريه»خوانده اند كه مورد توجه ابو المظفر يعقوب بهادر خان قرار گرفت.در اين روزگار تبريز در نهايت آباداني و رونق بود.در نيمه اول قرن يازدهم هجري،كاتب چلبي و اوليا چلبي جهانگردان ترك عثماني و در نيمه دوم همين قرن،تاورنيه و شاردون جهانگردان فرانسوي از اين مسجد ديدن كرده بودند.كاتب چلبي در تاريخ جهان نما مي نويسد:

«درگاه مسجد جهانشاه بلند تر از طاق كسري است.بنايي عالي است كه با كاشيهاي زيبا آراسته شده،گنبد هاي بلندي دارد....جامع دل انگيزي است كه هر كس داخل شود دلش اجازه بيرون شدن را نميدهد.ليكن شيعيان غالب‍ااز رفتن بدان مسجد خودداري ميكنند.اين بنا با كاشيهاي زيبا آراسته شده،گنبدهاي بلندي دارد و همه در وديوار آن با كاشيهاي رنگارنگ زينت يافته است»

مادام ديولافوا جهانگرد فرانسوي مي نويسد:

«شهر تبريز ابنيه قديمي زيادي ندارد اما آنچه باقي مانده شايان توجه است بهترين نمونه آن مسجد كبود است كه در قرن 15 ميلادي در زمان جهانشاه قره قويونلوها ساخته شده است.متاسفانه گنبد اين بناي بي نظير به واسطه زلزله خراب شده و قسمتي از ديوارها را نيز با خود فرو ريخته است.اين مسجد حياط بزرگي داشته كه در اطراف آن طاق نماهاي جالب توجهي بوده و در مركز آن حوض بزرگي براي وضو گرفتن وجود داشته است«

انگيزه ايجاد اين مسجد را به خاطر علاقه جهانشاه قراقويونلو به مذهب شيعه ياد كرده و مي نويسد: «اين شخص دوستدار خاندان نبوت و عصمت و طهارت بوده است.در تمام كاشيكاريهاي بي نظيرش،عبارت(علي ولي الله)و اسامي مقدس حسينين سلام الله عليها به اشكال مختلف ،زينت بخش ديوارها بوده است.سنگفرش كف اين بنا بسيار باشكوه و خوش منظره بوده كه هنوز هم آسيب نديده است.درب ورودي مسجد به دهليز يا كفشكن باز مي شود.مسجد مركزي بزرگ در جنوب دهليز واقع شده است  .اين مسجد به شكل مربع و طول هر ضلع آن شانزده ونيم متر است. گنبد فيروزه گون بزرگ و بسيار معروف مسجد كبود در بالاي اين قسمت قرار داشت.اين گنبد بود كه مسجد را به فيروزه اسلام مشهور ساخته بود  .

متاسفانه پس اززلزله وحشتناك تبريز به سال 1192 هجري،تمام سقف مسجد فرو ريخته و خس و خاشاك فراواني چون پوشاكي ستبر روي آنها را فرا گرفته و مرمر محراب بي نظير آن از وسط شكسته و به روي خاك افتاده بود.»

در صحن و محل عمارات ضميمه مسجد كبود،دبستان جهانشاه و موزه آذربايجان بر پاست كه در سال 1337 ساخته شده و اكنون يكي از مراكز ديدني و تاريخي تبريز مي باشد. موزه مشروطيت مهمترين قسمت موزه آذربايجان است.

 

  معماري مسجد

 

نماي روبروي مسجد با سردرب كاشيكاري شده،شكوه و جلال بخصوصي دارد.مصالح بنا آجري است.سنگهاي ساختماني نادري در آن به كاررفته است.از بقاياي مسجد معلوم مي شود كه آجرها با گچ بند كشي شده است.صحن مربع شكل،حوضي براي وضو،شبستانهاي اطراف براي درس و همچنين پناهگاه مستمندان،مسجد را تشكيل مي دادند.در قسمت جلوي صحن و رو به قبله،بناي اصلي مسجد به پا شده كه محوطه اي محصور،پوشيده ومربع شكل است.فاصله پايه هاي سقف ضربي آن ، 12 متر است كه بر روي چهار پايه يك محوطه مربع شكل قرار دارد.بالاي اين بنا گنبدي قرار داشت كه از آجر ساخته شده بود ، كه ريخته است.تزيينات دل انگيز و زيباي متنوع به داخل مسجد اختصاص دارد.كف مسجد كاشيهاي براق داشت . شبستان بزرگ محاط به رواق هاي به هم پيوسته است و از سه سو با طاقنماهايي به رواقهاي اطراف خود ارتباط دارد . اين شبستان با سقفي ضربي پوشيده شده است كه قطر دهانه آن 17 متر است . تنها خصوصيت جالب اين گنبد ساخت آن برروي چهارپايه مربعي است كه اين مربع خود به خود به تقارن و تجانس در درون مسجد مي انجامد لذا عظمت و زيبايي مسجد را كه طي قرون مختلف به نامهاي مختلف خوانده شده است بايد به لحاظ معماري خاص آن دانست .

اگرنمازگاه را كه شامل محراب نيز است از بناي اصلي جدا كنيم، مربعي به طول 30 متر به وجود مي آيد.

آنچه در ابتدا به چشم ناظر مي خورد، بزرگي و پهناي سردر است كه با ديگر قسمتهاي بنا هماهنگ نيست . ارتفاع سردر دو برابر پهناي آن است اما خطاي چشم در ارزيابي عمودي و افقي آن را مرتفع تر و بلندتر نشان مي دهد . سر در با ويژگيهاي خاص خود به سه قسمت تقسيم شده است ؛ دو پايه بزرگ كه طاق ضربي روي آنها زده شده و در وسط دو پايه محل استقرار درب ورودي است.حاشيه طاق سردر را ستون مارپيچي ممتد تشكيل مي دهد.همه هنرها در كار تزيين اين سردر به كار گرفته شده است.

اين مسجد گلدسته ندارد. احتمالا محل دو گلدسته مسجد در انتهاي دو ديوار جلويي بود، زيرا گذشته از اين كه هيچ گونه محل ريزش ، پايه و پله اي براي صعود به گلدسته در محل نزديك سردر مشاهده نمي شود، تمركز سردر عظيم بادو گلدسته مرتفع ظرافت و عظمت خاصي به بنا مي داد كه با هنر سازندگانش مغايرت داشت و حتي كمترين اعتباري نمي توانست در معيارهاي معماري داشته باشد .

 

مرمت و تعمير بنا

 در مورد بناهاي تاريخي،همواره هدف اصلي و اساسي مرمت است.

روش كار در مرمت مسجد كبود به اين صورت مي باشد كه قسمتهاي تخريب شده  بعد از اينكه زير سازي و سفيد كاري گرديد طرحها و كتيبه ها و امثال اينها بازيابي شده و سپس بر روي ديوار منتقل مي شود و بعد از شيارزني،دور خطوط رنگ آميزي شده و در انتها با لايه پارالوييد تثبيت مي شود.

از سال 1376 مرمت نقش و نگار و از آبان ماه 1377 مرمت كتيبه ها آغاز و تا به حال نيز ادامه داشته است.در شبستان اصلي چهار پايه كتيبه هاي هفت پايه تكميل و دوباره نويسي شده است.

طرحهاي گره بندي اضلاع هر پايه تقريبا 60%مرمت شده است.طرحهاي لچك و ترنج

چهار گوشه شبستان اصلي 90%مرمت شده است.كتيبه هاي فوقاني لچك و ترنج نيز 70%مرمت شده است.بقيه كار به صورت كادر بندي پيشرفته است.كاشيهاي شش گوشه لانه زنبوري به كار رفته در شبستان كوچك تقريبا 20%به صورت نقاشي مرمت شده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 20:5  توسط مقدم  | 

عکس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 20:3  توسط مقدم  | 

نانو

اصول كار دوربين هاي امنيتي

يك دوربين را ميتوان به مانند چشم انسان در نظر گرفت ،  زماني كه نور وارد دوربين ميشود به وسيله سنسورهاي تبديل تصوير ، CCD ، به سيگنال هاي الكترونيكي تبديل مي گردد درست مانند آنچه در شبكيه چشم انسان اتفاق مي افتد . سپس اين سيگنال هاي الكترونيكي به يك نمايش دهنده مانند تلويزيون فرستاده ميگردد.

چشم انسان : چشم انسان تقريباً يك عدسي كروي با قطر 5/2 سانتي‌متر مي‌باشد كه از چندين لايه مختلف كه دروني‌ترين آن‌ها شبكيه نام دارد تشكيل شده است. ماهيچه‌هاي اطرف چشم اندازه لنز را تنظيم مي‌كنند كه اين‌كار چشم را قادر به زوم (zoom) كردن روي اشياء مي‌كند. وظيفه عدسي چشم، فرم و شكل دادن به تصويري است كه توسط ميليون‌ها سلول گيرنده مخروطي (Cone) و ميله‌اي (rod) گرفته شده و برروي پرده شبكيه فتاده است، مي‌باشد. سلول‌هاي ميله‌اي به يك عصب معمولي كه از انتها به شبكيه ختم مي‌شود و فقط در سطح نور پايين فعال است متصلند و سلول‌هاي مخروطي هر كدام به يك عصب اتصال دارند. آن‌ها در نورهاي شديدتر، بيشتر فعالند  و ميزان درك ما از رنگ‌ها را نوع فعاليت اين‌ مخروط‌ها مشخص مي‌كند. در ميان شبكيه ناحيه‌اي به‌نام نقطه كور وجود دارد كه در آن هيچ‌ گيرنده‌اي موجود نيست. در اين ناحيه اعصاب به‌صورت جداگانه به عصب بينايي كه سيگنال‌هاي دريفت شده را به قشر بينايي مخ انتقال مي‌دهند، وصل مي‌شود. 

 دوربين CCD  : CCD از جهت عملكرد تقريباً مانند چشم انسان كار مي‌كند. نور از طريق يك عدسي وارد دوربين و برروي يك پرده مخصوص تصوير مي‌شود كه تحت عنوان تراشه CCD شناخته مي‌شود. تراشه Charge Coupled Device) CCD) كه تصاوير با استفاده از آن گرفته مي‌شوند از تعداد زيادي سلول تشكيل شده كه همگي در يك  تراشه با الگوي خاصي مرتب شده‌اند و تحت عنوان پيكسل (pixels) شناخته مي‌شوند. زماني كه تراشه CCD اين اطلا عات را دريفت مي‌كند، آن‌ها را به شكل سيگنال‌هاي ديجيتالي از طريق كابل‌هايي به سيستم دريفت‌كننده  مي‌فرستد و بعد تصاوير در اين سيستم به صورت مجموعه‌اي از اعداد ذخيره مي‌شوند.


ساير تكنولوژي ها :


 

·    تكنولوژي CMOS :  در تعدادی دیگر از دوربین های دیجیتال از تکنولوژی نیمه هادی CMOS)complementary metal oxide semiconductor) استفاده می شود. در سال 1998 سنسورهاي CMOS بعنوان تکنولوژي ثبت تصوير جايگزين براي CCD ابداع گرديد. تکنولوژي مورد استفاده در ساخت CMOS همان تکنولوژي است که در سراسر جهان براي ساخت ميليونها ريزپردازنده و حفظه مورد استفاده قرار مي گيرد. از آنجا که روي اين تکنولوژي کار زيادي صورت گرفته و توليد آن در حجم انبوه مي باشد، ساخت چيپ هاي CMOS نسبت به CCD ارزانتر در مي آيد. ديگر مزيت اين سنسورها نسبت به CCD اينست که توان مصرفي آنها پايينتر مي باشد. بعلاوه، در حالي که CCD تنها براي ثبت شدت نوري که بر روي هر يک از صدها هزار نقاط نمونه برداري مي فتد کاربرد دارد، مي توان از CMOS براي منظورهاي ديگر، نظير تبديل آنالوگ به ديجيتال، پردازش سيگنال هاي لود شده، تنظيم رنگ سفيد (white Balance) ، و کنترل هاي دوربين و ... استفاده نمود. همچنين مي توان تراکم نقاط و عمق بيتي تصوير را به راحتي بدون فزايش بيش از اندازه قيمت، بالا برد.
بخاطر اين مزيتها و ساير مزايا، بسياري از تحليل گران صنايع اعتقاد دارند که نهايتا تمام دوربين هاي معمولي ديجيتال از
CMOS استفاده خواهند نمود و CCD فقط در دوربينهاي حرفه اي و گرانقيمت بکار خواهد رفت. در اين تکنولوژي مشکلاتي از قبيل تصاوير داراي نويز و عدم توانايي در گرفتن عکس از موضوعات متحرک وجود دارد که امروزه با رفع اين مشکلات، CMOS در حال رسيدن به برابري با CCD مي باشد. تا بحال سنسورهاي تصوير CMOS با استفاده از تکنولوژي 0.35 تا 0.5 ميکروني ساخته شده اند و چشم انداز آينده آن استفاده از تکنولوژي 0.25 ميکرون مي باشد. سنسور Faveon با 16.8 مگاپيکسل (يعني قدرت ايجاد تصاويري با وضوح 4096*4096 پيکسل) اولين سنسوري است که با استفاده از تکنولوژي 0.18 ميکرون ساخته شده است و يک پرش بزرگ را در صنعت ساخت سنسور تصوير CMOS ينام خود ثبت نموده است. استفاده از تکنولوژي 0.18 ميکرون امکان استفاده از تعداد بيشتري از پيکسل ها را در فضاي فيزيکي معين فراهم کرده و بنابر اين سنسوري با وضوح بالاتر به دست مي‌آيد. ( لازم به ذکر است چون از لحاظ فيزيکي تصوير ايجاد شده توسط لنز تصويري پيوسته بوده و بدون هيچگونه نقطه و ناپيوستگي مي باشد، هر چه بتوان پيکسلهاي سنسور را کوچک تر نمود و تعداد بيشتري از آنها را در ناحيه تشکيل تصوير قرار داد، مي توان عکسي با وضوح بالاتر و نزديکتر به تصويرحقيقي گرفت – مولف) ترانزيستورهاي ساخته شده با استفاده از تکنولوژي 0.18 ميکرون کوچکتر بوده و فضاي زيادي از ناحيه سنسور را اشغال نمي کنند که مي توان از اين فضا براي تشخيص نور استفاده نمود. اين فضا بطور کارآمدي، امکان طراحي سنسوري را که داراي پيکسل هاي هوشمندتري بوده، و در حين عکس برداري تواناييهاي جديدي را بدون قرباني کردن حساسيت نوري به دوربين مي دهد، فراهم مي کند.با استفاده از اين تکنولوژي 70 ميليون ترانزيستور و 4096*4096 سنسور، فقط در فضايي برابر با 22mm*22mm قرار داده مي شود و سرعت ISO آن برابر با 100 بوده و محدوده ديناميکي آن 10 استپ است!! انتظار ميرود، بعد از 18 ماه از توليد اين سنسور استفاده از آن در وسايل حرفه اي نظير اسکنرها، وسايل تصويري پزشکي ، اسکن پرونده ها و آرشيو موزه ها شروع شود. در آينده اي طولاني تر، انتظار مي رود که اين تکنولوژي بطور وسيعي در وسايل معمولي موجود در بازار استفاده گردد.

·    تکنولوژي Fujifilm SuperCCD SR : شرکت فوجي بتازگي نوع سنسور جديدي بنام SuperCCD SR را معرفي نموده است. اعلام اين محصول دومين اعلام فوجي در مورد ساخت سنسوري است که چهارمين پيشرفت SuperCCD شناخته ميشود. SuperCCD SR (Super Dynamic Range) تقريبا دو گام محدوده ديناميکي بالاتر از CCD هاي معمولي دارد. ( محدوده ديناميکي عبارتست از نسبت بين شديدترين تا ضعيفترين نور موجود در صحنه. معمولا دوربين هاي عکاسي نمي توانند تمام محدوده نوري موجود در صحنه هايي که تفاوت نوري زيادي وجود دارد را بدرستي ثبت نمايند. هر چه محدوده ديناميکي يک CCD داراي گامهاي بيشتري باشد توانايي آن در ثبت دقيقتر جزئيات موجود در سايه روشنهاي تصوير بيشتر خواهد بود-م) پشت هر ميکرولنز روي سطح سنسور دو فتوديود وجود دارد، فتوديود اصلي سطوح تاريک و عادي نور را ثبت مي کند (داراي حساسيت بالاتري است) و دومي جزئيات روشنتر را مي گيرد (حساسيت کمتري دارد). سيگنالهاي دو سنسور بطريقي هوشمندانه ترکيب مي شوند تا تصويري با محدوده ديناميکي گسترده تري ارائه دهند. اولين سنسور از نوع SuperCCD SR داراي تعداد پيکسل هاي موثر3 مگاپيکسل مي باشد.
شرکت فوجي فيلم
SuperCCD SR را به عنوان تکنولوژي معرفي نموده است که براي شبيه سازي محدوده ديناميکي نگاتيوها طراحي شده است. فيلم هاي عکاسي داراي لايه هاي مختلف با حساسيت مختلف مي باشند که محدوده ديناميکي وسيعي را ايجاد مي نمايند. SuperCCD SR به گونه اي طراحي شده است که اين خاصيت را با استفاده از دو فتوديود که داراي حساسيت هاي متفاوت مي باشند شبيه سازي نمايد.

·    تکنولوژي X3  : در سال 2002 وقتي شرکت Foveon بعد از پنج سال تحقيق و توسعه، يک سنسور تصويري جديد را که ادعا مي شد قادر به رسيدن به کيفيت فيلم هاي 35mm است عرضه نمود، چشم انداز دوربين هاي ديجيتال قابل رقابت با کيفيت دوربين هاي فيلمي تا حد زيادي روشن گرديد.
در دوربين هاي ديجيتال معمولي فيلترهاي رنگي با الگوي موزائيکي بر روي يک لايه تکي از حسگرهاي نوري قرار گرفته اند. فيلترها فقط به يک طول موج از نور – قرمز، سبز يا آبي – اجازه عبور و رسيدن به پيکسل سنسور را داده و فقط يک رنگ در هر نقطه ثبت مي گردد. در نتيجه سنسور تصوير فقط 50% رنگ سبز و 25% از هر کدام از رنگهاي قرمز و آبي را ثبت مي نمايد.اين روش ايرادي ذاتي داشت که بستگي به تعداد پيکسل هاي روي سنسور تصوير نداشت. بعني بهر حال چون اين سنسور يک سوم رنگ ها را تشخيص مي دهد، مابقي رنگها مي بايست با استفاده از يک الگوريتم پيچيده و زمانبر ميان يابي مي شد. اين کار نه تنها عملکرد دوربين را کند مي سازد، بلکه باعث ايجاد رنگ مصنوعي در تصوير و از دست رفتن جزئيات تصوير مي گردد. بعضي از دوربينها براي حل مشکل مصنوعي شدن رنگها، تصوير را به طور عمدي اندکي مات مي کنند.سنسور تصوير جديد
Foveon که از نوع CMOS مي باشد و از تکنولوژي انقلابي اين شرکت يعني X3 استفاده مي نمايد، در هر پيکسل از سنسور سه برابر اطلاعات بيشتر از دوربين هاي مدرن با تعداد پيکسلهاي مساوي ثبت مي نمايد. سنسورهاي تصوير X3 اين کار را با استفاده از سه لايه از تشخيص دهنده هاي نور که در سيليکون جاسازي شده اند انجام مي دهند. لايه ها به گونه اي قرار گرفته اند تا از اين خاصيت سيليکون که در عمقهاي مختلف رنگهاي متفاوتي از نور را تشخيص مي دهد استفاده نمايند. بنابر اين در يک لايه رنگ قرمز ، در ديگري سبز و لايه بعدي آبي ثبت مي شود. اين بدان معني است که براي هر پيکسل در سنسورهاي X3، انباره اي (Stack) براي سه تشخيص دهنده نور وجود دارد. نتيجه سنسوري مي شود که قادر است در هر پيکسل هر سه رنگ قرمز، سبز و آبي را تشخيص دهد و در نتيجه به عنوان اولين سنسور تصوير ديجيتال تمام رنگي دنيا معرفي گردد.

درك تصوير : با هر تصوير، چه با دوربين گرفته شود و چه با چشم انسان، مقداري تحريف و تغيير شكل و
به عبارتي "نويز (
noise) " وجود دارد. انسان‌ براي درك تصاويري كه مي‌بيند نيازي ندارد هيچ كاري در مورد فيلتر كردن و از بين بردن نويزهاي  يك تصوير انجام دهد. مثلاً در يك روز ابري كه مه همه جا را فرا گرفته، ديد ما به شدت ضعيف و دچار مشكل مي‌شود. اما هر آنچه را كه قادر به ديدنش باشيم  درك مي‌كنيم. يعني براي درك اشياء نيازي به حذف نويزهاي تصوير نيست. مثلاً اگر در اين روز در حال رانندگي در يك جاده باشيد و تصوير مبهمي از يك ماشين را مقابل خود ببينيد، بالطبع عكس‌العمل نشان مي‌دهيد و به عبارتي سرعت خود را كم مي‌كنيد و اين يعني ما هنوز تصوير ماشين را عليرغم وجود مه مي‌توانيم تشخيص دهيم و در مقابل آن عكس‌العمل نشان‌دهيم. و يا مثلاً زماني كه دچار سرگيجه مي‌شويد، عليرغم اين‌كه تصاوير اطرف خود را تار و مبهم مي‌بينيد اما قادر به درك و تشخيص وسايل و تصاوير اطرف خود هستيد. يعني ابتدا صبر نمي‌كنيد تا سرگيجه‌تان به پايان برسد و بعد تصاوير را تشخيص دهيد و اين يعني با قدرت بينايي انسان، عليرغم خراب شدن تصاوير اطرف، مي‌توانيم متوجه فضاي اطرف خود بشويم. اما براي بينايي ماشين ابتدا بايد اين  نويزها طي فرآيندي كه تصفيه كردن يا فيلترينگ ناميده مي‌شود، از بين برود و بعد هر آنچه براي پردازش عكس لازم است انجام شود. خوشبختانه در حال حاضر تكنيك‌هايي براي انجام اين كار وجود دارد. از بين بردن نويزها به‌صورت نرمال توسط تعدادي از توابع رياضي يا الگوريتم‌هايي كه تحت عنوان 'treshholding' يا 'quantizing' ناميده مي‌شود انجام مي‌گردد. اين فرآيند بسيار حرفه‌اي و پيچيده‌اي است و نياز به دانش و پشتوانه بالاي رياضي دارد. زماني كه خرابي‌ها از بين رفت، مي‌توانيم پردازش عكس‌ها را ادامه دهيم  ك اين كار با استخراج صورت‌ها و حالت‌ها از يك تصوير انجام مي‌شود.تصويري كه مونيتور نشان ميدهد مجموعه اي از نقاط سياه و سفيد و يا سه رنگ سبز و قرمز و سفيد است درست مانند حالتي كه يك صفحه روزنامه را با بزرگنمايي بالا نگاه ميكنيم . كوچكترين واحدي كه مونيتور به وسيله آنها تصاوير را تشكيل ميدهد پيكسل ناميده ميشود .در تصاوير موجود در روزنامه براي ايجاد سايه و شكل اندازه نقاط سازنده تصوير در قسمت هاي مختلف آن متفاوت است و همين امر باعث ايجاد تصوير و رنگ ميگردد اما در دوربين ها تمامي پيكسل ها داراي ابعاد يكساني هستند و هر چه تعداد اين پيكسل ها فزايش يابد تصوير به دست آمده از دقت بالاتري برخوردار خواهد بود و جزييات بيشتري از تصوير به دست خواهد آمد .

تعداد پيكسل ها

نوع دوربين

تقريبا 50000 پيكسل

دوربين 8 ميلي متري

200000 پيكسل

دوربين 16 ميلي متري

1000000 پيكسل

دوربين 35 ميلي متري

300000 پيكسل

تلويزيون با سيستم NTSC

300000 پيكسل

تلويزيون با سيتم PAl

1000000 پيكسل

تلويزيون با دقت نمايش بالا

 

با توجه به نقش حیاتی پیکسل ها در دوربین های دیجیتال ، تولید کنندگان و تهیه کنندگان توجه بسیار خاصی نسبت به پارامتر فوق دارند .مگا پیکسل ، واحد اندازه گیری بزرگتری نسبت به پیکسل است .مگا ، به معنی یک میلیون و پیکسل نقاط بسیار کوچکی می باشند که یک عکس را ایجاد می نمایند. تمامی تصاویر از نقاط بسیارریزی به نام پیکسل تشکیل می گردند . یک تصویر حاوی میلیون ها نقطه و یا پیکسل بوده که تشخیص آنان بدون چشم مسلح عملا" غیر ممکن می باشد. بدیهی است ، هر اندازه که دوربین دیجیتال دارای پیکسل های بیشتری باشد ، قادر به آگاهی جزیئات بیشتری از تصویر خواهد بود. بموازات فزایش اطلاعات مربوط به جزئیات یک تصویر ، می توان براحتی ابعاد و اندازه تصویر را بزرگتر و عملیات مربوطه را در ارتباط با آنان انجام داد .

برخی از  وضوح هاي متداول که در دوربین های دیجیتال استفاده می گردد ، بشرح زیر می باشد :

256 در 256 پیکسل : دقت فوق در اکثر دوربین های دیحیتال ارزان قیمت ارائه می گردد . دقت فوق پائین بوده و معمولا" کیفیت تصاویر اخذ شده توسط این نوع از دوربین ها نیز مطلوب نخواهد بود . مجموع تمامی پیکسل ها 65،000 می باشد .

640 در 480 پیکسل : دقت فوق نیز پائین بوده و در اکثر دوربین های دیجیتال از آن استفاده می گردد . در صورتیکه قصد گرفتن تصویر و ارسال آن برای دوستان و یا استفاده از آنان در صفحات وب ، وجود داشته باشد ، دقت فوق می تواند در این رابطه پاسخگو باشد . مجموع تمامی پیکسل ها 307،000 می باشد .

1216
در 912 پیکسل : در صورتیکه قصد چاپ تصاویر اخذ شده توسط دوربین های دیجیتال وجود داشته باشد، دقت فوق مطلوب خواهد بود مجموع پیکسل ها ، 1،109،000 می باشد( مگاپیکسل ).

1600
در 1200 پیکسل . دقت فوق بالابوده و می توان تصاویر اخذ شده را با ابعاد بزرگتر چاپ نمود( یک تصویر 8 در 10 اینچ ). مجموع تمامی پیکسل ها تقریبا" دو میلیون می باشد . امروزه دوربین هائی با 2 / 10 میلیون پیکسل نیز عرضه شده است .

ضرورت استفاده از دقت بالا در دوربین های دیجیتال ، به نوع عملیاتی که می بایست بر روی تصویر انجام شود،بستگی دارد. در صورتیکه ، هدف استفاده از تصاویر در صفحات وب و یا ارسال آنان از طریق نامه الکترونیکی برای دوستان باشد،می توان از دوربینی که دارای دقت 640 در 480 پیکسل است ،استفاده نمود.تعداد تصاویری را که دوربین می تواند در خود نگهداری نماید ، متناسب با فزایش وضوح تصویر ، کاهش می یابد. در صورتیکه تصمیم به چاپ تصاویر اخذ شده وجود داشته باشد ، می بایست از دوربین هائی که دارای تعداد پیکسل بیشتری می باشند، استفاده گردد. در حال حاضر، دوربین های چهار و پنج مگا پیکسلی متداول شده اند .

در سيستم دوربين  ، انرژي پيكسل به انرژي الكتريكي تبديل ميشود و به محل مورد نظر فرستاده مي گردد و در محل مورد نظر اين انرژي الكتريكي به نور قابل رويت تبديل ميگردد . اين پروسه تبديل نور به انرژي الكتريكي به نام " تبديل فتوالكتريك " ناميده ميشود و پروسه بر عكس اين تبديلات به نام " تبديل جريان به نور " ناميده ميشود بر طبق گفته هاي بالا ميتوان گفت كه دوربين ها دستگاه هاي فتوالكتريكي و مونيتورها و تلويزيون ها دستگاه هاي با تبديل جريان به نور ميباشند . در مورد مجموعه اي از پيكسل ها كه توليد تصوير ميكنند اين متدها بدين ترتيب انجام ميشود كه از اولين پيكسل روشني و تيرگي هر پيكسل و ميزان سفيدي و سياهي آن و يا شدت رنگ پيكسل در تصاوير رنگي به ترتيب خوانده شده و به سيگنال الكتريكي تبديل ميشود و بعد از جاروب كردن يك رديف از پيكسل ها به رديف بعدي رفته و به همين ترتيب عمليات انجام ميشود تا به انتهاي صفحه و آخرين پيكسل برسد .سيگنال هايي كه به اين صورت تهيه و فرستاده ميشود در سمت ديگر توسط دستگاه گيرنده كه ميتوان مونيتور و يا تلويزيون باشد دريفت شده و عكس اين عمليات در دستگاه هاي گيرنده اتفاق فتاده تا تصوير مورد نظر شكل گيرد . به عبارت ديگر تصويري كه بايد انتقال داده شود به الگوريتم مشخصي به تعدادي پيكسل تبديل ميشود كه اين پيكسل ها به صورت سيگنال هاي الكتريكي به گيرنده فرستاده ميشوند و در گيرنده عكس عمل فوق اتفاق فتاده تا دوباره عكس اصلي را داشته باشيم . به مجموعه اين عمليات اسكن كردن (‌Scanning  ، جاروب كردن )‌ تصاوير گفته ميشود . با توجه به ساختار چشم انسان در صورتيكه تعداد اسكن هاي گرفته شده از يك تصوير هر 30/1 ثانيه (NTSC) و يا هر 25/1 ثانيه (PAL) انجام شود چشم انسان آن را به عنوان يك فيلم احساس خواهد كرد .

هر يك از سيستم هاي PAL , SECAM , NTSC جزو بزرگترين سيستم هاي تلويزيوني دنيا محسوب مي گردند . سيستم NTSC در كشورهايي مانند ايالات متحده ، كانادا ،‌ژاپن ، كره و تايوان استفاده ميشود . كشورهايي كه از سيستم PAL استفاده ميكنند شامل كشورهاي اروپاي غربي ، چين ، كشورهاي آسيايي و كشورهاي خاورميانه ميشود . سيستم SECAM در فرانسه ، روسيه و كشورهاي اورپاي شرقي ، فريقا و بعضي از كشورهاي خاورميانه مورد استفاده قرار ميگرند .

 

علاوه بر سيستم هاي ياد شده سيستم هاي زير براي سيگنال هاي ويديويي نيز كاربرد فراوان دارند :

سيستم ويديويي مختلط ( COMPOSITE VIDEO SIGNAL ) : كه به نام هاي VBS براي سيستم هاي رنگي و VS براي سيستم هاي سياه و سفيد نيز ناميده ميشود . در اين سيستم اطلاعات به صورت سيگنال مقدار تشعشع Y ، سيگنال رنگ C  ، سيگنال همزماني فقي / عمودي S و سيگنال هماهنگ كننده رنگ B طبقه بندي ميشوند . البته در حالت VS  سيگنال هاي رنگ و هماهنگ كننده رنگ وجود نخواهد داشت .

سيگنال Y/C : در اين سيستم سيگنال ميزان تشعشع و سيگنال رنگ به صورت جداگانه براي وضح تصوير بالا فرستاده ميشوند .

سيگنال RGB : در اين سيستم كه در بسياري از توليدات ويديويي صنعتي مورد استفاده قرار ميگيرد سيگنال رنگ قرمز R ، سيگنال رنگ سبز G ،‌ سيگنال رنگ آبي B ، سيگنال هماهنگ كننده فقي H و سيگنال همانگ كننده عمودي V به طور جداگانه فرستاده ميشوند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 19:32  توسط مقدم  | 

نانو

فناوري نانو چيست؟

فناوري‌نانو واژه‌اي است كلي كه به تمام فناوري‌هاي پيشرفته در عرصه كار با مقياس نانو اطلاق م

کارگروه مطالعاتي «آينده انديشي» جهت پايش مستمر و دائمي پيشرفت‌هايي که در زمينه فناوري نانو در دنيا صورت مي‌گيرد، تشکيل شده است. در همين راستا موارد ذيل مورد بررسي قرار گرفته و بحث مي‌شوند:
1) عناصر پايه مهم در فناوري نانو
2) راهکارها و روش‌هاي ساخت عناصر پايه
3) کاربردهاي فناوري نانو در صنايع مختلف
به دليل گستردگي فناوري نانو، جهت نمايش مختصر و مفيد عرصه‌هاي مختلف اين فناوري، «درخت‌هاي نانو» (درخت فناوري‌ها، درخت صنعت، درخت‌هاي علم) طراحي شده‌اند که اين فناوري نوظهور را از جنبه‌هاي مختلفي نمايش مي‌دهند. به دليل پويا بودن اين فناوري و پيشرفت‌هاي روزافزوني که در اين عرصه صورت مي‌گيرد، اين درخت‌ها نيز به طور مستمر به‌روز رساني مي‌شوند. شما نيز مي‌توانيد ما را در به‌روز رساني اين درخت‌ها ياري نماييد. (نحوه مشارکت در به‌روز رساني درخت‌ها)


به چه سوالاتي پاسخ داده‌ايم؟
به چه سوالاتي مي‌توانيم پاسخ دهيم؟
معرفي برخي نانوساختارها و کاربردهاي فناوري نانو
بازگشت به صفحه معرفي
اهداف
درخت هاي نانو
مقالات
گاه شمار
سوالات رايج
ارتباط با ما
ي‌شود. معمولاً منظور از مقياس نانوابعادي در حدود 1nm تا 100nm مي‌باشد. (1 نانومتر يک ميليارديم متر است).
اولين جرقه فناوري نانو (البته در آن زمان هنوز به اين نام شناخته نشده بود) در سال 1959 زده شد. در اين سال ريچارد فاينمن طي يك سخنراني با عنوان «فضاي زيادي در سطوح پايين وجود دارد» ايده فناوري نانو را مطرح ساخت. وي اين نظريه را ارائه داد كه در آينده‌اي نزديك مي‌توانيم مولكول‌ها و اتم‌ها را به صورت مسقيم دستكاري كنيم.
واژه فناوري نانو اولين بار توسط نوريوتاينگوچي استاد دانشگاه علوم توكيو در سال 1974 بر زبانها جاري شد. او اين واژه را براي توصيف ساخت مواد (وسايل) دقيقي كه تلورانس ابعادي آنها در حد نانومتر مي‌باشد، به كار برد. در سال 1986 اين واژه توسط كي اريك دركسلر در کتابي تحت عنوان : «موتور آفرينش: آغاز دوران فناوري‌نانو»بازآفريني و تعريف مجدد شد. وي اين واژه را به شكل عميق‌تري در رساله دكتراي خود مورد بررسي قرار داده و بعدها آنرا در کتابي تحت عنوان «نانوسيستم‌ها ماشين‌هاي مولكولي چگونگي ساخت و محاسبات آنها» توسعه داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:12  توسط مقدم  | 

نانو

( ساير كاربردها, نانو ذرات ، نقاط كوانتومي و نانو سيم )

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال براي يک دوست ارسال براي يک دوست

حفظ و مرمت شاهكارهاي هنري به كمك فناوري‌نانو (85/12/14 )

اخيراً فناوري‌نانو در نگهداري و مرمت ميراث فرهنگي جهان کاربردهاي عملي پيدا کرده است. نانوذرات هيدروکسيد و کربنات کلسيم و منيزيم براي مرمت و نگهداري نقاشي‌هاي ديواري از قبيل نقاشي‌هاي Maya در مکزيک يا شاهکارهاي هنري قرن 15 ميلادي در ايتاليا مورد استفاده قرار گرفته‌اند. نانوذرات همچنين جهت ترميم اسناد کاغذي قديمي که اسيد موجود در جوهر سبب از بين رفتن الياف سلولزي آنها شده است، به‌کار برده شده‌اند.
شهر فلورانس كه غني از منابع فرهنگي بسيار با ارزش است، يکي از مناسب‌ترين مکان‌هاي براي مطالعات حفظ و مرمت اين آثار به حساب مي‌آيد. پس از وقوع طوفان فلورانس در سال 1966 مرکز تحقيقات علوم سطح و کلوئيد (CSGI) توسط پروفسور Enzo Ferroni در دانشگاه فلورانس تأسيس شد. اين مرکز نخستين مؤسسه دانشگاهي است که با يک رويکرد علمي به بررسي تخريب ميراث فرهنگي پرداخته است.

تفاوت قبل و بعد از عمليات مرمت با استفاده از روش‌هاي مبتني بر نانوذرات روي سه نقاشي ديواري ايتاليايي

اكنون CSGI پيشرفته‌ترين روش‌هاي مبتني بر فناوري‌نانو را براي ترميم نقاشي‌هاي ديواري توسعه داده است. اين روش‌ها شامل روش‌هايي براي تميز کردن و حذف صمغ‌ها از نقاشي‌هاي ديواري و روغني، تقويت و تثبيت نقاشي‌هاي آبرنگي، و براي حذف اسيد از کاغذ مي‌باشند که هم اکنون در نقاط مختلف جهان از آنها استفاده مي‌شود.
کاربرد فرآيندهاي مبتني بر فناوري‌نانو جهت تقويت و تثبيت نقاشي‌هاي ديواري و اسيدزدايي کاغذها گواه روشني بر پتانسيل فراوان فناوري‌نانو در حراست از ميراث فرهنگي است. پراكندگي نانومقياس مواد، محلول‌هاي مايسل، ژل‌ها و ميکروامولسيون‌ها راه‌هاي جديدي براي حفظ و مرمت آثار هنري از طريق ترکيب ويژگي‌هاي و خواص اصلي مواد نرم و سخت ارائه مي‌دهند که امکان ساخت سيستم‌ها و ترکيباتي براي مقابله با فرآيندهاي مخرب که بسياري از شاهکارهاي هنري را تهديد مي‌کنند، را فراهم مي‌سازند.

نقاشي‌هاي Maya در Calakmul: با استفاده از نانوذرات Ca(OH)2 استحکام لايه رنگي بيشتر شده و در برابر پديده‌هاي جداشدگي و پودر شدن مقاومتر شده‌اند. پس از عمل مرمت، نقاشي جلا و رنگ‌بندي خود را دوباره به دست مي‌آورد. زيرا پيوستگي مجدد رنگدانه‌ها به لايه سطحي باعث به حداقل رساندن پخش نور که عامل کدر شدن نقاشي است، مي‌شود.

ترکيباتي براي مقابله با فرآيندهاي مخرب که بسياري از شاهکارهاي هنري را تهديد مي‌کنند، را فراهم مي‌سازند.
مطالعات اخير Piero Baglioni و Rodorico Giorgi نشان داد که استفاده از نانوذرات، روش ساده و موفقي براي مرمت آثار هنري است. مطابق نتايج مطالعات اين افراد تا چندي پيش در بيشتر روش‌هاي مرمت يا حفاظت آثار هنري و مصنوعي از محصولات تجاري استفاده مي‌شد که عموماً پليمرهاي سنتزي بودند و براي کاربردهاي خاص و ويژه طراحي نشده بودند. استفاده از اين پليمرها در يک محيط کنترل شده براي ترميم رنگ‌هاي پوسته پوسته و پودري شده يا چسباندن تکه‌هاي گچ‌کاري رنگي جدا شده، نتايج رضايت بخشي داده است. ولي در بيشتر اين حالات، استفاده از اين پليمرهاي سنتزي پس از چند سال اثرات چشمگيري بر روي اين آثار به صورت پوسته پوسته و جدا شدن سطوح و تسريع واکنش‌هاي شيميايي تخريب كننده آنها، دارد.
Baglioni عوامل مهم در مرمت موفقيت‌آميز اين آثار را اينچنين شرح مي‌دهد كه فرآيند مرمت و بازسازي بايد سبب تقويت ساختار متخلخل و استحکام لايه‌هاي سطحي اثر هنري شود. چند قاعده ساده بايد براي تعيين يک روش مناسب مورد توجه قرار گيرد:
1- عمليات بازسازي بايد برگشت‌پذير باشد به گونه‌اي که هر وقت که بخواهيم بتوانيم به حالت اوليه برگرديم.
2- بايد اطمينان حاصل کرد که مواد شيميايي به‌کار رفته بيشترين دوام و بي‌اثري شيميايي را دارند.
3- مواد شيميايي به‌کار رفته بايد بدون تغيير ترکيب شيميايي اثر مورد عمل و خواص شيميايي فيزيکي و مکانيکي آن، فرآيند تخريب را معكوس كنند. يعني مواد اوليه بايد تا حد ممکن با جنس و ماده اثر هنري سازگاري داشته باشند.
نقاشي‌هاي ديواري مخصوصاً در اروپا اغلب با آهک آبدار و به شيوه آبرنگي درست شده‌اند. تخريب شيميايي و فيزيکي به وسيله باران، باد، گرد و غبار، مواد آلاينده و عوامل محيطي ديگر باعث ضعيف شدن ساختار متخلخل و لايه‌هاي سطحي سنگ‌ها يا نقاشي‌هاي ديواري مي‌شود. اين امر به واسطه خوردگي شيميايي پيونددهنده (binder) که معمولاً کربنات کلسيم است و از بين رفتن چسبندگي بين رنگدانه‌ها و بستر نقاشي، ايجاد مي‌شود.
روش Ferroni-Dini (شامل دو مرحله: استفاده از محلول اشباع کربنات کلسيم  (NH4)2CO3 و سپس عمليات با محلول هيدروکسيد باريم Ba(OH)2 ) که به روش باريم نيز معروف است، روشي براي حذف نمک‌هاي تهديدکننده نقاشي‌ها و هم زمان تقويت ساختار متخلخل به حساب مي‌آيد. ولي پودرهاي کربنات و هيدروکسيد تجاري موجود داراي ابعاد ميکروني بوده و خيلي بزرگتر از حفره‌هاي موجود در سطح رنگ نقاشي هستند. در نتيجه نمي‌توانند در بستر نقاشي نفوذ کرده و همچنين ممکن است با تشکيل لعاب سفيد بر روي سطح، سبب تخريب آثار هنري شوند.
انجام فرآيند فوق با نانوذرات در واقع توسعه روش Ferroni-Dini است. پراكندگي نانوذرات پايدار Ca(OH)2 در حلال‌هاي غيرآبي بسياري از عيب‌هاي پودرهاي ميکروني را رفع مي‌کند. پراكندگي پايدار هيدروکسيد کلسيم در بسياري از کارگاه‌هاي مرمت آثار هنري در ايتاليا و اروپا به عنوان مواد ثابت‌کننده براي چسباندن دوباره لايه‌هاي رنگي جدا شده از سطح، همچنين به عنوان عامل تقويت و استحکام آنها، (به جاي پليمرها) با موفقيت‌آميز به‌کار رفته‌ است.
عمليات نگهداري مبتني بر نانوذرات براي حفظ و مرمت درجا ي نقاشي‌هاي رنگي و آبرنگي در محل‌هاي باستاني شهر باستاني Maya مورد استفاده قرار گرفته و نتايج بسيار خوبي به همراه داشته است.
هيدروکسيدها و کربنات‌ها جهت نگهداري و بقاي کاغذ و چوب نيز به‌کار مي‌روند. نانوذرات قليايي (پراكنده در محلول‌هاي غير آبي) تأثير خوبي در حفظ مواد مبتني بر سلولز دارند. کاربرد جالب ديگر نانوذرات هيدروكسيدي نقش اسيدزدايي چوب‌هاي اسيدي کشتي غرق شده معروف Vasa است که حدود 44 سال پيش، پس از 333 سال از اعماق دريا بيرون کشيده شد. چوب‌هاي اين کشتي به واسطه توليد بسيار اسيد سولفوريک شديداً اسيدي شده بودند و pH آنها پايين آمده بود. استفاده از نانوذرات هيدروکسيد کلسيم و منيزيم در اين مورد باعث خنثي شدن اثر اسيدي و در نتيجه محافظت چوب شد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:8  توسط مقدم  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:5  توسط مقدم  | 

عکس

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:4  توسط مقدم  | 

مرمت

گروه حفاظت و مرمت كاغذ و نسخ خطي

قرآن خطي به خط کوفي با اليافي از جنس کنف که برگهاي آن نيز دست ساز بوده و داراي مرمت سنتي مي‌باشد. قدمت اين قرآن به اظهار کارشناسان مربوط به 400 تا 600 سال پيش است.
صفحات قرآن قبل از مرمت صفحه‌اي از قران درحال مرمت صفحه‌اي از قرآن پس از مرمت
   
درحال پرس نهائي صفحات قرآن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:52  توسط مقدم  | 

مرمت کاغذ مشهد

قبل از مرمت بعد از مرمت
سال تاسيس: 1381
نشاني: مشهد، خيابان صاحب الزمان، نبش مولوي شمالي شماره 51/3
تلفن: 7264640-7263310-0511
فكس: 7258553-0511
مسئول كارگاه:
ربابه دولي زاده، كاردان مرمت آثار تاريخي
پست الكترونيكي:
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:46  توسط مقدم  | 

مرمت سفال مشهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:44  توسط مقدم  | 

طرحهای انجام شده

بررسي نسخ خطي دوره ايلخاني (مرحله اول)
ماندانا طيبي، 1383
بررسي عوامل تخريب در بافته هاي قديمي توسط باکتري ها و قارچ ها
آزاده نصيريان، 1383
بررسي عوامل تخريب در آثار چرمي توسط باکتري ها و قارچ ها
آزاده نصيريان، 1383
خشت در معماري سنتي ايران- مرحله اول مطالعه و بررسي فرآيند فرسايش بناهاي خشتي در دو منطقه جنوب غرب و جنوب شرق ايران
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1383
مطالعات ميداني و بررسي مسائل حفاظتي آثار معماري در محوطه باستاني کنار صندل – جيرفت
منيژه هاديان دهکردي، 1383
مطالعات مواد و مصالح کاروانسراي سنگي رباط کريم
منيژه هاديان دهکردي، 1383
بررسي کاربرد فلزات در منسوجات دوره هاي مختلف تاريخي
رويا بهادري، 1382
مقايسه اجمالي خشت با آجر و بتون
ماندانا طيبي، 1382
ارائه راهکارهاي اورژانسي جهت جلوگيري از شيوع قارچ در مجموعه هاي نسخ خطي
ماندانا طيبي، 1382
مطالعات تاريخي و بررسي آسيب هاي مجموعه لوحه هاي گلي شوش
فرح سادات مدني، 1382
مطالعات فني سفالهاي محوطه باستاني ازبکي (دوران پيش از تاريخ تا دوره ماد)
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، فرشته رحيمي، 1382
معرفي گياهان دارويي در مقابله با حشره بيد
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1382
کاربري پژوهش هاي آزمايشگاهي در حفاظت و مرمت بناهاي تاريخي (مواد و مصالح)
منيژه هاديان دهکردي، 1382-1381
بررسي تكنيكي و تعيين اصالت ظروف نقره‌اي بدست آمده از غار قوري قلعه
فرشته رحيمي، 1381-1380
مطالعه و بررسي هاي ميداني بر روي خاك هاي منطقه ازبكي جهت ساخت اندود حفاظتي كاهگل
منيژه هاديان دهكردي، 1381
بررسي خصوصيات الياف طبيعي و مصنوعي
رويا بهادري، 1381
بررسي و شناسايي نمونه الياف وشنوه
فرح سادات مدني، 1381
مطالعه و بررسي در خصوص مجموعه سفال هاي ري متعلق به بخش اسلامي موزه ملي ايران و اتخاذ روش صحيح حفاظت و مرمت
ناهيد گلابي، پريسا شجاعي، 1381
بررسي تاثير آلودگي‌هاي قارچي ناشي از ذرات معلق در هوا بر مواد كتابخانه‌اي
ماندانا طيبي، 1380
بررسي كيفي كاشي هاي ساخته شده جهت مرمت گنبد سلطانيه
ماندانا طيبي،1380
بررسي رنگ و لعاب سفال هاي نيشابور، كاشان و ري دوره اسلامي موزه ملي ايران و مقايسه تطبيقي آنها
ناهيد گلابي، 1380
ارايه الگوهاي مطالعاتي، مستند نگاري و شيوه حفاظتي بافته‌ها بر اساس اقدامات انجام شده بر روي دو تكه پارچه مخزن موزه ملي ايران
منيژه هاديان دهكردي،1380
بررسي مواد شيميايي مورد استفاده در حفاظت بافته‌ها
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1380
شناسايي اندود و ملات هاي بكار رفته در دژ ازبكي
منيژه هاديان دهكردي،1380
مطالعات زمين شناسي و مواد و مصالح روستاي تاريخي ميمند
منيژه هاديان دهکردي، شهريار محبعلي، 1380
آسيب نگاري و بررسي هاي تکنيکي مجسمه شمي
منيژه هاديان دهکردي، 1380
بررسي تخريب مجموعه فيلم هاي تاريخي كاخ موزه گلستان
رويا بهادري، 1379
بررسي تاثير ذرات معلق در هوا بر مواد كتابخانه‌اي
ماندانا طيبي، 1379
بررسي عوامل موثر در تعيين منشاء خاك
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1379
تعيين اصالت بخش هاي مختلف ذيقورات چغازنبيل به كمك آناليز ملات هاي مورد استفاده در آن
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، مستانه معزي، 1380- 1379
مطالعات فيزيكي، شيميايي و مكانيكي خشت هاي چغازنبيل و تعيين منشاء‌ خاك مورد استفاده در آنها
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1380- 1379
بررسي هاي فني آجرهاي چغازنبيل به منظور تعيين شرايط پخت آنها،
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1380- 1379
ساليابي و بررسي مصالح قلعه رودخان
فرانک بحرالعلومي، 1378
بررسي شوره زني آثار سفالي بدست آمده در حفاري‌هاي باستان شناسي با توجه به شرايط اقليمي ايران
رويا بهادري، 1378
كاليبراسيون، تبديل سن راديو كربن به سن تقويمي
رباب تكبيري اسكويي، فرح سادات مدني، آوات مرزنگ، 1378
استفاده از پراش پرتو ايکس در بررسي سن نسبي استخوان
سودابه دورعلي، 1378
بررسي ميزان و نوع ذرات معلق در هوا در محيط كتابخانه‌ها
ماندانا طيبي، 1378
بررسي گسله هاي فعال ايران جهت مطالعه زمين لرزه هاي تاريخي و ارايه دستورالعمل هاي حفاظتي و مرمتي
فرانک بحرالعلومي، محمد هادي خادمي، پويه سالار، 1377
بررسي رزين هاي مصنوعي به كار رفته در مرمت در شرايط اقليمي ايران
رويا بهادري، 1377
كاربردهاي كربن 14 در ساليابي
رباب تكبيري اسكويي، ‌1377
بررسي تحولات کاشيکاري اسلامي در مسجد جامع اصفهان
سودابه دورعلي، 1377
بررسي ميزان آلاينده‌هاي اسيدي هوا در محيط كتابخانه‌ها
ماندانا طيبي، 1377
آسيب شناسي ناشي از عوامل بيولوژيكي بر روي سنگ از ديدگاه زمين شناسي
شهريار محبعلي، 1377
مطالعه و بررسي وضعيت محيطي محوطه‌هاي باستاني به منظور حفظ آثار مدفون در برابر عوامل مخرب
منيژه هاديان دهكردي، لي لي سهرابي، ليلا سوداگر، 1377
شناسايي و بررسي آزمايشگاهي چسب هاي طبيعي سنتي
رويا بهادري، 1376
شناسايي ملاتهاي بکار رفته در پلهاي دوره ساساني لرستان
سودابه دورعلي، 1376
بررسي فرآيند اسيدي شدن كاغذ در اثر آلودگي هوا،
ماندانا طيبي، 1376
بررسي شوره زني مخرب در سطوح سنگي روباز ( پيشگيري و درمان)،
شهريار محبعلي، 1376
نحوه ساخت رنگهاي سنتي مينياتور
منيژه هاديان دهكردي، 1376
بررسي و شناسايي رنگدانه‌ها و مواد بكار رفته در تزيينات داخلي بناي گنبد سلطانيه،
رويا بهادري، 1375
بررسي و شناخت ملاتها در تخت سليمان
سودابه دورعلي، 1375
عيار سنجي طلا بوسيله دستگاه ICP
فرشته رحيمي، 1375
شناسايي و روش ساخت سفال هاي زرين فام
فرشته رحيمي، 1376-1375
تميز كاري سطوح بناهاي تاريخي با استفاده از روش هاي نوين
شهريار محبعلي، 1375
علل شوره زني سنگهاي آهكي در بناهاي تاريخي
شهريار محبعلي، 1375
شناسايي رنگ هاي طبيعي در منسوجات قديمي
منيژه هاديان دهكردي، 1375
بررسي خوردگي اشياء آهني كشف شده از حفاري بوكان
رويا بهادري، 1374
مطالعات فني اشياء منسوب به غار كلماكره
فرشته رحيمي، 1374
تثبيت خوردگي فعال اشياء برنزي با استفاده از سسكويي كربنات سديم
ماندانا طيبي، 1374
مطالعه و بررسي فني مصالح ساختماني مورد استفاده در آثار مكشوفه در دربنديان دره گز
رويا بهادري، 1373
بررسي و شناسايي رنگدانه‌هاي بكار رفته در يك نقاشي ديواري به روش FT-IR
رويا بهادري، 1373
مطالعات علمي بر روي مجموعه مكشوفه زنجان (مرد نمكي و متعلقات آن)
منيژه هاديان دهكردي، 1374-1372
آناليز شيميايي تابوت ارجان و محصولات خوردگي آن
منيژه هاديان دهکردي، 1371
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:37  توسط مقدم  | 

سالیابی

ترمولومينسانس (TLD)
ساليابي به روش ترمولومينسانس بر اساس اندازه گيري ميزان انرژي ذخيره شده مواد راديو اکتيو در بلورهاي يک نمونه انجام مي شود. براي سفال و سراميک ميزان اين انرژي رابطه مستقيم با مدت زماني که از پخت نمونه و يا عمر آن مي گذرد دارد. مقدار نمونه لازم براي ساليابي با اين روش حدود 50 تا 100 ميلي گرم مي باشد.
با اين روش مي توان قدمت اشياء سفالي، آجر، رسوبات زمين شناسي و سنگهاي آتشفشاني را تعيين کرد و با بهره گيري از روشهاي آماري قدمت آنها را با خطاي بسيار کمي محاسبه نمود.
در کنار استفاده گسترده از اين روش براي تعيين قدمت اشياء و بناها و پژوهش هاي باستان شناسي، سالهاست که از اين روش در مطالعات زمين شناسي و ساليابي رسوبات و سنگهاي آتشفشاني نيز استفاده مي شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:35  توسط مقدم  | 

دانش زيست شناسي از بنيادي‌ترين شاخه‌هاي علوم است که هم اكنون براي هر گونه آشنايي و آگاهي علمي و منطقي از حيات به اين دانش نياز مي‌باشد. بر اساس مطالعات انجام شده، ميكروارگانيزم‌ها و قارچ‌ها در فساد مواد غدايي، چوب، كاغذ، سنگواره و بسياري از تركيبات طبيعي و مصنوعي دخيل مي‌باشند. منبع اصلي قارچها و ميكروبها عمدتاٌ خاك است و از طريق اسپورهاي هوابر air borne conidia گسترش مي‌يابند. اين اسپورها به آساني توسط جريانات هوا و آب جابجا شده و تقريباً در سرتاسر مناطق دنيا حضور پيدا مي کنند. از آنجا كه شرايط رشد و زيست عوامل قارچي (درگير فرآيند فساد) در طبيعت بر اساس نوع قارچ مي‌تواند متفاوت باشد، پراكندگي اين قارچها نيز به همين ترتيب تحت تاثير قرار گرفته و متفاوت خواهد بود. از طرف ديگر مديريت كنترل گروههاي مختلف قارچها نيز بر حسب نوع قارچ براساس استراتژي‌هاي مختلف امكان پذير است.
با توجه به ضرورت انجام بررسي‌هاي جامع در زمينه تعيين فلور قارچي در اماكن تاريخي و مذهبي و به ويژه كتابخانه ها و آثار باستاني، تجهيز و مقدمات راه اندازي بخش مطالعات بيولوژي در آذر ماه سال 1382 آغاز و در شهريور سال 1383 به پايان رسيد. اين بخش شامل: مطالعات ميكروبيولوژي، قارچ شناسي و ژنتيك (زيست شناسي سلولي_ مولكولي) مي‌باشد.
در حال حاضر. اين بخش با هدف جداسازي و شناسايي عوامل قارچي آلوده كننده آثار چوبي و بافته ها و بررسي تاثير آنزيمهاي ترشحي آنها در تخريب چوب برنامه ريزي شده ‌است و در نظر دارد با استفاده از تكنيكهاي مولكولي PCR – RFLP و تعيين ارتباط اجدادي قارچهاي جدا سازي شده در سطح جنس و گونه الگوي پراكندگي قارچها را در سطح فيلوژنيك مشخص سازد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:34  توسط مقدم  | 

سنگ شناسی

سنگ شناسي (پتروگرافي)
بررسي هاي سنگ شناسي براي مشاهده و تجزيه و تحليل مقاطع نازک نمونه هاي معدني نظير انواع سنگها، سفال و غيره بکار مي رود. در اين گونه مطالعات لايه بسيار نازکي از نمونه تهيه و کانيهاي متشکله آن در زير ميکروسکوپ مورد مطالعه قرار مي گيرند.
مطالعات سنگ شناسي براي تشخيص عمومي نوع سنگ، مطالعه سفال با هدف تعيين ساخت و شرايط پخت سفال کاربرد دارد.
فلز شناسي (متالوگرافي)
امروزه کاربرد فلز شناسي به منظور بررسي فن آوري در حوزه فلزكاري کهن و ساير مسائل مرتبط يک امر کاملاٌ شناخته شده بشمار مي رود. با توجه به اينکه کشور ايران يکي از حوزه هاي آغاز فلز کاري در جهان محسوب مي شود بخش فلز شناسي نقش مهمي در شناخت پديده مذکور ايفا مي کند. اين بخش با استفاده از تجهيزات موجود خود توانائي نمونه برداري، آماده سازي و بررسي نمونه هاي مورد نظر در راستاي اهداف پژوهشي ذير را دارد:
 •  بررسي فرآيند ساخت و توليد اثر.(ريخته گري و...)
 •  بررسي روند عمليات حرارتي نهايي مورد استفاده در اثر،
 •  بررسي دانه بندي،مرز دانه ها ،فازهاي تشکيل دهنده و...،
 •  مطالعه و بررسي به روي عيوب ساختاري(ذرات غير فلزي ريز ترکها و نواقص ثانويه و...)،
 •  مطالعه و بررسي چگوگي اتصالات و الحاقات و پوششهاي بکار رفته در ساخت شي.
 •  اندازه گيري ويژگيهاي مكانيكي و فيزيكي در فلز يا آلياژ بكار رفته در ساخت اثر (سختي سنجي ويكرز).
 •  بررسي ريخت شناسي روند تخريب و محصولات ناشي از خوردگي بر روي آثار فلزي.
 •  انجام مستند نگاري از ريز ساختار و فاز هاي موجود در مقياس ميكروسكوپي.
تجهيزات موجود در بخش فلز شناسي شامل: دستگاه برش دقيق به منظور نمونه برداري از مقاطع نازك فلزي، ،دستگاه پرس گرم، دستگاه آماده سازي نمونه، دستگاه برش نمونه هاي حجيم، ،دستگاه سختي سنج ويكرز، ميکروسکوپ متالورژي است.
علاوه بر موارد اشاره شده اين بخش در نظر دارد، به منظور استفاده بهينه از امکانات موجود در نظر است با بهره گيري از نرم افزارهاي تخصصي در زمينه متالورژي شرايط انتقال داده هاي تصويري بدست آمده به رايانه فراهم گردد. پردازش اين داده ها، امکان ارزيابي فيزيکي و مکانيکي مقاطع مختلف و ايجاد بستر مناسب جهت مقايسه و نتيجه گيري مستدل به روي نمونه هاي فلزي را ممكن مي‌كند
ميكروسكوپهاي کانفوکال و SPM
بهترين ابزار براي بررسي و مطالعه سطح نمونه ها از لحاظ ريز ساختارها و مشخصات فيزيكي ميكروسكوپ ها مي باشند. با استفاده از سيستم هاي ميكروسكوپي ضمن بررسي ساختاري نمونه ها اطلاعات زيادي در رابطه با آسيب شناسي و فن شناسي آثار بدست مي آيد، كه با چشم غير مسلح امكان پذير نيست.
اين بخش در سال 1378 در پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار راه اندازي شده و در حال حاضر شامل سه دستگاه ميكروسكوپي است.
 •  ميكروسكوپ SPM (Scanning Probe Microscope) كه در كمتر از 20 سال در بين علوم مختلف امتياز ويژه اي كسب كرده است. از مهمترين دلايل تمايز اين سيستم، دريافت تصاويري با بزرگ نمايي تا حد يك ميليارد برابر، امكان در يافت تصاوير سه بعدي، محيطي و سطحي با دقت بسيار بالا كه تمامي مشخصات سطح نمونه را توسط سيستم هاي كامپيوتري نشان مي دهد. قابليت توسعه بر اساس كاربرد هاي مختلف از جمله جداسازي مولكولي، اتمي و تعيين وضوح در حد نانومتر مي باشد.
 •  ميكروسكوپ TSM (Tandom Scanning Microscope) که نوع پيشرفته و دقيقي از ميكروسكوپ نوري است كه براي بزرگ نمايي ذرات بصورت هم كانون (كانفوكال) طراحي شده است. در اين ميكروسكوپ فقط نور منعكس شده از سطح كانون حقيقي از قسمت چشمي عبور كرده، مشاهده و ضبط مي شود. تصوير ايجاد شده ويژگي هاي وضوح و تفكيك را بسيار بهتر از ميكروسكوپ هاي معمولي نشان مي دهد. علاوه بر اين بدليل ارتباط اين ميكروسكوپ با سيستم هاي كامپيوتري، در يافت تصاوير سه بعدي، محيطي و سطحي با دقت بسيار بالا كه تمامي مشخصات سطح نمونه را نشان مي دهد امكان پذير است. همچنين وجود سيستم ديجيتالي امكان اندازه گيري مشخصات سطح نمونه در حد نانومتر را ممكن مي سازد.
 •  دستگاه لوپ ميكروسكوپي كه نوعي ميكروسكوپ نوري دو چشمي است که با تابش نور از بيرون بر سطح نمونه كار مي كند. اين ميكروسكوپ با بزرگ نمايي تا 50 برابر قابليت قرار گيري اشياء يا نمونه هاي بزرگ در زير آنرا دارد مي تواند براي نمونه برداريهاي ميکروسکوپي از آنها مورد استفاده قرار گيرد. و از ديگر کاربردهاي آن مي توان به مشاهده تغييرات و ضايعات روي آثار و يا تغييرات اتفاق افتاده در آزمايشات نقطه اي كه بدليل كم بودن نمونه تغييرات حاصل از آزمايشات که قابل مشاهده با چشم غير مسلح نيست اشاره کرد. اين سيستم مجهز به دوربين عكاسي است و امكان مشاهده و تصوير برداري در مراحل مختلف كار را در اختيار مي گذارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:32  توسط مقدم  | 

شیمی تر

شيمي تر
آزمايشگاه شيمي تر به عنوان اولين آزمايشگاه پژوهشکده و پايه اي ترين بخش آناليز مواد است که به منظور تجزيه کمي و كيفي و شناسايي مواد مرتبط با آثار تجهيز شده است. در اينجا معمولا" پس از آماده سازي به روشي خاص براي هر نمونه، براي انجام آناليز هاي كمي يا كيفي از محلول ها و معرف هاي شيميايي و ساير وسايل آزمايشگاهي مثل كوره، آون، دستگاه تقطير، سانتريفوژ و... استفاده مي شود. اين گونه آزمايشات مي تواند در ارتباط با نمونه هاي خاك، ملات ، آجر، سفال، شوره زدگي ها و محصولات خوردگي، و ...انجام شود. در مورد نمونه هايي مثل رنگدانه ها به علت كم بودن مقدار آنها آزمايشات بطور معمول با روش تست نقطه اي صورت مي گيرد.
ازجمله دستگاه هاي مورد استفاده در آزمايشگاه شيمي دستگاه طيف سنج شعله اي (Flame photometer) است كه براي اندازه گيري درصد پتاسيم و سديم مورد استفاده قرار مي گيرد. اين دستگاه بر اساس سنجش ميزان نور جذب شده توسط دستگاه در حين عبور محلول مجهول از داخل شعله عمل مي كند. پس از ذوب قليايي نمونه، و حل كردن آن با روش هاي خاص توسط اسيدهاي قوي، نمونه سازي انجام مي شود. سپس دستگاه را با همان آب مقطري كه نمونه سازي انجام شده بود كاليبره كرده و نمونه را براي آناليز در آن تزريق مي کنند. با استفاده از اعداد قرائت شده از روي دستگاه و انجام محاسبات مخصوص در صد سديم يا پتاسيم اندازه گيري شده قابل ارائه مي باشد.
از ديگر دستگاه هاي موجود در آزمايشگاه دستگاه اندازه گيري در صد رطوبت است. با اين دستگاه ميزان در صد رطوبت را مي توان بدون وزن كردن، خشك كردن، خنك كردن و تكرار اين سه مرحله و بدون محاسبه بطور مستقيم از روي درجه ترازو در عرض چند دقيقه با دقت دو دهم درصد تعيين کرد. موارد كاربرد اين دستگاه براي دانه هاي روغني، مواد شيميايي، چرم، فيبر، سراميك، خاك، رنگ، رزين، كاغذ، پلاستيك، الياف و غيره است.
طيف سنجي پراش پرتو ايکس (XRD)
دستگاه پراش پرتو ايکس در سال 1374 در پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار نصب و راه اندازي شد. اين دستگاه قابليت بالايي در آناليز ترکيبي نمون هاي سفال، ملات، محصولات خوردگي، رنگدانه ها، آجر، گچ، سرباره و ...دارد. براي آناليز هر نمونه ابتدا به صورت پودر بسيار ريز در آمده و در معرض بمباران پرتوهاي اشعه ايکس با طول موج 100-1/0 آنگستروم است قرار داده مي شود. حاصل کار يک ديفراکتوگرام يا الگوي پراش است. هر نمونه بلورين الگوي پراش منحصر بفردي دارد که با مقايسه آن با الگوهاي پراش استاندارد نوع ترکيب شناسايي مي شود.
ميزان نمونه مورد نياز جهت هر آناليز بسته به نوع نمونه بين 5/0 تا 3 گرم مي باشد تا با توجه به مقدار آن از روش لام يا قرص سازي استفاده شود. نتايج نهايي به صورت کيفي ارايه مي گردد.
طيف سنجي فلورسانس اشعه ايکس (XRF)
طيف سنجي فلوئورسانس پرتو ايکس يك روش آناليز دستگاهي است كه در آن از روش طيف نشري اشعه ايکس. براي تجزيه لايه هاي سطحي استفاده مي شود. اين دستگاه توانايي انجام آناليز عنصري بصورت كيفي و نيمه كمي نمونه هاي معدني مانند نمونه هاي زمين شناسي، کاني ها، سنگها، شيشه، سيمان، سراميک ها، آلياژهاي فلزي و غيره را دارد. برانگيختگي نمونه در اثر تابش پرتو ايکس موجب انتقال الکتروني در لايه هاي مختلف اتم مي شود که هر انتقال الكتروني همراه با نشر يك خط طيفي پرتو x است. طول موج خطوط طيفي نشر شده مبناي تجزيه كيفي عناصر و شدت پرتوها متناسب با فراواني يا کميت عناصر موجود در نمونه است.
رديابي عناصر از سديم تا اورانيم با اين روش امكان پذير است، اما دقت آناليز براي عناصر سنگين بيشتر خواهد بود. يکسان بودن روش آماده سازي نمونه مورد مطالعه و نمونه استاندارد، و يکنواخت و مسطح بودن سطح مورد آزمايش نقش مهمي در دقت و صحت نتايج حاصله دارد.
اين روش به عنوان مکمل مطالعات کاني شناسي و متالوگرافي کاربرد زيادي در بررسي هاي باستان شناسي و حفاظت از آثار دارد که مي توان به موارد زير اشاره کرد.
 • شناسايي كيفي و كمي عناصر موجود در سكه ها
 • شناسايي نوع آلياژ فلزي در ظروف فلزي مكشوفه
 • شناسايي كيفي و كمي عناصر در نمونه هاي سنگ، سفال و شيشه ، خاكستر، خشت و غيره
طيف سنجي پلاسماي جفت شده القايي (ICP)
دستگاه ICP يا پلاسماي جفت شده القايي، يك سيستم آناليز عنصري است كه نوع طيف‌بيني آن، طيف‌بيني نشري و روش اتم‌سازي آن از طريق پلاسما صورت مي‌گيرد.
پلاسما، مجموعه‌اي از الكترونها و يونهاي مثبت گاز آرگن داراي انرژي بالا و دمايي در حدود 10000°k ‌است. اين محيط بوسيله امواج راديويي (RF:Radio Frequency) با توان بالا ايجاد مي‌شود. RF با توليد ميدان مغناطيسي، الكترونها و يونهاي پلاسما را در محيطي مغناطيسي در مسيرهاي مدور با شتاب خيلي بالا به حركت در مي‌آورد. اتمهاي خنثي آرگن در درون پلاسما در اثر برخورد با ذرات باردار در حال حركت، يونيزه شده و بدين ترتيب بقاي پلاسما ادامه مي‌يابد. نمونه از ميان يك مجراي باريك مكنده بوسيله جريان آرگن در پلاسما پخش، سپس انرژي الكترونها و يونها به نمونه منتقل و باعث اتمي شدن و برانگيختگي آن مي‌شود. بدين ترتيب پرتوهايي با طول موجهاي خاص عناصر موجود در محلول منتشر مي‌شوند كه موقعيت طول موج نشان دهندة نوع عنصر و شدت آن نشان دهندة مقدار عنصر در نمونه است.
دقت اندازه‌گيري عناصر در اين سيستم در حد قسمت در بيليون(ppb) است.
كاربرد اين دستگاه در مطالعات و بررسيهاي شناخت مواد و فن‌آوريهاي كهن عبارتست از:
 •  آناليز كمي و كيفي در محدوه هاي مختلف، از عناصر با درصد بالا تا عناصر كم مقدار در مواد معدني و آلي به منظور بررسي فني آثار
 •  تعيين عناصر كم مقدار در كليه آثار به منظور تعيين منشاء و شناخت اصالت اشياء
 •  بررسي كمي و كيفي عناصر در محصولات حاصل از فرسايش و خوردگي و هم‌چنين آناليز بقاياي كوره‌هاي (سرباره‌ها) مكشوفه از محوطه‌هاي باستاني
کروماتوگرافي گازي و طيف سنجي تبديل فوريه-مادون قرمز (GC/FT-IR)
اين بخش كه در سال 1371 در پژوهشكده حفاظت و مرمت آثار تاريخي- فرهنگي راه اندازي شد، مجموعه‌اي از دو دستگاه طيف سنجي تبديل فوريه-مادون قرمز و ميكروسكوپ مادون قرمز و يك دستگاه كروماتوگرافي گازي است كه به يكديگر متصل شده‌اند و امكان جداسازي و آناليز مواد را بطور همزمان فراهم مي‌كنند.
طيف سنجي تبديل فوريه – مادون قرمز، بررسي نواحي و شدت جذب يا عبور پرتوهاي مادون قرمز از مواد است كه در طول موجهاي مختلف اين پرتوها صورت مي‌گيرد. حاصل اين بررسي شناسايي كيفي ماده مورد نظر است. اين روش به عنوان يكي از مهمترين و دقيقترين روشهاي طيف سنجي براي شناسايي و تعيين ساختار مولكولي مواد آلي مثل: انواع روغن‌ها، چسبها، رزينها، رنگدانه‌ها، الياف، كنترل كيفيت و درجه خلوص مواد، بررسي واكنشهاي كهنگي تسريعي، شناسايي برخي از مواد معدني مثل كربناتها ،‌ سولفاتها ، فسفاتها و سيليكاتها محسوب مي شود. روش مذكور به عنوان روش ميكرو تخريبي در مطالعه آثار شناخته شده است كه با حساسيت بسيار زياد شناسايي نمونه‌ها را در حد چند ميكرو گرم يا كمتر ممكن مي‌سازد.
در صورت نياز به بررسيهاي نقطه‌اي و يا عدم امكان نمونه برداري از آثار، عمل طيف سنجي مي‌تواند توسط ميكروسكوپ مادون قرمز صورت گيرد.
كروماتوگرافي گازي يكي از دستگاه هاي جداسازي مواد است كه با تبديل كردن ماده مورد نظر به بخار يا گاز و عبور آن از يك فاز ساكن اجزاء‌ سازنده‌اش را از يكديگر جدا مي‌كند. حاصل اين جداسازي تعيين تعداد و مقدار اجزاء سازنده در هر ماده است. شناسايي هر كدام از اين اجزاء مي‌تواند توسط دستگاهي مثل FT-IR صورت گيرد. به همين لحاظ با اتصال دو دستگاه كروماتوگرافي و تبديل فوريه - مادون قرمز ضمن جداسازي اجزاء تركيبي مواد و خارج شدن هر جزء از دستگاه كروماتوگرافي و برخورد پرتوهاي مادون قرمز عمل شناسايي با تهيه و تفسير طيف مربوطه امكان پذير مي‌گردد. شرط جداسازي يك ماده بوسيله روش كروماتوگرافي گازي آن است كه نمونه مورد آزمايش در حين حرارت و تبديل شدن به گاز تجزيه نشود.
الكتروشيميايي و خوردگي
اين بخش با داشتن دستگاه‌هاي الكتروشيمي و پتانسيواستات به مطالعة واكنش‌هاي اكسيداسيون و احياء مي‌پردازد و ميزان تمايل واكنش‌دهنده‌ها را مورد بررسي قرار مي‌‌دهد. كاربرد روش‌هاي الكتروشيمي را مي‌توان به شرح زير خلاصه كرد:
در روش‌هاي الكتروشيميايي با اندازه گيري پتانسيل نسبت به يك الكترود استاندارد، ثابت تعادل واكنش‌، ثابت اسيد و باز، ميزان حلاليت و پتانسيل ‌نقاط هم‌ارزي در سيستم‌هاي پيچيده قابل محاسبه است و مطالعه و بررسي واكنش‌هاي تيتراسيون‌ برگشتي در اندازه‌گيري كمي يون‌ها، يدومتري، برومومتري در انداره‌گيري فنل‌ها و مواد آلي غير‌اشباع و نيز تشكيل كمپلكس در محلول ميسر است. استفاده از روش‌هاي پتانسيومتري با بكارگيري الكترود‌هاي مختلف و خاص در تعيين غلظت اجزاء محلول(كاتيون،+H، آنيون)، روش الكترو‌ وزن‌سنجي با استفاده از يك سيستم سه الكترودي و پتانسيل ثابت كاتدي(توسط دستگاه پتانسيواستات) در جداسازي و تعيين يون‌هايي با اختلاف پتانسيل كم نسبت به هم، بكارگيري الكترود‌هاي قطره‌اي جيوه در روش‌هاي كولومتري در شناسايي يون‌هايي با اختلاف پتانسيل نيم‌موج بيش از 2/0 (آثار فلزي، لعاب و ...) از ديگر كاربرد‌هاي روش‌هاي الكتروشيمي است. از الكتروشيمي در تهيه برخي مواد معدني با درجه خلوص بالا و نيز تركيبات آلي نيز استفاده مي‌شود. علاوه بر نكات ذكر شده يكي از وظايف اين بخش بررسي فرايند‌هاي خوردگي با استفاده از روش‌هاي الكتروشيمي است كه شامل موارد ذيل است:
 • بررسي طبيعت الكتروشيميايي خوردگي
 • تأثير متغير‌هاي محيطي بر خوردگي
 • اثر مواد شيميايي موجود در محيط و غلظت آنها بر ميزان و سرعت خوردگي
 • بررسي شرايط رويين شدن فلزات
 • مطالعة روش‌هاي جلوگيري از خوردگي و ممانعت‌كننده‌هاي خوردگي
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:30  توسط مقدم  | 

گروه حفاظت و مرمت كاغذ و نسخ خطي

قرآن خطي به خط کوفي با اليافي از جنس کنف که برگهاي آن نيز دست ساز بوده و داراي مرمت سنتي مي‌باشد. قدمت اين قرآن به اظهار کارشناسان مربوط به 400 تا 600 سال پيش است.
صفحات قرآن قبل از مرمت صفحه‌اي از قران درحال مرمت صفحه‌اي از قرآن پس از مرمت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:18  توسط مقدم  | 

اشیا اهنی

 بررسي خوردگي اشيا آهني كشف شده از حفاري‌هاي بوكان
تصوير SEM از لايه‌هاي خوردگي، لايه خوردگي به رنگ خاكستري تيره در كنار مغز فلزي كه به رنگ خاكستري روشن است قابل رويت است، لايه خوردگي شامل مگنتيت و وستيت است.
• بررسي تكنيكي و تعيين اصالت اشياء نقره‌اي غار قوري قلعه
ظروف نقره‌اي غار قوري قلعه نتايج آناليز عنصري ظرف نقره‌اي غارقوري قلعه بوسيله دستگاه XRF
مقايسه نسبت‌هاي ايزوتوپ سرب ظروف نقره‌اي غار قوري قلعه با نمونه‌اي از نخلک نمودارمقايسه نسبت‌هاي ايزوتوپ سرب ظروف نقره‌اي غار قوري قلعه با نمونه‌هايي از نخلك ، وشنوه و سرباره‌هايي از اريسمان
• بررسي تكنيكي و تعيين اصالت اشياء منصوب به غار كل‌ماكره
اشياء منسوب به غار كل‌ماكره اشياء منسوب به غار كل‌ماكره اشياء منسوب به غار كل‌ماكره
اشياء منسوب به غار كل‌ماكره نتايج آناليز عنصري اشياء منسوب به كل‌ماكره بوسيله دستگاه ICP تصوير متالوگرافي نمونه 5/4 بعد از اچينگ با بزرگنمايي x200
• بررسي كاربرد فلزات در منسوجات تاريخي ايران
تصوير SEM از الياف گلابتون پارچه زربفت دوران صفويه، فلز به كار رفته نقره مطلا شده است، بزرگنمايي 30 برابر. تصوير ميكروسكوپي از الياف گلابتون پارچه زربفت دوران صفويه كه نشان دهنده چرم مطلا شده است، بزرگنمايي 100 برابر.
تصويري از پارچه جا قرآني دوره صفويه كه تزيينات فلزي آن نقره مطلا شده است. تصويري از پارچه كتيبه پرده خانه خدا متعلق به دوره قاجاريه كه درآن مفتول‌هاي نقره و نقره مطلا شده به كار رفته است
• بررسي و شناسايي رنگينه‌هاي به كار رفته در منسوجات دوره صفويه
تصويري از پارچه تمام ابريشم دوران صفويه كه رنگ سبز و آبي به كار رفته درآن نيل است تصويري از تكه پارچه زربفت تمام ابريشم متعلق به دوران صفويه كه رنگ نارنجي آن آليزارين است.
• بررسي شوره‌زني يك تابلوي نقاشي به روش طيف سنجي FT-IR
تصويري از يك تابلوي نقاشي كه به سبك قهوه‌خانه‌اي است و دچار مشكل شوره‌زني شده است. تركيبات شوره گچ، كلسيت، اخرا، روغن و سريشم است. تصويري از بيرون‌زدگي لايه روغن در سطح نقاشي كه باعث تخريب شده‌است.
• بررسي و شناسايي رنگدانه‌ها و مواد به كار رفته در تزيينات گنبد سلطانيه
تصويري از بناي گنبد سلطانيه در زنجان. تصويري از رنگ آبي به كاررفته در تزيينات گنبد سلطانيه كه نتايج نشان داد كه تركيب آن آزوريت است. رنگدانه مالاكيت به عنوان رنگ سبز و ورقه طلا به عنوان رنگ طلايي در اين تزيينات به كار رفته است.
• بررسي خسارت‌هاي ناشي از جنگ خليج فارس بر روي بناهاي تاريخي استان‌هاي بوشهر، كرمان و يزد
تصويري از عمارت دهدشتي در بوشهر كه يكي از محل‌هاي نمونه‌برداري نشست‌هاي سطحي است. تصويري از محل نمونه‌برداري قلعه برازجان طيف XRD نمونه‌هاي كرمان
تصوير ميكروسكوپي از ذرات سياه رنگ نمونه‌هاي قلعه برازجان، بزرگنمايي 12 برابر. طيف TGA كه نشان‌دهنده مواد آلي است.
• شناسايي و روش ساخت سفال‌هاي زرين‌فام
تصاوير تعدادي از ظروف زرين فام اوليه متعلق به شوش و نيشابور
تصاوير تعدادي از ظروف زرين فام اوليه متعلق به شوش و نيشابور
نتايج آناليز لعاب رنگ قرمز سفال زرين‌فام شوشZA-SH-1 بوسيلة دستگاه SEM نتايج آناليز نمونه‌هاي سفال زرين‌فام نيشابور بوسيلة دستگاه ICP
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:16  توسط مقدم  | 

کاغذ

بنا به درخواست و هماهنگي با مجموعه فرهنگي تاريخي سعد‌آباد، كارشناسان بخش حفاظت و مرمت آثار كاغذي و شناخت مواد پژوهشكده، از شاهنامه موجود در موزه ميرعماد بازديد و وضعيت حفاظتي آن را مورد بررسي قرار دادند.
اين شاهنامه دست‌نويس به خط نستعليق و حاوي جلد چرمي است و با توجه به تزئينات خط و شيوه صفحه‌آرايي بنظر مي‌رسد متعلق به دوره تيموري ‌باشد. بنا بر اطلاعات دريافتي اين نسخه خطي از سالهاي 1340 شمسي در موزه هنرهاي تزئيني سابق نگهداري مي‌شده است كه بعد از انحلال موزه‌‌ مذكور در سال 1376 به همراه مابقي آثار خطي موزه، به موزه ميرعماد مجموعه فرهنگي تاريخي سعدآباد منتقل شده است. نسخه فوق‌ از سال 1383 تاكنون كفن‌پوش شده و در حال حاضر به طور موقت در مخزن موزه نگهداري مي‌شود. بررسي‌هاي ظاهري و مشاهدات عيني فرسودگي‌هاي متعدد فيزيكي و احتمالاً بيولوژيكي را به طور پراكنده در آن نشان مي‌دهد.
شناخت نوع آسيب‌هاي وارده و تصميم‌گيري درخصوص روش حفاظت و مرمت اين اثر نياز به مطالعات دقيق آزمايشگاهي اعم از كشت قارچ، شناخت جنس الياف، مركب،‌ آهار،‌چسب و ... دارد كه مقدمات آن با نمونه‌برداري از بخش‌هاي مربوطه آغاز شد. در ادامه و براساس طرح و برنامه پيش‌بيني شده اقدامات لازم با همكاري و پشتيباني علمي – اجرايي اين پژوهشكده صورت خواهد گرفت.
در نظر است دوره‌هاي كارورزي و كارآموزي تخصصي لازم براي ارتقاء توان كارشناسي كارگاه حفاظت و مرمت مجموعه سعدآباد توسط و با همكاري پژوهشكده حفاظت و مرمت آثار تاريخي – فرهنگي انجام شود.

فروغ كاسب – فرح مدني


شاهنامه كفن‌پوش شده

نمايي از صفحات شاهنامه


نمايي از آسيب هاي كاغذ

نمايي از جلد شاهنامه
 
1385-05-15
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:15  توسط مقدم  | 

s
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:12  توسط مقدم  | 

گروه حفاظت و مرمت آثار فلزي

تابوت ارجان تابوت ارجان تابوت ارجان
كاسه فلزي قوري قلعه كاسه فلزي قوري قلعه پرچم شهداد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:8  توسط مقدم  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:6  توسط مقدم  | 

عکس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:6  توسط مقدم  | 

عکس

 Iwan of Isfahan's MASGID-I GUMA (before A.D 1970)

East Iwan: Even today, the frontispiece of the Pistaq of the east Iwan leans markedly forwards, that is, towards the courtyard. This condition had previously caused, among other things, the ruin of the upper part of the frontal arch and consequently the almost total collapse of the stalactites of the internal half-vault.

In order to counteract this movement, the entire frontispiece was stabilized by means of iron girders, in their turn connected to metal guys, fastened to a system of metal beams at the back, perhaps some what open to debate.

See this series of photographs that illustrate the state of the East Iwan, at the time it was entrusted to the Italian Mission of IsMEO:

Click each picture to download it in actual pixels. Note the download size of each one!

Click to enlarge (252 KB) Click to enlarge (176 KB)

Click to enlarge (162 KB) Click to enlarge (191 KB)

Click to enlarge (179 KB) Click to enlarge (229 KB)

Click to enlarge (197 KB) Click to enlarge (206 KB)

Click to enlarge (118 KB) Click to enlarge (155 KB)

Click to enlarge (191 KB)

Reference: ISFAHAN: MASGID-I GUMA-1- (photographs and preliminary report), EUGENIO GALDIERI, IsMEO-ROMA 1972

***************************************************************************

سيمای فعلی ايوان شرقی مسجد در يک حالت پرآشوب معماری از دوران های مختلف قرار گرفته ولی می توان بخش عمده ای از آن را به کارهای دوره شاه سليمان ۶۶۶۱ تا ۳۹۶۱ ميلادی ) و شاه سلطان حسين (۳۹۶۱ تا ۲۲۷۱ ميلادی ) نسبت داد.

در فاصله زمانی سال های ۲۷۹۱ و ۶۷۹۱ تمام هيات ساختمانی ايوان مورد بررسی های ما قرار گرفت. پيش از اين آقای گدار در سال ۷۴۹۱ تاکيد نموده بود که هر سه ايوان جنوبی‌، شرقی و غربی مربوط می شوند به عمليات دوران سلجوقی؛ در پی روشن شدن نتايج پيگردی های انجام گرفته در ايوان شرقی و کشفيات مهم و جالب توجهی که متعاقب آن در ديواره های کناری ايوان غربی به دست آمد، اين نتيجه برای من حاصل شد که می توان با اطمينان کامل اظهار نمود که هر چهار ايوان مسجد گرچه در يک زمان مطلق ساخته نشده اند ولی تصور به وجود آوردن و اجرای آنها همگی در آن محدوده زمانی بوده است که آقای گدار هم آن را مفروض داشته يعنی مربوط می شود به دوران شکوفايی عصر سلجوقی. اين مطلب هم بايد فورا اضافه شود که هيچ کدام از اين چهار ايوان به طور کامل دارای مشخصات اصلی زمان سلجوقی نبوده و همگی دست کاری شده اند.

از بررسی نمای ايوان که از نزديک انجام گرفته نتايج و اطلاعات جالب و حتی باور نکردنی به دست آمد. قسمت فوقانی نمای ايوان يعنی تمام بخش بالای پيشانی طاق که روی تيزه طاق قرار دارد حداقل تا سال ۳۳۹۱ دست نخورده حفظ شده بود و بعد از اين تاريخ است که در پايان دهه سال های ۰۳ با آگاهی کامل آن را در عمليات مرمتی تخريب نموده اند.

از ابتدای ورود ما به مسجد جامع در سال ١٧٩١ در اين مورد شک و ترديد به من دست داده بود تا آن حد که در تهيه اسناد و مدارک تاريخی در رابطه با اين قسمت بخصوص، يعنی بخش فوقانی ايوان، عکس های زيادی را جستجو و تهيه نماييم. جمع آوری مدارک، مواردی را روشن نمود:

الف: روش قابل بحث کارگزاری تيرآهن های خميده در داخل جسم آجرکاری پيشانی ايوان جهت انجام مرمت که توسط تعمير کنندگان قبل از ما انجام گرفته است.

اين تيرآهن ها عملا به طور صحيح کار نمی کند ولی وخيم تر از آن اين که آهن ها را از قسمت خارجی نمای ايوان در داخل آجرکاری فرو برده اند و اين کار به قيمت تخريب سطوح تزيينی و اصلی نمای ايوان انجام می گيرد، مساله بازسازی قسمت تخريب شده به نوبه خود مورد انتقاد است ولی چون به طريق بدی بازسازی شده و حتی قسمت هايی از آن بعد از نصب تيرآهن ها به صورت نيمه کاره به حال خود رها شده بود، گويا اين امر تنها به مشکلات مالی مربوط می شده است.

ب: دور يا انحنای غلطی که تعميرکنندگان به دو طاق نمای قرينه در کناره های نمای طاق اصلی به وجود آورده اند. اين طاق نماها امروزه با يک شکل هندسی تقريبا نيم دايره ای ديده می شود و اين شکل يعنی دو طاق نمای بدون تيزه و نيم گرد در بناهای دوره سلجوقی به هيچ وجه قابل تصور نبوده است. با بدست آمدن يک قطعه عکس که توسط آقای اسميت در حدود سال های ۰۳۹۱ تا ۲۳۹۱ گرفته شده بود، متاسفانه تاييد شد که ايوان شرقی با نمای اصلی به طرف صحن تا شروع عمليات فوق الذکر همچنان پای برجا بوده است. بنابراين تخريب و تغييرات حاصله در آن کاملا بدون دليل منطقی بود.

 

مرجع: مسجد جامع اصفهان ۳، نوشته اوژن گالديری، ترجمه عبدالله جبل عاملی، نشر مرکز ميراث فرهنگی اصفهان ۰۷۳۱، صفحات ۷۳ تا ۵۴

تصاوير زير، وضعيت ايوان شرقی مسجد جامع را در دی ماه ۲۸۳۱ خورشيدی نشان می دهد -عکس ها از: ياغش کاظمی-

Click to enlarge (151 KB) Click to enlarge (100 KB)

Click to enlarge (155 KB) Click to enlarge (149 KB)

Click to enlarge (104 KB) Click to enlarge (186 KB)

Click to enlarge (146 KB) Click to enlarge (199 KB)

1
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:55  توسط مقدم  | 

اسید کربوکسیلیک اسید

نام‌گذاری اسیدهای کربوکسیلیک

اسیدهای کربوکسیلی زنجیری از دیرباز شناخته شده‌اند و لذا نام معمولی دارند. نام آنها از ماده یا منبعی که بدست آمده‌اند، گرفته شده است. در نامگذاری معمولی جهت مشخص کردن محل استخلافها از α و β و γ و ... نیز استفاده شده است. در این روش ، اولین کربن متصل به عامل اسیدی α و دومی β و... می‌باشد.


  • CH3COOH: استیک اسید
  • HCOOH: فرمیک اسید
  • PhCOOH: بنزوئیک اسید

نام‌گذاری رسمی

در نامگذاری رسمی ، ابتدا طولانی‌ترین زنجیری را که عامل اسیدی روی آن قرار گرفته ، مشخص نموده و شمارش از طرف عامل اسیدی انجام می‌گیرد. پس از مشخص کردن استخلافهای و محل آنها ، نام زنجیر اصلی را قید و سپس به آخر آن ، پسوند اوئیک (oic) اضافه می‌گردد. اگر زنجیر دارای پیوند دوگانه باشد، ذکر نوع ایزومر هندسی نیز لازم است.

خواص فیزیکی اسیدهای کربوکسیلیک

اسیدهای کربوکسیلیک ، مولکولهای قطبی می‌باشند و می‌توانند مثل الکل‌ها و آمین‌ها ، پیوند هیدروژنی ایجاد نمایند. نقطه جوش اسیدهای کربوکسیلیک حتی از الکلهای هم‌کربن نیز بالاتر است. بعنوان مثال ، نقطه جوش بوتانل و اسید بوتیریک به ترتیب 177,7 درجه سانتی‌گراد و 162درجه سانتی‌گراد می‌باشد. بالا بودن نقطه جوش اسید به پیوند هیدروژنی قوی و تشکیل دی‌مر اسید نسبت داده می‌شود. بالا بودن نقطه ذوب همه اسیدها در نقایسه با الکل‌ها نیز بدین گونه توجیه می‌شود.

اسیدهای یک تا چهار کربنه در آب بخوبی محلوند. اسید پنج کربنه (اسید والریک) نیز تا حدودی در آب حل می‌شود، ولی اسیدهای سنگینتر کم‌محلولند. بدون شک ، محلول بودن اسیدهای کربوکسیلیک کوچک در آب ، بعلت تشکیل پیوند هیدروژنی بین گروه کربوکسیلی و مولکوهای آبکی باشد.

با وجود این ، اسیدهای کربوکسیلیک در حلالهای غیرقطبی مثل اتر ، بنزن و در حلالهای با قطبیت کمتر مانند الکل نیز حل می‌شوند. در طیف سنجی مادون قرمز گروه کربونیل اسیدهای کربوکسیلیک در 1700-1725cm-1 جذب می‌دهند و جذب مربوط به پیوند هیدروژنی در 2500-3500cm-1 ظاهر می‌گردد.

خاصیت اسیدی اسیدهای کربوکسیلیک

اگرچه اسیدهای کربوکسیلیک در مقایسه با اسیدهای معدنی مثل اسید سولفوریک و اسید کلریدریک و اسید نیتریک بسیار ضعیف می‌باشند، ولی در هر صورت ، در مقایسه با الکل‌ها ، آب ، آمونیاک و استیلن‌ها از اسیدیته قوی‌تری برخوردارند.

اسیدیته اسیدهای آلی به ساختمان اسید و طبیعت عوامل و گروههای موجود در روی آلکیل یا آریل بستگی دارد. مثلا تری‌کلرو استیک اسید حدود 103*15 بار قوی‌تر از استیک اسید می‌باشد. این اسیدیته زیاد و قابل ملاحظه به خاصیت الکترون‌گیری هالوژن ، مربوط می‌باشد. بطور کلی ، گروههای گیرنده الکترون ، قدرت اسیدی را افزایش می‌دهند و برعکس گروههای دهنده ، موجب تضعیف اسیدیته می‌گردند.

تصویر

روشهای صنعتی تهیه اسیدهای کربوکسیلیک

در بین اسیدهای کربوکسیلیک ، از اسید استیک زیاد استفاده می‌شود و این ماده به روش صنعتی و از اکسید شدن آلدئید استیک یا هیدروکربنها و یا از واکنش متانل با منوکسید کربن در حضور کاتالیزور (رودیم- ید) بدست می‌آید. بخش عمده اسید استیک که بعنوان سرکه (محلول رقیق اسید استیک در آب) مصرف می‌شود، از اکسید شدن اتانول بوسیله آنزیم‌ها در شرایط هوازی (در حضور اکسیژن) تهیه می‌شود.

یکی از منابع مهم تهیه اسیدهای کربوکسیلیک ، منابع گیاهی و حیوانی می‌باشد. از استرهای بدست آمده از منابع ذکر شده ، اسیدهای 6 تا 18 کربنی و با درجه خلوص بالا بدست می‌آید. برای تهیه اسیدهای آروماتیک مانند اسید بنزوئیک و یا اسید فتالیک در مقیاس صنعتی ، از روش اکسید شدن استفاده می‌شود.

در این روش ، تولوئن و گزیلن تولید شده از واکنشهای Reforming بوسیله اکسید کننده‌های مناسب اکسید می‌شود. اکسید کردن آلکیل بنزن ، مشکل‌تر از اکسید کردن اولفین‌ها می‌باشد و لذا فرایند اکسید کردن با استفاده از حرارت انجام داده می‌شود. آلکیل بنزن‌ها از طریق هالوژن دار شدن و هیدرولیز هم به اسید مربوط تبدیل می‌شوند.

مباحث مرتبط با عنوان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:37  توسط مقدم  | 

کاغذ

شیمی کاغذ

تازه کردن چاپ
علوم طبیعت > شیمی > شیمی کاربردی (صنعتی) > شیمی کاغذ
(cached)



تصویر

دید کلی

برخلاف این تصور که تولید کاغذ اساسا یک فرآیند مکانیکی است، در این فرآیند ، پدیده‌های شیمیایی نقش برجسته‌ای دارند. از تبدیل چوب به خمیر کاغذ گرفته تا تشکیل کاغذ ، اصول شیمیایی دخالت آشکاری دارند. لیگنین زدایی از یک منبع گیاهی مناسب ، معمولا چوب ، یک فرآیند شیمیایی ناهمگن است که در دما و فشار زیاد انجام می‌شود.

دامنه شیمی کاغذ ، وسیع و جالب است شامل مباحثی از قبیل شیمی کربوهیدراتها ، رنگدانه‌های معدنی ، رزینهای آلی طبیعی و سنتزی و افزودنی‌های پلیمری متعدد می‌باشد. در فرآیند تشکیل نیز تا حد زیادی شیمی کلوئید و شیمی سطح دخالت دارد. نقش پلیمر ، شیمی محیط زیست و شیمی تجزیه را نیز نباید فراموش کرد.

ترکیب شیمیایی کاغذ

از آنجا که کاغذ از الیافی ساخته می‌شود که قبلا تحت تاثیر تیمارهای فیزیکی و شیمیایی قرار گرفته‌اند، سلولهای گیاهی حاصل از ترکیب شیمیایی ثابتی نسبت به ساختار منابع گیاهی اولیه برخوردار نیستند. سلولهای گیاهی عمدتا از پلیمرهای کربوهیدراتی آغشته شده به مقادیر مختلف لیگنین (یک ترکیب پلیمری آروماتیک که میزان آن با افزایش سن گیاه افزایش می‌یابد و در حین فرآیند لیگنینی شدن تولید می‌گردد) تشکیل شده‌اند. بخش کربو هیدراتی سلول بطور عمده از پلی ساکارید سلولز تشکیل شده است. بخشی از این ترکیبات شامل پلی ساکاریدهای غیر ساختمانی با وزن مولکولی کم به نام همی سلولز هستند، که نقش بسیار مهمی در خصوصیات خمیر و کاغذ دارند.

به نظر می‌رسید که با توجه به نام همی سلولزها ، این ترکیبات با سلولز ارتباط داشته باشند و به روش مشابهی با سلولز بیوسنتز شده باشند. اما در حال حاضر بخوبی مشخص شده است که این پلی ساکاریدها به روش متفاوتی بیوسنتز شده باشند. اما در حال حاضر به خوبی مشخص شده است که این پلی ساکاریدها به روش متفاوتی بیوسنتز می‌شوند و نقش ویژه‌ای در دیواره سلول گیاهان ایفا می‌کنند. علاوه بر این ترکیبات مهم ، مقادیر کمی از مواد آلی قابل استخراج و مقادر بسیار کمی از مواد معدنی نیز در دیواره سلولی الیاف وجود دارد.


سلولز (%) همی سلولزها (%) لیگنین(%) مواد عصاره‌ای و اندک (%)
سوزنی برگان 40 تا 45 20 25 تا 35 10>
پهن برگان 40 تا 45 15 تا 35 17 تا 25 10>

ترکیب کلی استخراج الیاف گیاهی از نظر درصد کربن ، هیدروژن و اکسیژن بسته به درجه لیگنین شدن متغیر است. میزان این عناصر برای چوب حدود 50% کربن ، 6% هیدروژن و 44% اکسیژن است. از آنجایی که ترکیب عنصری کربوهیدراتها کم و بیش به صورت CH2O)n) است، میزان کربن موجود تقریبا حدود 40% است. لیگنین یک ترکیب آروماتیک با فرمول تقریبی C10H11O4 می‌باشد. بنابراین ، میزان کربن آن بطور متوسط حدود 65 - 60% است.

تصویر

سلولز

سلولز مهمترین ترکیب ساختاری دیواره‌های سلول است و بعد از حذف لیگنین و انواع دیگر مواد استخراجی نیز مهمترین ترکیب ساختاری کاغذ محسوب می‌شود. از نظر شیمیایی ، سلولز یک پلیمر دارای ساختمان میکرو فیبریلی شبه بلوری متشکل از واحدهای D-β گلوکوپیرانوزی با اتصالات (4 <---- 1) گلیکوزیدی است. همچون بسیاری از پلی ساکاریدها ، سلولز پلیمری بسپاشیده با وزن مولکولی زیاد است. بسته به نوع منبع سلولزی، درجه پلیمریزاسیون سلولز از 10000 تا 15000 متفاوت است.

سلولز 100% بلوری شناخته نشده است، اما ساختمان سلولز دارای یک بخش بلوری و یک بخش غیر بلوری یا بی‌شکل است. درجه بلورینگی بستگی به منشاء سلولز دارد. سلولز پنبه و انواع جلبکها مانند والونیا درجه بلورینگی بسیار بالایی است. در حالیکه سلولز چوب درجه بلورینگی پایینی دارد. سلولز بوسیله باکتریها نیز تولید می‌گردد که البته به عنوان منابع سلولزی برای کاغذ کاربردی ندارند.

همی سلولزها

همی سلولزها گروهی از پلی ساکاریدهای غیر ساختاری با وزن مولکولی کم و اغلب ناهمگن هستند که ارتباطی با سلولز نداشته و از راه بیوسنتز متفاوتی تولید می‌شوند. نام همی سلولزها نشان دهنده ارتباط یا نزدیکی آنها با سلولز نیست. نقش همی سلولزها در دیوراه سلول بخوبی شناخته شده نیست، اما وزن مولکولی خیلی کم آنها نمی‌تواند همی سلولزها را به عنوان یک پلیمر ساختاری مطرح کند (درجه پلیمریزاسیون آنها بین 150 - 200 است).

تحقیقات نظری در این زمینه نشان می‌دهد که همی سلولزها ممکن است نقشی در انتقال آب داشته باشند. همی سلولزها معمولا از واحدهای مونومری هگزوزی مثل D- گلوکوپیرانوز ، D- مانوپیرانوز و D- گالاکتوپیرانوز و واحدهای پنتوزی مثل D- زایلو پیرانوز و –L آرابینوفورانوز تشکیل شده‌اند. بخش قابل توجهی از همی سلولزها حتی بعد از لیگنین زدایی شیمیایی ، در خمیر کاغذ باقی می‌مانند. مهمترین همی سلولز موجود در سوزنی برگان گالاکتو گلوکومانان است که حدود 20% از وزن خشک چوب را تشکیل می‌دهد.

لیگنین

لیگنین ، پلیمری آروماتیک با ساختاری بسیار پیچیده است. تقریبا کلیه خصویات لیگنین در کاربردهای کاغذ سازی نقش منفی دارند و کاغذهای با کیفیت خوب از الیافی ساخته می‌شود که تقریبا عاری از لیگنین هستند. لیگنین سبب شکننده شدن کاغذ می‌شود و به دلیل اکسایش نوری و تشکیل گروههای رنگی سبب افزایش زردی و تیرگی کاغذ می‌شود. کاغذ روزنامه مثال خوبی در این زمینه است و بطور کلی کلیه خمیرهای مکانیکی که در آنها مقدار زیادی لیگنین وجود دارد، چنین اثرهایی را نشان می‌دهد.

تصویر

رزینها و مواد استخراجی

چوب حاوی مقدار کمی (کمتر از 5%) از ترکیباتی است که توسط حلالهای آلی مثل اتانول یا دی کلرومتان قابل استخراج هستند. میزان این ترکیبات در پهن برگان و سوزنی برگان و در بین گونه‌های مختلف چوبی متفاوت است. اگر چه این ترکیبات ممکن است در حین فرآیندهای شیمیایی تهیه خمیر کاغذ حذف شوند، اما همیشه مقداری از آنها در کاغذ باقی می‌ماند. ترکیب شیمیایی این مواد بسیار متغیر است و شامل آلکانها ، آلکنها ، اسیدهای چرب (اشباع یا غیز اشباع) ، استرهای گلیسرول ، مومها ، اسیدهای رزینی ، ترپنها و ترکیبات فنولی هستند.

میزان باقیمانده این ترکیبات این ترکیبات در خمیر و کاغذ بستگی به فرآیند تهیه خمیر مورد استفاده دارد. در مجموع ، ترکیبات اسیدی مثل اسیدهای چرب و رزینی در محیط قلیایی براحتی از طریق تبدیل شدن به نمکهای محلول حل می‌گردند، اما در خمیر سازی اسیدی ، این ترکیبات براحتی قابل حل و خارج سازی نیستند. چندین محصول فرعی مفید در عملیات خمیر سازی از مواد استخراجی قابل استحصال است که مهمترین آنها شامل تربانتین و روغن تال است. تربانتین مخلوطی از هیدروکربنهای دو حلقه‌ای با فرمول C10H16 است که ترکیبات عمده آن α و β- پنن است.

این ترکیبها به صورت محصولات فرعی فرار با بازده 5-4 لیتر به ازای هر تن چوب (کاج) قابل استحصال بوده و به عنوان حلال مور استفاده اند. روغن تال عمدتا از اسیدهای رزینی به همراه حدود 10% ترکیبات خنثی تشکیل شده است. این اسیدها از نظر ساختمانی ایزومرهای اسید آبیتیک هستند و به عنوان مواد افزودنی شیمیایی و مواد آهارزنی در تهیه کاغذ مصرف می‌شوند.

مباحث مرتبط با عنوان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:34  توسط مقدم  | 

مرمت کاغذ

خدمات حفاظت ؛ نگهداري ومرمت اسناد
خدماتي كه در اين بخش ارائه ميگردد عبارتند از:
 
ارائه خدمات مشاوره و مجري راه اندازي بخش آسيب شناسي و مرمت اسناد و كتب شامل:
 
= شيمي
= بيولوژي
= ضد عفوني
= مرمت وصحافي

نمونه برداري ازاسناد؛ كتب ومحيط مخازن؛ آرشيوها و كتابخانه هاي عمومي وخصوصي به منظور شناسايي آلودگي هاي بيولوژيكي طبق تعرفه هاي تعيين شده.

 


بررسي نمونه ها ي كشت شده از اسناد 3
     
ضدعفوني اسنادوكتب ؛ مخازن؛ آرشيوها و كتابخانه هاي عمومي و خصوصي طبق تعرفه هاي تعيين شده

 



ضد عفوني اسناد و كتب 3
     
آسيب زدايي زدايي كليه الحاقات اضافي اسنادوكتب از قبيل چسب ها ولكه ها طبق تعرفه هاي تعيين شده

 

برداشتن مرمت هاي غير اصولي آسيب رسان به سند 3
     
مرمت؛ صحافي و تجليد اسناد و كتب طبق تعرفه هاي تعيين شده

مراحلي از مرمت اسناد آسيب ديده 6
 
   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:25  توسط مقدم  | 

مصر باستان

هيکسوسها و پادشاهي جديد

اين نگراني ممکن است بازتابي از حس پيش از وقوع يک فاجعه بوده باشد. پادشاهي ميانه، مانند پادشاهي کهن، از هم پاشيده و قدرت به دست سلسله اي از آسياييان سامي الاصل افتاد که از دشتهاي مرتفع سوريه و بين النهرين، برخاسته بودند و هيکسوسها يا پادشاهان چوپان ناميده مي شدند. اينان فرهنگي جديد و متنفذ و يک ابزار بسيار مفيد يعني اسب را نيز با خود آورده بودند. يورش و استيلاي هيکسوسها بر مصر که در نزد مردم آن ديار يک فاجعه تلقي مي شد، بعدها به عنوان نخستين بذرهاي نفوذي ارزيابي شد که مصرا را در شاهراه فرهنگ عصر مفرغ در مديترانه شرقي نگه داشت. در هر صورت، يورشهايي که با حملات هيکسوسها آغاز گرديد، مخصوصاً از لحاظ سلاحها و اسلوبهاي جنگ به سرنگوني خود ايشان توسط پادشاهان بومي مصر که به سلسله هفدهم تعلق داشتند، منجر گرديد.
احمُس 1 ، شکست دهنده نهايي هيکسوسها و نخستين پادشاه سلسله هجدهم، دوران پادشاهي (امپراتور) جديد را که درخشان ترين دوره در تاريخ طولاني مصر به شمار مي رود، آغاز نهاد. در اين دوره مرزهاي مصر در اثر برخي پيروزيها از فرات در غرب تا ناحيه نوبه (سودان) در جنوب گسترده بود. اعزام هيأتهاي سياسي کشورهاي ديگر به مصر و برقراري روابط جديد و سودآور بازرگاني با آسيا و جزاير درياي اژه، بر دامنه تماسها و روابط خارجي اين کشور افزود: غنايمي که در جنگها به دست مي آمد و خراجهايي که ملتهاي زيردست مي پرداختند ساختن پايتخت جديد يعني طيوه را ممکن ساخت؛ اين شهر به زودي به پايتختي بزرگ و زيبا با کاخها، مقبره ها و معابد پرشکوه در دو سوي رود نيل تبديل شد. تحوطمس که در پنجاه و چهارمين سال سلطنتش در نيمه نخست سده پانزدهم پيش از ميلاد درگذشت، اگر نگوييم فرعون در تاريخ مصر بود قطعاً بزرگترين فرعون پادشاهي جديد بود و جانشينانش سنتهاي پايدار او را دنبال کردند. حالت رواني خوشبينانه حاکم بر دوره جديد در کتيبه اي که از بالاي سر چند رقصنده در يک پرده نقاشي به دست آمده و اينک در موزه بريتانيا نگهداري مي شود، ثبت شده است:

خداي زمين ، زيبايي اش را در هر پيکري نهاده است.

آفريدگار، اين کار را با دوست خويش، همچون مرهمي براي دل خويش انجام داده است.

ترعه ها از نو لبريز از آب مي شوند و زمين را سيلي از عشق او در کام خود فرو مي برد.


■ معماري

اگر عظيم ترين و گيراترين يادمانهاي پادشاهي کهن را هرمهاي آن بدانيم، در دوره پادشاهي جديد، معابد با شکوه به چنان مقامي مي رسند. مراسم دفن، همچون گذشته، با دقت و شکوهي بي مانند برگزار مي شد و اشراف و پادشاهان به پيروي از سنت پادشاهي ميانه، مرقدها يا اتاقکهاي تدفين خويش را از دل صخره هاي غرب نيل مي تراشيدند و در مي آوردند. در دره شاهان، مقبره ها را از دل تخته سنگها تراشيده اند و راه رسيدن به آنها دالانهاي درازي است به طول 1500 متر که محل مقبره را تا دامنه کوه مي رساند. راههاي ورود به اين اتاقکهاي تدفين را با دقت تمام پنهان و گم مي کردند و معابد مردگان نيز به فاصله معيني از اين مقبره ها در امتداد سواحل رودخانه برپا شده بودند. معبد، جايي که پادشاه در آن به پرستش خداي حامي خويش مي پرداخت و پس از مرگش به عنوان نمازخانه مردگان مورد استفاده قرار مي گرفت. به ساختماني پرشکوه و مجلل و در خور مقام پادشاه و خدا تبديل شد.

84. مرقد ملكه حشتپ سوت ، دير البحري ، حدود 1500 ق.م

باشکوه ترين مرقد يا معبد مردگان سلطنتي از اين ميان مرقد ملکه حتشب سوت (تصوير 84) بود که پيش از سرنگوني حکومتش به دست تحوطمسِ 3 ساخته شده بود. حتشپ سوت شاهدختي بود که چون هيچ جانشين ذکور قانوني براي سلطنت وجود نداشت، به خود مي باليد از اينکه توانسته بود «دو سرزمين مصر را به کار با کمرهاي خميده براي خودش» وا دارد. اين معبد که در حدود سال 1500 پيش از ميلاد در مجاورت خطوط معبد منتحوتپ از پادشاهي کهن ساخته شد ولي هرم آن را در حياط جلويي نداشت، از سطح کف دره تا سه طبقه ستوندار با خرپشته هاي اتصالي از پايين به بالا قد برافراشته است. نکته قابل توجه، تناسب بصري معبد با محيط طبيعي خود است. سنگها دراز عمودي و افقي ستون بنديها و توالي رنگ سياه و سفيد يا روشن و تاريک، با تقارن انسان – ساخته اش، الگوي صخره اي پرتگاههاي بالا را تکرار مي کنند. تک تک ستونها، که يا چهار گوش ساده اند يا به صورت يک شانزده ضلعي يخ دار تراشيده شده اند، تناسب و فضايي هنري با يکديگر پديد مي آورند. تقريباً نزديک به دويست پيکره نقش برجسته همه جانبي در ارتباط با معماري اين معبد ساخته شده بوده اند. نقشهاي نيم برجسته با رنگهاي درخشان و خيره کننده اي که سراسر ديوارها را پوشانده بودند و بقايايشان را امروزه هم مي توان مشاهده کرد، به همين علت ساخته شده بودند. اين نقشهاي برجسته، نمايشي از تولد، تاجگذاري و کارهاي بزرگ حتشپ سوت بودند. در روزگار او، مهتابيهاي معبد، مانند امروز قطعه زمينهايي خشک نبودند بلکه باغهايي پر از درخت کندر و گياهان ناياب بودند که ملکه به دنبال لشکرکشي به «سرزمين دور افتاده پونت» در ساحل درياي سرخ با خود آورده بود؛ و شرح اين واقعه به طرز نماياني در تزيينات پيکري معبد به چشم مي خورد.

85. معبد رامسسII،ابو سمبل، حدود 1257.ق.م. تنديسهاي غول پيكر تقريبا 18 متر.

معبد تخته سنگي غول آساي رامسس 2، آخرين فرعون بزرگ و جنگاور مصر، که کمي پيش از خروج قوم يهود از مصر به پيشوايي موسي از مصر زندگي مي کرده است، در ابو سمبل بر ساحل چپ رود نيل ساخته شده است. رامسس که از پيکارهاي بسيارش براي زنده کردن امپراتوري مصر بر خود مي باليد، با قراردادن چهار تنديس شبيه سازي شده غول آساي خودش در نماي معبد (تصوير 85)، به ستايش از عظمت خويش پرداخت و در آن اغراق کرد. در سال 1968، کل بناي معبد براي آنکه زير آب درياچه سد جديد الاحداث آسوان نرود، به نقطه اي ديگر انتقال داده شد. در دوره هاي بعد، افتخارات شاهان و عظمت امپراتوران را نيز با ساختن بناهاي عظيم و پرشکوه گرامي مي داشته اند، گويا گرايش به ساختمانها و پيکره هاي غول آسا از مختصات هنر بيش را ندارند؛ زيرا هرگونه ظريفکاري فداي بزرگتر کردن اندازه ها شده است. بزرگي مقياسها در داخل معبد نيز به اجرا درآمده است (تصوير 86). پيکره هاي غول آساي پادشاه که به قالب ستون تراشيده شده اند، در دو سوي دالان باريک معبد رو به يکديگر ايستاده اند و جسامت اغراق آميزشان  ظاهراً با فضاي معماري آن تناسب دارد. ستونها نگه داشته شده اند – يعني از دل صخره هاي موجود تراشيده شده اند – و هيچ نقشي در تحمل فشار سقف ندارند و از اين لحاظ مشابه ستونهاي مقابر بني حسن هستند. پيکره ستوني يا استفاده از پيکره مرد و زن به جاي ستون – کارياتيد – بعدها در معماري يونان پديد آمد و حضور آن در ابوسمبل را مي توان نخستين شکل کاربرد آن دانست.

86.داخل  معبد رامسسII

 

گذشته از معبدهاي مردگان، بناهاي عظيم ديگري بودند که براي ستايش از يک يا چند خدا ساخته مي شدند و غالباً شاهان يکي پس از ديگري بخشهاي تازه اي براي آنها مي افزوده اند و ابعادي غول آسا به آنها مي دادند، مانند آنچه در معابد کرنک و الاقصر ديده مي شود (تصويرهاي 90 و 91). تمام اين معبدها نقشه هاي اجرايي مشابهي داشتند. نقشه هر معبد سردر دار نمونه (تصوير 87) بر امتداد محور واحد خياباني که از وسط يک حياط و تالار ستوندار مي گذرد و به مرقدي کم نور مي رسد، از دو سر قرينه سازي شده است. نشان بارز مسير آراسته به پيکره ها، نماي سردر ساده و عظيم آن با ديوارهاي شيبدار است. نمونه درشت نمايي شده سردردي که در تصوير 88 ديده مي شود از معبد هوروس در ادفو گرفته شده است. اين معبد در دوره حاکميت بطالسه ساخته شد و سند برجسته اي از ماندگاري سنتهاي هنري مصريان است. سطح پهناور سردر مزبور به وسيله دروازه اي به دو بخش مي شود. در دو سوي اين دروازه شکافهاي باريک و بلندي براي نگه داشتن ميله پرچم تعبيه شده است. چندين نقش نيم برجسته نيز بر روي بال سردر ديده مي شود. پهلوها و بالاي سر در با تعدادي کارهاي قالبزني تکميل مي شود. در داخل، حياطي وجود دارد که سه طرفش ستون بندي شده، پس از آن تالاري است بين حياط و مرقد يا قدس الاقداس که محور طولانيش به محور کل مجموعه ساختماني معبد عمود است.  

87 -نقشه ساختماني يك معبد سردر دار نمونه. (1- سردر. 2- حياط. 3- تالار سرستوندار. 4- قدس الاقداس  5- ديوار گرداگرد 6- تنديسهاي غول آساي فرعون 7- ستونهاي هرمي 8- رديف جانوران كنده كاري شده ،احتمالا سرپوشيده (به حدس).

88- معبد سردار هوروس ،ادفو ، حدود 237- 212 ق.م.

91- حياط و سردر دربار رامسس

90- مدل تالار ستون دار معبد آمون رع ، كرنك حدود 1300 ق. م موزه هنري مترو پوليتن ، نيويورك (موقوفه لوي هيل ويلارد )

 

اين تالار «عريض» يا ستوندار (يعني تالاري که سقفش روي تعدادي ستون نهاده شده است) پر از ستونهاي عظيم است و سقفش از تخته سنگ ساخته شده؛ اين تخته سنگها بر تيرهايي افقي نهاده شده اند که اينها نيز به نوبه خود روي سنگها پاطاقي چسبيده و به سر ستونهاي بزرگ قرار گرفته اند. در تالار ستوندار معبد آمون رع در کرنک (تصويرهاي 89 و 90) ارتفاع ستونها به 20 متر مي رسد و سرستونها که قطرشان در بالا2/61متر است، آنقدر بزرگ هستند که مي توانند وزن 100 نفر را تحمل کنند. مصريها که از سيمان استفاده نمي کردند براي برپا نگهداشتن ستونها، آنها را بزرگ مي گرفتند تا وزنشان بيشتر شود. در بسياري از اينگونه تالارهاي ستوندار، رديف ستونهاي مياني از رديف ستونهاي کناري بلندتر بود و نتيجتاً سقف تالار را در بخش مرکزي بلندتر مي کرد و در آنجا يک رديف پنجره زير سقفي تعبيه مي شد. دريچه هاي اين رديف پنجره زير سقفي راهي براي تابيدن نور به داخل بنا مي شدند. اين شيوه ساختمان سازي، به شکل ابتدايي در نخستين سالهاي حاکميت پادشاهي کهن در معبد دره اي هرم خفرع ظاهر مي شود. اين رديف پنجره زير سقفي که ظاهراً اختراع مصريان است، تا روزگار ما به عنوان يکي از عناصر مهم معماري به حيات خود ادامه داده است و مخصوصاً در طراحي کليساهاي سده هاي ميانه اهميت داشت.
نقشه ساختماني معابد مصري از بطن ضروريات و نيازهاي آييني ايشان سربرآورد. فقط فرعون و کاهن مي توانستند وارد اتاقک تدفين يا قدس الاقدس شوند، عده اندکي به تالار ستونها پذيرفته مي شدند؛ توده مردم را فقط تا حياط راه مي دادند و يک ديوار بلند، معبد را از دنياي خارج جدا مي کرد. مصريان محافظه کار، تا چند صد سال از اين نقشه بنيادي منحرف نشدند. محور دالان، که بر کل نقشه مسلط است معبد را به جاي يک ساختمان، به گفته اوسوالد اشپنگلر، «به جاده اي محصور در ميان دو رديف سنگها تراشيده» تبديل مي کند.
اين دالان، همچون رود نيل – که خود نيز تقريباً نمادي از همين رود است – احتمالاً نمايشي از مفهوم زندگي در نزد انسان مصري بوده است. اشپنگلر مي گويد انسان مصري خودش را در جاده باريک و از پيش تعيين شده زندگي که در برابر داوران روز رستاخيز به پايان مي رسيد مجسم مي کرد. کل فرهنگ مصري را مي توان تجسمي از اين مضمون پنداشت.
در تالار ستوندار کرنک (تصوير 90) ستونهاي صاف (در مقابل ستونهاي خياره دار) مصري با دو نوع اصلي سر ستون ديده مي شوند: غنچه اي و کاسه اي، يا زنگوله اي، ستونها با آنکه از ارکان ساختماني اين تالارند، بر خلاف «ستونهاي» ذخيره مقابر پادشاهي ميانه در بني حسن و ستونهاي پيکره اي در ابوسمبل، نقششان به عنوان نگهدارنده فشار عمودي، تقريباً به علت وجود باريکه ها يا نوارهاي افقي مرکب از پيکرتراشي نقش برجسته و نقاشي در سطح تنه آنها به چشم نمي آيد و بيننده گمان مي کند که معماران اين ساختمان بيش از آنکه خواسته باشند بر نقش کارکردي ستونها تأکيد کنند مي خواسته اند از آنها به عنوان زمينه يا سطحي براي تزيين استفاده کنند. اين، در نقطه مقابل روش يونانيان در سده هاي بعد است که با خالي گذاشتن سطح تنه ستون از هر گونه تزيين بر خطوط عمودي تأکيد مي کنند و نقش آن را آشکار مي سازند.
حياطها و ستونکاريهاي معبد آمون موت خونسو در الاقصر (تصوير 91)، سبک ستون بندي را به روشني نمايش مي دهند. چنين به نظر مي رسد که ساختمان مبتني بر تيرهاي عمودي و افقي معابد از يک اسلوب کهنه تر ساختماني ريشه گرفته باشد که در آن از بافه هاي تنگ هم بسته ني و گياهان مردابي به جاي تيرهاي نگهدارنده سقف در ساختمانهاي خشتي استفاده مي شده است. مدرک اين پيوند را مي توان در خود ستونها ديد که چنان کنده کاري شده اند تا شبيه بافه هاي پاپيروس يا ني بشوند و سرستونهايي به شکل غنچه يا زنگوله نيز بالايشان کار گذارده شده است. تزيينات رنگين، که آثارشان هنوز هم در روي تنه ها و سرستونها به چشم مي خورد، تأکيدي بر اين جزييات طبيعي بودند. به بيان دقيق تر، گياهان دره نيل، مايه هاي اصلي تزيين در سراسر هنر مصر بوده اند. اگر کسي بخواهد به دنبال احتمال تأثير معماري بين النهرين در اينجا بگردد، لازم به تذکر است که معماران بين النهرين تا پيش از استيلاي ايران بر اين سرزمين، به ندرت از روش تير عمودي و افقي استفاده کرده اند و ستون، کمتر در ساختمانهايشان ديده مي شد. گذشته از اين، استحاله شکلهاي گياهان به صورت نيمرخهاي خشک معماري، دقيقاً همان استحاله پيکر آدمي و عملي است که مصريان با مهارت تمام در نقاشيها و پيکرتراشيهاي مقابر خويش بدان دست يافتند.
 


■ نقاشي و پيکرتراشي

 

94. نوازندگان و رقصندگان ، جزيي از نقاشي ديواري متعلق به مقبره اي در گورستان طيوه ، حدود 1400 ق.م.
اين ساده نمايي بنيادي شکل، که موجب حفظ ماهيت مکعب وار تخته سنگ در پيکره هاي کا مي شود، در پيکره اي از سن موت (صدراعظم ملکه حتشپ سوت و مهندس معمار معبد وي در دير البحري) با شاهدخت نفروا ( تصوير 92) بهتر به چشم مي خورد. در اين طرح شگفت آور، که ظاهراً در دوران پادشاهي جديد رواج يافته بود، توجه اصلي به سر پيکره جلب مي شود، بدنه آن به شکل تخته سنگي مکعب وار باقي مي ماند و براي حکاکي کتيبه ها مورد استفاده قرار مي گيرد. اين پيکره ها با گوشه هاي ملايمي که سطوح کتيبه ها را به يکديگر پيوند مي دهند، به نظر مي رسد که نمونه ديگري از شيفتگي مصريان به حجم محصور در سطح تخت و آشکار باشد. شکل سنگ صيقل داده شده، زيبايي ساده اي مختص خود دارد.

92 .سن موت با شاهدخت نفروا ،طيوه ، حدود 1480 ق.م . سنگ سياه ، بلندي تقريبا 100 CM . موزه دولتي ، برلين

93. مقبره نخت ،حدود 1450 ق.م . ديوار عقب 140*150 CM

پايداري فرمولهاي برجسته نمايي يک چهره بر روي سطح تخت را مي توان در نقاشيهاي ديواري مقبره آمنمحب در طيوه که به سلسله هجدهم تعلق دارد مشاهده کرد (لوحه رنگي 6). شخص متوفي روي زورقش ايستاده است و با چوب پرت کردنيش پرنده ها را از روي مرداب پاپيروس دور مي کند. در دست راستش سه پرنده اي را نگه داشته که شکار کرده است؛ گربه صيادش که روي ساقه يک پاپيروس در جلوي او نشسته است دو پرنده ديگر را با پنجولهايش گرفته و بال پرنده سوم را با دندان چسبيده است. دو همراه وي که احتمالاً همسر و دخترش هستند و پيکره هايشان به تناسب مقامشان کوچکتر نمايانده شده است، خوشحالند که چندين نيلوفر آبي چيده اند. با آنکه آب و پيکره هاي ديگر با رعايت ميثاقهاي مرسوم نمايانده شده اند، گربه و ماهيها و پرنده ها با ناتوراليسمي مبتني بر ادراک بصري – همچنان که در نقاشي ديواري خشک غازهاي مدوم (تصوير 78) ديديم – مجسم شده اند.
 

 

لوحه رنگي 6 . صحنه شكار پرنده ، نقاشي ديواري از مقبره آمنمحب ، طيوه ، حدود 1450 ق.م. نقاشي روي ديوار گچي خشك ، موزه بريتانيا. اتاقک مقبره ، همچنان که در مقبره باقي مانده از دوره پادشاهي جديد به نام مقبره نخت در طيوه ( تصوير 93) ديده مي شود، شبيه اتاقکهاي مقبره در دوره پادشاهي کهن است؛ در نقاشي ديواري آن روش نمايش، همچنان با جداسازي اکيد مناطق عمل همراه است؛ ولي در برخي جزييات، نوآوريهايي به چشم مي خورد: گاهگاه، زنده نمايي تازه و ژرف نگري بيشتري در امور زندگي ديده مي شود. در جزيي از يک نقاشي ديواري متعلق به مقبره ديگري از پادشاهي جديد (تصوير 94) چهار زن به تماشاي رقصيدن دو دختر زيرک و کوچک نشسته اند و خود نيز ظاهراً در نوازندگي آهنگ رقص شرکت دارند. روي هم افتادن تصويرهاي دختران که به جهات متضاد مي نگرند و چرخشهاي نسبتاً پيچيده اين رقص، با دقت و درستي کاملي مشاهده و نمايانده شده است. از چهار زن مزبور، دوتاي سمت چپ تصوير به شيوه سنتي شبيه سازي شده اند ولي دو تاي ديگر چنان رو به ما نشان داده شده اند که مي توان آن را غيرعادي ترين و نادرترين تلاش براي نشان دادن نماي تمام رخ دانست. اينها ظاهراً به آهنگ رقص، دست مي زنند، يکي از ايشان ني مي نوازد و در حالي که جملگي پاها را روي هم انداخته و نشسته اند هنرمند بيشترين توجهش را به نمايش کف پاي ايشان معطوف کرده است. اين دوري از رسميت، نه فقط مي تواند به معني رهايي از قواعد خشک شبيه سازي باشد بلکه حکايت از نوعي فاصله گيري با مضامين ثابتي دارد که براي نقاشي مقبره اي مناسب پنداشته مي شدند. در عين حال، در اينجا مي توان بازتابي از شيوه زندگي پرتجمل تر دوره پادشاهي جديد را مشاهده کرد و اين احتمال نيز وجود دارد که از اين زمان به بعد کا نه فقط به وسايل اوليه زندگي در آن دنيا بلکه به سرگرميها و شاديهاي رسمي نيز احتياج پيدا کرده باشد.


■ آخناتون و دوره عمارنه

اين نوسانهاي کوچک در فرمولهاي ديرينه سال، آغازگر تحولي کوتاه مدت ولي خشونت آميز در هنر مصر گرديد که يگانه گسست در زنجيره پيوسته سنت طولاني آن به شمار مي رود. در سده چهاردهم پيش از ميلاد، امپراتور آمنوفيس 4 ( آمنوحتپ 4) که بعدها به آخناتون (يا ايخناتون) معروف گرديد، دين آتون خداي همگاني و يگانه خداي آفتاب را رسماً پذيرفت. او بدين ترتيب پرستش آمون را که در نزد طيوه ايها مقدس بود و کاهنان پرقدرت معابدي چون کرنک و الاقصر و مردم مصر بدان ايمان داشتند، برانداخت و با آن به ستيز برخاست. او نام آمون را از همه کتيبه ها، حتي از نام خودش و نام پدرش آمنوفيس 3 حذف کرد. معابد بزرگ را تخليه کرد، کاهنان و مردم عادي را برانگيخت و پايتختش را از طيوه به نقطه اي که امروزه تل العمارنه ناميده مي شود انتقال داد و در آنجا شهر و زيارتگاههاي مخصوصي براي دين آتون برپا داشت.اين اقدام آمنوفيس 4 که ديگر آخناتون ناميده مي شد – با آنکه ممکن است بوي روان پريشي يا تعصب گرايي ناشي از گرايش ناگهاني به دين جديد بدهد، پيامد رويدادهايي در شکل گيري و گسترش دامنه اقتدار سلسله بزرگ هجدهم بود. حکومت مصر، نخستين امپراتوري جهان را تشکيل مي داد. فراعنه فاتح و توسعه طلب مصر که بر سوريه و نوبه حکومت مي کردند، با حتيان هم مرز بودند و مانع رخنه ميتانيان مي شدند، تدريجاً بر قدرت آمون خداي پيشين آفتاب افزوده بودند و او را نه فقط خداي مصريان بلکه خداي کل نوع بشر قرار داده بودند. حتي پيش از آنکه مصر به نيروي عمده در منطقه مديترانه تبديل شود – يا به گفته جيمز برستد پيش از آنکه «برتري مصر از سوي جزاير يونان، سواحل آسياي صغير و مناطق کوهستاني رود فرات عليا در شمال تا آبشار چهارم نيل در جنوب مورد ترديد قرار گيرد» توتمس بنيان گذار قدرت و شوکت اين سلسله، درباره خداي آفتاب مي گفت که دامنه پادشاهي اش تا «مدار آفتاب» گسترده شده است. و تحوطمس 3 فرعون نظامي گراي مصر درباره اين خداي بزرگ نمايي شده مي گفت: «او سراسر زمين را ساعت به ساعت مي بيند» بدين ترتيب وقتي آخناتون خداي امپراتور شده آفتاب را به مقام يگانه خداي زمين برگزيد و هر رقيبي را به عنوان اينکه کفرآميز است دور انداخت. در واقع از نيروهايي بهره مي گرفت که تدريجاً فراهم آمده بودند. او خداي جديد و همگاني را به خودش نسبت داد و خودش را فرزند و پيامبر، حتي يگانه کاردان آتون اعلام کرد. خدا فقط خطاب به او مي توانست وحي اش را بفرستد. سرود او در وصف آتون تا امروز مانده است:

تو در قلب مني

کسي نيست که تو را بشناسد

مگر فرزندت ايخناتون

تو او را آموخته اي

از طرحها و قدرتت

جهان در دست توست

گرچه خود آفريننده همه چيزي ...

تو جهان را برپا داشته اي

همه چيز را براي فرزندت فراهم آورده اي

چون او از اندامهاي توست

پادشاه مصر عليا و سفلي است

زنده است و بر دو سرزمين فرمانروايي مي کند...

 

 

لوحه رنگي 7 - ملكه نفرتيتي، تل العمارنه ، حدود 1360 ق.م. سنگ آهك ، بلندي تقريبا 50 cm .موزه دولتي برلين

هنرمند، پس از آنکه جسارت کرده و ناتوراليسم را با سبک پردازي در آميخته، چهره غيررسمي و پرصلابتي از پادشاه آفريده است که از دو عنصر سرزندگي و بغرنجي رواني برخوردار است و آن را به اثري اکسپرسيونيستي مبدل کرده است. در پيکره معروف سر و گردن ملکه نفرتيتي (لوحه رنگي 7) همسر آخناتون از سنگ آهک رنگ آميزي شده نيز درک مشابهي از نگاه خيره و مجذوب با حساسيت و ظرافت تقريباً شيوه گرايانه خط کناري خميده به نمايش درآمده است. اين احتمال وجود دارد که پيکرتراش، وقتي در وزن سر تاجدار و طول گردن تقريباً مارگونه او اغراق مي کند، به کلي سنگين بر ساقه اي باريک اشاره کرده باشد. ديدن اين پيکره، آدمي را به ياد اعقاب جديد ملکه نفرتيتي – مدلهاي مجلات مد با کالبد نحيف و لغزان، چهره هاي نقاب گونه و رنگ پريده و چشمان درشت و سايه زده شان – مي اندازد. همچنان که شيوه گرايي نوين مدل زنده را مطابق اشارات و دستورالعملهاي آن شکل مي دهد، پيکرتراشان تل العمارنه نيز احتمالاً معياري از زيبايي معنوي داشته اند که شبيه سازي عملي از روي موضوعات کارشان را بر آن منطبق مي کرده اند. با وجود اين، واقعيت ملکه با مشاهده نقاب زيبايي پرشکوه او نيز که خود شاهکار هنر آرايش است بر بيننده روشن مي شود. پيکره سر و گردن نفرتيتي، نمونه ديگري از آن درآميزي هنرمندانه عنصر واقعي و عنصر صوري است که بارها در هنر خاور نزديک باستاني ديده ايم.

95 آخناتون ، از يك پيكره ستوني در معبد آتون ، تل العمارنه ، حدود 1375 ق.م. ماسه سنگ ، بلندي تقريبا 4 متر . موزه مصر ، قاهره .

96 – سمنكارع پادشاه و مريتاتن (؟) ، تل العمارنه، حدود 1360 ق م. برجسته كاري رنگين با سنگ آهك ، تقريباً 24 سانتي متر. موزه دولتي برلين

در سه ساله پاياني حکومت آخناتون، برادر ناتني اش سمنکارع در سلطنت با وي شريک بود. در نقش برجسته به دست آمده از تل العمارنه، سمنکارع و همسرش مريتانن (تصوير 96) در حالتي غيررسمي و حتي خودماني ديده مي شوند، که اين شديداً با رسميت سنتي رايج در شبيه سازي اشخاص عالي مقام مغايرت دارد. خطوط خشک پيشين به خطوط خميده موجدار تبديل شده اند و حالت سمنکارع نيز در هيچ يک از نقشهاي برجسته پيشين نمونه مشابهي ندارد. شاهزاده، اندکي به چوب زير بغلش تکيه داده و يک پايش را راحت نگه داشته است؛ اين نما نمايش مي دهد که پيکرتراش از جابه جايي انعطاف پذير اندامهاي بدن آگاه بوده است و اين اصلي است که تا پيش از دوران کلاسيک درهنر يونان کسي واقعاً درکش نکرده بود. اين جزء کاملاً رئاليستي با جزييات ديگري همراه است که جملگي نتيجه بيان آزادانه تر چيزهايي که هنرمند مشاهده مي کرده است به شمار مي روند: جزييات لباس و دورشدنهاي مکرر از رسميت سنتي، مانند سر دراز و برآمده مريتانن و شکمهاي برجسته که وجه مشخص پيکره هاي متعلق به مکتب عمارنه است. تناسبهاي پيکره ها ديگر به مقام اشخاص بستگي ندارد، شاهدخت با همان مقياس شوهرش، براساس تناسبهاي طبيعي شان مجسم شده اند. ديديم که حتي پيش از پادشاهي آخناتون، گونه اي سستي در ميثاقهاي پيکرتراشي و نقاشي پديد آمده بود. ولي سبک عمارنه (و بازگشت مجدد به سنت پيشين) سرآغاز گسستهايي چنان ناگهاني و قطعي است که به ما امکان مي دهد به اين نتيجه برسيم که اين سبک فقط يک سبک محلي و بومي بود که به راه شکفتگي گام نهاد. دست کم اين احتمال وجود دارد که هنر دنياي پيرامون درياي مديترانه نيز مختصر تأثيري بر آن داشته است. مي دانيم که مصر از نخستين روزهاي دوران پيش از سلسله ها با جزيره کرت روابط بازرگاني داشت و هنر مينوسيان که نيروي حياتي بيشتري داشت و کمتر از قيد ميثاقها بود مي توانسته است الهام بخش و برانگيزننده هنرمندان دوره عمارنه بوده باشد. گرچه عمر فرهنگ درباري کرت در حدود سال 1400 پيش از ميلاد به پايان رسيد (ن.ک فصل چهارم) و آخناتون تا سال 1377 (نخست به عنوان شريک پدرش در حکومت) بر اورنگ پادشاهي تکيه نزده بود. فاصله زماني مزبور آنقدر زياد نيست که توانسته باشد مانع چنين تأثيري بشود. شايد در آن زمان تعدادي از هنرمندان کرت پس از پناهنده شدن به مصر و مواجه شدن با فضاي هنري مطلوب دوران حاکميت آخناتون، سبک عمارنه را بارور کرده اند.

97 – صحنه نقاشي شده روي يك صندوق ، مقبره توت عخ آمون، طيوه ، حدود 1350 ق م. طول صحنه تقريباً 50 سانتي متر  - موزه مصر، قاهره

98 – ستي – قرباني پيشكش مي كند، معبد سني ، ابيدوس ، حدود 1300 ق م. سنگ آهك رنگ آميزي شده، موزه لوور، پاريس

 

بقاي سبک عمارنه، در صحنه نقاشي شده اي بر روي يک صندوق که از مقبره توت عنخ آمون جانشين آخناتون به دست آمده است (تصوير 97) ديده مي شود. در اين نقاشي، پادشاه را مي بينيم که سرگرم شکار چندين گله هراسان و گريزان جانوري در صحراست. موضوع جنبه سنتي دارد ولي شکلهاي سيال و موج گونه، ترکيب پويا - با تأکيد بر حرکت و عمل – و حالت رواني جانوران شکار شده که از خطوط سنتي زمين رها شده اند و بي مهابا در عرصه اين صحنه به هر سو مي گريزند، سجايايي هستند که نه فقط سبک عمارنه بلکه ناتوراليسم زنده نماي هنر کرت را نيز به ياد مي آورند. فراعنه اي که پس از آخناتون بر اورنگ پادشاهي تکيه زدند، آيين و کهانت آمون را از نو برقرار کردند، معبدها و کتيبه ها را بازسازي کردند و به شيوه هاي کهن در هنر، بازگشتند. بناهاي يادبود آخناتون از روي زمين محو شدند، بدعتهايش تکفير شدند و شهرش خالي از سکنه گرديد. واکنش محافظه کارانه مزبور را مي توان در نقش برجسته اي از فرعون ستي 1 (تصوير 98) ديد. شکلهاي خشک و تخت شده، فرمول اجرا شده در لوحه آرايش پادشاه نامر (تصور 65) و رسميت ايستاي هنر دوره پادشاهي کهن را تکرار مي کند. گويي پانزده سده از تاريخ مصر سپري نشده بود. با آنکه هنر پس از به قدرت رسيدن پادشاهي جديد به هيچ وجه پژمرده و برچيده نشد، زندگي راکدش در طي چند هزار سال که در طي آن مصر به صورت مردابي براي تمدن مديترانه درآمد، عملاً – دست کم در مقايسه با آنچه در گذشته بوده است – رونق و تواني نداشت. ماسپرو ضمن جمع بندي دوران پادشاهي جديد و زوال بعدي آن، چنين نوشت:  

اينان که همه چيز را با مقياسي بزرگ مي ديدند، کوشيدند آفريننده عظمت شوند، اما نه به شيوه نياکان هرم سازشان و با استفاده از عظمت اغراق آميز مصالح کارشان بلکه با استفاده از عظمت منطقي تصوراتشان، بدين ترتيب بود که معماران، ستونکاريهاي غول آساي الاقصر و کرنک را و پيکرتراشان، تندپسهاي کوه پيکر دشت طيوه و ابو سمبل را ساختند و به يادگار نهادند. آنان پس از رسيدن به اين نقطه، چون نمي توانستند از آن فراتر روند، تا مدتي  طولاني خودشان را در سطح آن نگه نداشتند...»

 

عظمت اين تلاش، ظاهراً تمام نيروهاي خلاق مصر را رفته رفته تحليل برد و زوال قدرت نظامي آن پس از رامسس به موازات زوال تدريجي توان هنريش به پيش مي رفت.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 0:46 توسط جواد کلانی | آرشیو نظرات

  برای دیدن عکس های کامل از تمدن مصر حتما وارد این آدرس شوید :          http://www.daemery.com/Vacations/egypt.htm  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:36  توسط مقدم  | 

همدان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:29  توسط مقدم  | 

تصویر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:25  توسط مقدم  | 

بررسي نسخ خطي دوره ايلخاني (مرحله اول)
ماندانا طيبي، 1383
بررسي عوامل تخريب در بافته هاي قديمي توسط باکتري ها و قارچ ها
آزاده نصيريان، 1383
بررسي عوامل تخريب در آثار چرمي توسط باکتري ها و قارچ ها
آزاده نصيريان، 1383
خشت در معماري سنتي ايران- مرحله اول مطالعه و بررسي فرآيند فرسايش بناهاي خشتي در دو منطقه جنوب غرب و جنوب شرق ايران
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1383
مطالعات ميداني و بررسي مسائل حفاظتي آثار معماري در محوطه باستاني کنار صندل – جيرفت
منيژه هاديان دهکردي، 1383
مطالعات مواد و مصالح کاروانسراي سنگي رباط کريم
منيژه هاديان دهکردي، 1383
بررسي کاربرد فلزات در منسوجات دوره هاي مختلف تاريخي
رويا بهادري، 1382
مقايسه اجمالي خشت با آجر و بتون
ماندانا طيبي، 1382
ارائه راهکارهاي اورژانسي جهت جلوگيري از شيوع قارچ در مجموعه هاي نسخ خطي
ماندانا طيبي، 1382
مطالعات تاريخي و بررسي آسيب هاي مجموعه لوحه هاي گلي شوش
فرح سادات مدني، 1382
مطالعات فني سفالهاي محوطه باستاني ازبکي (دوران پيش از تاريخ تا دوره ماد)
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، فرشته رحيمي، 1382
معرفي گياهان دارويي در مقابله با حشره بيد
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1382
کاربري پژوهش هاي آزمايشگاهي در حفاظت و مرمت بناهاي تاريخي (مواد و مصالح)
منيژه هاديان دهکردي، 1382-1381
بررسي تكنيكي و تعيين اصالت ظروف نقره‌اي بدست آمده از غار قوري قلعه
فرشته رحيمي، 1381-1380
مطالعه و بررسي هاي ميداني بر روي خاك هاي منطقه ازبكي جهت ساخت اندود حفاظتي كاهگل
منيژه هاديان دهكردي، 1381
بررسي خصوصيات الياف طبيعي و مصنوعي
رويا بهادري، 1381
بررسي و شناسايي نمونه الياف وشنوه
فرح سادات مدني، 1381
مطالعه و بررسي در خصوص مجموعه سفال هاي ري متعلق به بخش اسلامي موزه ملي ايران و اتخاذ روش صحيح حفاظت و مرمت
ناهيد گلابي، پريسا شجاعي، 1381
بررسي تاثير آلودگي‌هاي قارچي ناشي از ذرات معلق در هوا بر مواد كتابخانه‌اي
ماندانا طيبي، 1380
بررسي كيفي كاشي هاي ساخته شده جهت مرمت گنبد سلطانيه
ماندانا طيبي،1380
بررسي رنگ و لعاب سفال هاي نيشابور، كاشان و ري دوره اسلامي موزه ملي ايران و مقايسه تطبيقي آنها
ناهيد گلابي، 1380
ارايه الگوهاي مطالعاتي، مستند نگاري و شيوه حفاظتي بافته‌ها بر اساس اقدامات انجام شده بر روي دو تكه پارچه مخزن موزه ملي ايران
منيژه هاديان دهكردي،1380
بررسي مواد شيميايي مورد استفاده در حفاظت بافته‌ها
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1380
شناسايي اندود و ملات هاي بكار رفته در دژ ازبكي
منيژه هاديان دهكردي،1380
مطالعات زمين شناسي و مواد و مصالح روستاي تاريخي ميمند
منيژه هاديان دهکردي، شهريار محبعلي، 1380
آسيب نگاري و بررسي هاي تکنيکي مجسمه شمي
منيژه هاديان دهکردي، 1380
بررسي تخريب مجموعه فيلم هاي تاريخي كاخ موزه گلستان
رويا بهادري، 1379
بررسي تاثير ذرات معلق در هوا بر مواد كتابخانه‌اي
ماندانا طيبي، 1379
بررسي عوامل موثر در تعيين منشاء خاك
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1379
تعيين اصالت بخش هاي مختلف ذيقورات چغازنبيل به كمك آناليز ملات هاي مورد استفاده در آن
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، مستانه معزي، 1380- 1379
مطالعات فيزيكي، شيميايي و مكانيكي خشت هاي چغازنبيل و تعيين منشاء‌ خاك مورد استفاده در آنها
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1380- 1379
بررسي هاي فني آجرهاي چغازنبيل به منظور تعيين شرايط پخت آنها،
منيژه هاديان دهكردي، فرح سادات مدني، 1380- 1379
ساليابي و بررسي مصالح قلعه رودخان
فرانک بحرالعلومي، 1378
بررسي شوره زني آثار سفالي بدست آمده در حفاري‌هاي باستان شناسي با توجه به شرايط اقليمي ايران
رويا بهادري، 1378
كاليبراسيون، تبديل سن راديو كربن به سن تقويمي
رباب تكبيري اسكويي، فرح سادات مدني، آوات مرزنگ، 1378
استفاده از پراش پرتو ايکس در بررسي سن نسبي استخوان
سودابه دورعلي، 1378
بررسي ميزان و نوع ذرات معلق در هوا در محيط كتابخانه‌ها
ماندانا طيبي، 1378
بررسي گسله هاي فعال ايران جهت مطالعه زمين لرزه هاي تاريخي و ارايه دستورالعمل هاي حفاظتي و مرمتي
فرانک بحرالعلومي، محمد هادي خادمي، پويه سالار، 1377
بررسي رزين هاي مصنوعي به كار رفته در مرمت در شرايط اقليمي ايران
رويا بهادري، 1377
كاربردهاي كربن 14 در ساليابي
رباب تكبيري اسكويي، ‌1377
بررسي تحولات کاشيکاري اسلامي در مسجد جامع اصفهان
سودابه دورعلي، 1377
بررسي ميزان آلاينده‌هاي اسيدي هوا در محيط كتابخانه‌ها
ماندانا طيبي، 1377
آسيب شناسي ناشي از عوامل بيولوژيكي بر روي سنگ از ديدگاه زمين شناسي
شهريار محبعلي، 1377
مطالعه و بررسي وضعيت محيطي محوطه‌هاي باستاني به منظور حفظ آثار مدفون در برابر عوامل مخرب
منيژه هاديان دهكردي، لي لي سهرابي، ليلا سوداگر، 1377
شناسايي و بررسي آزمايشگاهي چسب هاي طبيعي سنتي
رويا بهادري، 1376
شناسايي ملاتهاي بکار رفته در پلهاي دوره ساساني لرستان
سودابه دورعلي، 1376
بررسي فرآيند اسيدي شدن كاغذ در اثر آلودگي هوا،
ماندانا طيبي، 1376
بررسي شوره زني مخرب در سطوح سنگي روباز ( پيشگيري و درمان)،
شهريار محبعلي، 1376
نحوه ساخت رنگهاي سنتي مينياتور
منيژه هاديان دهكردي، 1376
بررسي و شناسايي رنگدانه‌ها و مواد بكار رفته در تزيينات داخلي بناي گنبد سلطانيه،
رويا بهادري، 1375
بررسي و شناخت ملاتها در تخت سليمان
سودابه دورعلي، 1375
عيار سنجي طلا بوسيله دستگاه ICP
فرشته رحيمي، 1375
شناسايي و روش ساخت سفال هاي زرين فام
فرشته رحيمي، 1376-1375
تميز كاري سطوح بناهاي تاريخي با استفاده از روش هاي نوين
شهريار محبعلي، 1375
علل شوره زني سنگهاي آهكي در بناهاي تاريخي
شهريار محبعلي، 1375
شناسايي رنگ هاي طبيعي در منسوجات قديمي
منيژه هاديان دهكردي، 1375
بررسي خوردگي اشياء آهني كشف شده از حفاري بوكان
رويا بهادري، 1374
مطالعات فني اشياء منسوب به غار كلماكره
فرشته رحيمي، 1374
تثبيت خوردگي فعال اشياء برنزي با استفاده از سسكويي كربنات سديم
ماندانا طيبي، 1374
مطالعه و بررسي فني مصالح ساختماني مورد استفاده در آثار مكشوفه در دربنديان دره گز
رويا بهادري، 1373
بررسي و شناسايي رنگدانه‌هاي بكار رفته در يك نقاشي ديواري به روش FT-IR
رويا بهادري، 1373
مطالعات علمي بر روي مجموعه مكشوفه زنجان (مرد نمكي و متعلقات آن)
منيژه هاديان دهكردي، 1374-1372
آناليز شيميايي تابوت ارجان و محصولات خوردگي آن
منيژه هاديان دهکردي، 1371
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:22  توسط مقدم  | 

ايستاده با خشت
تاریخ درج: 14 آذر 1385 ساعت 08:56 تاریخ تایید: 16 آذر 1385 ساعت 13:25 تاریخ به روز رسانی: 16 آذر 1385 ساعت 13:24  
     
  
گردشگری - تورج بخشايش:
به خرم‌آباد که می‌روي کافی است سرت را بلند کنی و به قلب شهر نگاه کنی تا کنگره‌های قلعه را ببینی.

 قلعة فلک‌الافلاک بر روی تپه‌ای بزرگ و سنگی و مشرف به يك رودخانه ساخته شده كه از زیر آن چشمه‌اي پرآب مي‌گذرد. در طول تاريخ،  اين بناي باشكوه و آرام از لحاظ نظامی و موقعیت جغرافیایی نقش بسیار حساسی داشته و هياهوي بسياري را پشت سر گذاشته.

اين روزها اگر پا به قلعه بگذاري با كمي تخيل به روزگاري قدم مي‌گذاري كه  شكست و پيروزي يك سپاه، بستگي به راه پيدا كردن به اين قلعه داشته است.

بنای اولیة فلک‌الافلاک ظاهرا مربوط به دورة ساسانی است، هرچند که در بعضی از منابع، ساخت آن را مربوط به زمان شجاع‌الدین خورشید، پادشاه اتابکان لر در قرن چهارم هجری می‌دانند. البته در این قلعه، آثار دورة ماد، هخامنشی و پارت هم به دست آمده.

 فلك‌الافلاك در متون تاريخي به شاپورخواست معروف است. فردوسی هم در  جايي از شاهنامه دربارة اين قلعه اشعاری سروده و عقیده دارد سازندة آن شاپور ذوالاکتاف است.

 از زمان ساسانیان تا امروز در همة دوره‌ها از اين قلعه استفاده می‌شده و از لحاظ نظامی و موقعیت جغرافیایی نقش بسیار حساسی داشته است.

 به نظر چریکوف باستان‌شناس روسی، فلک‌الافلاک دارای خندق بوده است. ولی به نظر بعید می‌رسد چون در تاریخ از آن صحبتی نشده است.

 این قلعه 5300 متر مساحت دارد و فضای داخل آن از دو حیاط با چهار تالار نسبتا بزرگ و چندین اتاق کوچک و بزرگ تشکیل شده است.

فلك‌الافلاك هشت برج، دو صحن و بیست و چهار اتاق دارد  که فاصلة بلندترین دیوار آن از سطح زمین، 5/22 متر است. ديوارهاي حصار قلعه در پايین قطوراست  و در بالا  ضخامت کمتری دارد.

با توجه به این‌که قلعه در مکان مرطوبی قرار دارد در داخل فضاهای شمالی و جنوبی حیاط چند چاه و نقب قرار دارد که باعث دفع رطوبت می‌شود.

قلعة فلک‌الافلاک بعد از ثبت در فهرست آثار ملی کشور، موزة فلک‌الافلاک نام گرفته. موزة فلک‌الافلاک از بخش‌های مردم‌شناسی، هنرهای سنتی و باستان‌شناسی تشکیل شده است. 

 در بخش موزة باستان‌شناسی این قلعه ساخته‌های انسان‌های اولیه، اشیاي مشهور مفرغی لرستان، ظروف سفالی و همچنین اشیاي زرین و سیمین مشهور کشف شده از غار کلماکره به نمایش درآمده است.

قسمتی از قلعه تبدیل به موزة مردم‌شناسی شده که از زیورآلات، پوشاک سنتی مردان و زنان، صحنه‌هايی از زندگی روزمرة روستايیان و هنرهای سنتی مثل ماشته بافی، سیاه چادربافی، موتائی و... تشکیل شده است.

فلک‌الافلاک از شرق و جنوب غربی به رود خرم‌آباد، از غرب به محلة دوازده برجی و از شمال به خیابان فلک‌الافلاک محدود می‌شود.

 در مورد فلک‌الافلاک حکایت‌ها و داستان‌های زیادی وجود دارد. از لشکرکشی تیمور لنگ به آن و دستگیری ملک عزالدین، حاکم اتابکان لر گرفته تا سفر راولینسون اروپايی به آن. نادر شاه هم چند بار به این قلعه حمله کرده و با شورشیان از جمله مظفرعلی بیک جنگیده است.

فلک‌الافلاک در دورة قاجار به صورت مقر حکومت و مرکز اداری و نظامی درآمد. مسعود میرزا فرزند ناصرالدین شاه در سفر خود با مشاهدة وضعیت اسفبار قلعه به فکر تعمیر آن افتاد و بیست هزار تومان برای آن هزینه کرد. در دورة پهلوی چند بنا به قلعه اضافه شد و به صورت یک محیط کاملا نظامی در آمد.

در این دوره تا سال1347 از دالان‌ها و اتاق‌های قلعه به عنوان مکانی مخوف برای نگهداری زندانی‌های سیاسی استفاده شد. و امروز قلعه به همت میراث فرهنگی لرستان مرمت و به مکانی فرهنگی تبدیل شده است.
 
در نزدیکی قلعه، مناره‌ای آجری به شکل استوانه دیده می‌شود که احتمالا باقی‌مانده از قرن پنجم هجری است و برای هدایت کاروان‌ها استفاده می‌شده است. در گذشته کاروان‌های زیادی به كمك این مناره راه خود را پیدا کرده‌اند و دیده‌بان‌های زیادی از بالای آن دشمن را دیده‌اند و مردم را به موقع از خطر حمله آگاه کرده‌اند.

با این حساب مردمی که در اطراف قلعه زندگی می‌کردند فرصت کافی برای فرار به داخل قلعه را داشتند. چرا که فتح قلعه به خاطر موقعیت ویژة آن بسیار مشکل و حتی گاهی غیر ممکن بود. اين منار سي متر ارتفاع و  نود و نه پله دارد.

یک بت پایه‌دار مفرغی. مردمی که این بت‌های مفرغی را به وجود آورده‌اند به خدایان مختلفی که زیر دست خدای آسمان‌ها کار می‌کرده‌اند معتقد بودند. می‌گویند این اشیا را کاسی‌ها ساخته‌اند که در حدود پنج هزار سال پیش از طریق قفقاز وارد ایران شدند.

قوم کاسی علاوه بر جنگ‌آوری، هنرمندان ماهری هم بودند. در اولین نگاه چیزی که خیلی نظر بيننده را جلب می‌کند شکل‌ها و نقش‌های به کار رفته بر روی این آثار است. استفاده از این نقش‌ها ریشه در باورهای مذهبی کاسی‌ها دارد. آن‌ها به زندگی پس از مرگ معتقد بودند و وسایلی را برای استفاده در دنیای پس از مرگ با مرده‌های خود دفن می‌کردند. حتی بعضی مواقع اسب و خدمه و همسر فرد متوفی هم با او به خاک سپرده می‌شد تا او پس از مرگ تنها نباشد! کاسی‌ها اولین پرورش‌دهندگان اسب بودند و انواع وسایل مفرغی مربوط به اسب و سوارکاری را مي‌شود در آثار آن‌ها ديد .
 
متن كتيبه به خط نیم کوفی و نسخ نوشته شده و با بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم آغاز می‌شود و تاریخ آن مربوط به سال513 هجری قمری یعنی دورة سلجوقیان است. متأسفانه به دلیل فرسایش، قسمت‌های زیادی از کتیبه قابل خواندن نیست، ولی کلمة سابرخواست که نام قدیم فلک‌الافلاک است در آن به خوبی خوانده می‌شود.

اين سنگ نوشته در یک کیلومتری شرقی قلعه و در خیابان شریعتی خرم‌آباد قرار دارد. جالب است وقتي مي‌خواستند اين خيابان را بسازند، كتيبه درست وسط خیابان افتاده بود و با توجه به این‌که کاملا به سنگ بستر زمین متصل بود بریدن آن از بستر و حمل آن به جايي در همان نزدیکی به سختی انجام گرفت.


 فلک‌الافلاک در 45 سال پيش. در حال حاضر همة بیابان‌هايی که در این عکس می‌بینید به خیابان و خانه و مغازه تبدیل شده است. این بنای پر ماجرا نام‌های زیادی هم به خود دیده است. در تاریخ نام این بنا به صورت‌های مختلفی مانند دژ شاپور، سابرخواست، دژ سیاه، دز بر، قلعة خرم‌آباد، قلعة سفید، سلاسل، کاخ اتابکان، قصر، قلعة بالا، کوشک و قلعة فلک‌الافلاک آمده است.

ولی مردم بومی آن را با نام دوازده برجی می‌شناسند. قدیمی‌ترین نام قلعه، دژ شاپورخواست است که تا قرن هفتم به همین نام مشهور بوده و پس از ویرانی در آن قرن و تشکیل شهرخرم‌آباد، به قلعة خرم‌آباد تغییر نام داده است. در دورة قاجار در سر یکی از برج‌های قلعه که بلندترین برج آن بود اتاقی ساخته شد که به آن نام فلک‌الافلاک دادند و بعد از آن کل قلعه به همین نام معروف شد. فلک‌الافلاک یعنی سپهر سپهران. احتمالا وجود حصاری با دوازده برج و شباهت آن با برج‌های دوازده‌گانة فلکی هم در نام‌گذاری این بنا به فلک‌الافلاک بی‌تأثیر نبوده است.
 
هر کس از این ظرف بنوشد، قدرت آن حیوان که نمادش در ظرف به کار رفته، به بدن آن فرد منتقل می‌شود. این عقیده‌ای بود که در قدیم در مورد این ظرف‌ها که ریتون نام دارند رایج بود. ریتون‌ها ظروف مخصوص نوشیدن پادشاهان و بزرگان ایران باستان بودند که در ساخت آن از شکل حیوانات استفاده مي‌شد.

این ظرف‌ها که بسیار استادانه ساخته شده‌اند معمولا از طلا و نقره درست مي‌شدند. اين ریتون نقره‌ای كه تصويرش را مي‌بينيد درغار اعجاب‌انگیز کلماکره در خرم‌آباد پيدا شده و در موزة فلک‌الافلاک نگهداری می‌شود.
 
اگر خوب به تصویر دقت کنید با مقایسة اندازة آدم‌هايی که در کنار آن قرار دارند می‌توانید اندازة واقعی اين گرداب سنگي را حدس بزنيد. اين چشمه در یک کیلومتری شمال غربی قلعة فلک‌الافلاک قرار دارد و مشهور به گرداب سنگی یا گردآوبردینه معروف است.

معمولا از نیمه دوم اسفند تا اواسط تابستان، آب دارد و بقیة سال آب آن خشک می‌شود. از آب اين نهر برای به حرکت درآوردن آسیاب و کشاورزی استفاده می‌شده است. در زمان‌های دور این چشمه بسیار با اهمیت بوده. تاریخ ساخت گرداب سنگی به دورة ساسانیان بر می‌گردد و در ساخت آن از سنگ و ساروج استفاده شده است... ساروج ترکیب آهک و گل رس و خاکستر و موی بزو احتمالا زردة تخم‌مرغ است که از لحاظ مقاومت چیزی کمتر از بتن ندارد.
 
موتاوی، یکی از هنرهای سنتی لرستان است که معنی‌اش همان تابیدن مو است. این مرد هم در حال تابیدن موی بز است تا از آن نخ درست کند.

هنوز هم سیاه چادرهای محکم و با دوام عشایر لر، از موی بز بافته می‌شود. در مردم‌شناسی فلک‌الافلاک ماكت‌هاي ديگري هم هست كه آداب و رسوم و سنت‌های مردم لرستان را به وسیلة نمونه‌های ساخته شده در اندازه‌های واقعی نشان می‌دهد.

اگر سری به موزه‌های مردم‌شناسی مثل رختشویخانة زنجان زده باشید می‌توانید حال و هوای این‌جا را حس کنید. از یک طرف آواز محلی لری به گوش می‌رسد. در گوشه‌ای زنی در حال بافتن سیاه چادر است و آن طرف‌تر مراسم عروسی برپاست و جماعتی دور عروس و داماد کِل می‌کشند.

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:17  توسط مقدم  | 

Aurora at Jupiter's north pole as seen in ultraviolet light by the Hubble Space Telescope.
Enlarge
Aurora at Jupiter's north pole as seen in ultraviolet light by the Hubble Space Telescope.

In astronomy, very hot objects

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 20:6  توسط مقدم  | 

اشعه UV

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 20:3  توسط مقدم  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:58  توسط مقدم  | 

اشعه UV

 بكارگيري اشعه UV در استراتژي هاي گندزدايي آب شهري

بهرام مظفر زنگنه

 

چكيده

 

بكارگيري پرتو فرابنفش در فرايند پالايش آب و تصفيه فاضلاب روشي شناخته شده براي جايگزيني مواد شيميايي گندزدا از قبيل كلر ميباشد. پرتو فرابنفش عمل ضد عفوني  را به طور موثر و بدون توليد تركيبات مشكل زاي جانبي ناشي از گندزداهاي شيميايي از قبيل كلر انجام ميدهد.

مناسب ترين زمان براي بازبيني استراتژي كلي فرايند گندزدايي در تصفيه خانه ها و شبكه توزيع آب شهري، زمان نوسازي تاسيسات موجود تصفيه آب آشاميدني و يا در خلال طراحي تاسيسات جديد مي باشد. گندزدايي مقدماتي و ثانويه شبكه توزيع آب‌‌،‌‌ هر دو بايستي در قالب يك استراتژي كلي گندزدايي گنجانده شوند. در اين مقاله مقايسه اي بين گندزداهاي شيميايي وUV  به عمل آمده و تاثيرات انتخاب هر يك تشريح گرديده است.

پردازش يك استراتژي موفق  گندزدايي نيازمند درك يكپارچه كليه عوامل زير است‌ :

     1.       هدف از گندزدايي و ميزان مجاز ميكروب باقيمانده پس از ضدعفوني

      2.        بيولوژي مرتبط با فرايند تصفيه آب و شبكه توزيع

      3.        تاثير عملكرد واحد گندزدايي مقدماتي و كيفيت آب بر روي عملكرد سيستم گندزدايي ثانويه

      4.        ملاحظات مكانيسمي، مقايسه محاسن و معايب و انتخاب محل براي استقرار سيستم گندزدا

  

1) ضرورت بررسي استراتژي هاي جديد براي گندزدايي

گندزدايي آب يك وسيله شناخته شده براي حفاظت جوامع از ميكرواورگانيزم هاي بيماري زاي آبزي به شمار مي رود. با اين وجود، در حال حاضر حتي در جوامع پيشرفته نيز استراتژيهاي  گندزدايي كامل نيستند. در خلال سالهاي 1988-1981 تعداد 248مورد شيوع بيماريهاي ناشي از آب آشاميدني در ايالات متحده آمريكا گزارش شده است. 45% موارد آلودگي در سيستم هاي تامين آب شهري، 34% در سيستم هاي تامين آب برون شهري، 11% در منابع تامين آب خصوصي و 10%  در آب تسهيلات ورزشي- تفريحي مشاهده شده اند[2].  

44% از بيماريهاي شايع شده توسط پاتوژنهاي موجود در آب مربوط به استفاده از آبهاي زيرزميني آلوده، 26% مربوط به استفاده از آبهاي سطحي آلوده و 13%  مربوط به آلودگي شبكه توزيع از محل اتصالات ويا هنگام تعميرات بوده است.

 با وجود اينكه گندزدايي شيميايي بوسيله كلر روشي كاملا عموميت يافته به شمار    مي رود، با توجه به تجربيات علمي فزاينده در مورد مصون شدن ميكروبها در مقابل گندزداهاي شيميايي و بالا رفتن آگاهي وحساسيت مردم در مورد سلامتي، ايمني، هزينه ومحيط زيست، نياز به يافتن فرايندهاي پيشرفته تصفيه آب با بكارگيري روش هاي گندزدايي غيرشيميايي و حذف كامل گندزداهاي شيميايي ماندگار ازشبكه هاي توزيع بيش از پيش ضروري گرديده است.

 

  2)  گند زدايي با UV

گندزدايي با UV به عنوان يك روش مطمئن براي  جايگزيني مواد شيميايي  بطور روزافزون بكارمي رود. دستگاه هاي UV مي توانند براي دامنه وسيعي از كاربردها طراحي شوند. با در نظر گرفتن كيفيت آب و هدف از گندزدايي،  پرتو فرابنفش با موفقيت كامل براي طيف وسيع كاربردي زير مورد استفاده قرار گرفته است:

      1.         آب شرب ( شهرها، شهرك ها، برج ها، كارخانجات، منازل و غيره ) از منابع آب سطحي و يا زيرزميني

      2.       آبهاي فرايندي و توليدي صنعتي شامل :

           الف) صنايع غذايي، نوشابه سازي و آبمعدني

             ب) آبهاي سيستم هاي خنك كننده و تهويه مطبوع

             ج ) تاسيسات پرورش ماهي و ميگو، و غيره

     3.         فاضلاب هاي شهري، پس از تصفيه مرحله دوم  يا سوم (بازيافت)

دلايل اصلي انتخاب گندزدايي به روش UV عبارتند از:

    -  تاثير گذاري (در مقايسه با كلر، UV مي تواند با دوز مصرف نسبتا پاييني  طيف وسيعي از ميكروبها، باكتري ها ويروسها را نابود كند.)

    -  حداقل ريسك براي سلامتي ( تركيبات جانبي بسيار كم و قابل اغماض است.)

    -  به جا نگذاشتن باقيمانده كه با مواد آلي موجود در آب ايجاد واكنش نموده و در نتيجه رنگ، عطر و طعم درمحصولات غذايي را تغيير دهد.)

    -  ايمني مصرف كنندگان، مسئولان و جامعه (عدم حمل و نگهداري و كار با مواد شيميايي سمي)   

    -  سادگي و هزينه پايين در كاربري و نگهداري (دستگاههاي   UV نسبت به دستگاههاي مولد اوزن و دي اكسيد كلر از پيچيدگي بسيار كمتري بر خوردارند.) 

    - عدم نياز به مخازن بزرگ تماس (ضد عفوني با UV در ظرف چند ثانيه كامل مي شود در حاليكه ساير روشهاي گندزدايي به 10 تا 60 دقيقه زمان نياز دارند)

    -  هزينه پايين سرمايه گذاري دستگاههاي UV (در طراحي تاسيسات جديد، ضدعفوني با UV كمترين هزينه سرمايه گذاري را دارد.‌)

 

 

3) گندزدايي آبهاي سطحي

نور UV در دوز متعارف با مولكولها واكنش شيميايي نشان نميدهد. درحاليكه مواد گندزداي شيميايي با اكسيداسيون بعضي ملكولها بستر تغذيه منا سبي براي رشد ميكروبي ايجاد ميكنند. مقدار پرتو UV مورد استفاده در گندزدايي، در مقايسه با مقداري كه در تكنيكهاي پيشرفته اكسيداسيون با UV  بكار ميرود، بسيار پايين است. از اين رو ميتوان ميزان دوز UV را بدون اينكه منجر به جذب UV در آب شود تا ميزان زيادي  بالا برد. عدم حساسيت مواد شيميايي آب نسبت به تغييرات دوز UV مزيت اين شيوه بخصوص در گندزدايي آبهاي سطحي مي باشد. زيرا به خاطر كيفيت پايين اين آبها در مقايسه با آبهاي زيرزميني معمولا گندزدايي بيشتري لازم است.

كلر در دوز  بالا مي تواند كيست هاي ژيارديا را ازبين ببرد ولي بروي كريپتوسپوريديوم، حتي در دوزهاي بالا، تاثير نمي گذارد. پروتوزوا در آبهاي سطحي بيشتر يافت مي شود و براي از بين بردن آن به مقادير بيشتري از گندزداهاي شيميايي نياز است كه مجددا به تشكيل تركيبات جانبي مضر بيشتري مي انجامد.

مواردي كه وجود كيستهاي پروتوزوا خطر شناخته شده ويا بالقوه باشد، عملي ترين   راه حل مقابله با آن استفاده از فيلتر مناسب در تصفيه خانه هاي شهري و منازل است. يك سيستم خانگي مناسب ميتواند شامل يك پيش فيلتر براي خارج كردن رسوبات و ذرات درشت تر، يك فيلتر با منفذ هاي 5 ميكرون مطلق براي خارج كردن ژيارديا، و در نهايت يك فيلتر با منفذهاي 3 ميكرون مطلق براي خارج كردن كريپتوسپوريديوم باشد. اگر فيلترها پس از تعويض و قبل از دورانداخته شدن به مدت طولاني در داخل مواد سفيد كننده قرار گيرند، پروتوزوا درگير در منافذ فيلتر از بين ميرود. در تصفيه خانه هاي شهري، عموما فيلترهاي شني و يا  چند لايه بكار ميرود. همچنين مي توان از روش هاي نوين تصفيه با سيستم ازن زني استفاده نمود. در اين صورت بايد مواد آلي تجزيه شده توسط ازن پس از ازن زني بوسيله فيلتر فعال بيولوژيكي ويا كربن فعال جذب شده و سپس باكتريهاي حاصل از اين فرايند بيولوژيك نابود شوند.UV براي گندزدايي نهايي اين سيستم بسيار مناسب مي باشد.

 

4)  مقايسه روش هاي ضدعفوني

پرتو فرابنفش هيچگونه باقيمانده ضد عفوني كننده وارد شبكه توزيع نميكند همين مساله اين  تصور اشتباه را ايجاد كرده كه هرگاه امكان شكل گيري لايه هاي زيستي وجود دارد، بايد به جاي اشعه ماوراء بنفش از كلر استفاده شود. (به عنوان مثال بر روي سطوح دستگاهها و يا در داخل لوله هاي خطوط توزيع)

اكنون از مدارك علمي انتشار يافته كاملا روشن است كه اگر آب حاوي مواد غذايي براي رشد ميكروبي باشد (بخصوص كربن آلي قابل جذب AOC ) وجود كلر آزاد باقيمانده به مقدار 1 PPM در خطوط توزيع شهري به هيچ وجه تضمين كننده اين مسئله نيست كه لايه هاي زيستي در سطوح لوله شكل نگيرند ودر نتيجه كاليفرم مدفوعي در شيرهاي مصرف آب ديده نشود[5].

در واقع كلر ماده اي بسيار فعال و واكنشي است: واكنش با مولكول ها و ميكروبهاي واقع در سطح خارجي بيوفيلم ها كلر باقيمانده را بسرعت مصرف مينمايد. نتيجتا، كلر نمي تواند در عمق بيوفيلم نفوذ كرده و فعاليت ميكروبهاي موجود در سطوح عميق تر را از بين ببرد.

 كلرآمين بدليل آنكه نسبت به كلر واكنش كند تري از خود نشان ميدهد در از بين بردن بيوفيلم ها و كنترل ميكروبي در خطوط توزيع بهتر عمل ميكند[4].

از آنجاييكه كلرامين براي ضد عفوني اوليه بخصوص در دوزهاي متعارف مناسب نمي باشد و بعضي از ويروسها نسبت به آن مقاوم مي باشند، يك استراتژي مطلوب جهت ضد عفوني ميتواند استفاده از اشعه ماوراي بنفش به عنوان گندزداي اوليه و سپس استفاده از كلرامين با تاثير ضد عفوني ماندگار ثانويه جهت جلوگيري از رشد ميكروبي در محيط هاي حاوي AOC در خطوط توزيع باشد.

با اين وجود اين روش يك مشكل اساسي دارد: اگرچه كلرامين، نسبت به كلر آزاد، تري هالومتانهاي بمراتب كمتري توليد ميكند ولي باعث ايجاد مولكولهاي پيچيده تر و سنگين تري ميگردد. با توجه به اين مطلب اين روش را ميتوان “دومين بهترين استراتژي ضد عفوني آب” محسوب كرد.

 

5) بهترين استراتژي ضدعفوني

بهترين استراتژي ضد عفوني روشي است كه هيچ نوع تركيبات آلي جانبي ايجاد نكند و با كارايي بالا باكتريها و ويروسها را از بين برده و پرتوزوا را تصفيه نمايد و همچنين به مواد شيميايي باقيمانده در خطوط توزيع شبكه نياز نداشته باشد.

هيچ شيوه ضد عفوني به تنهايي نميتواند كليه اين اهداف را برآورده نمايد ليكن طراحي فرايندي كه اجزاء آن در كنار يكديگر موفق به دستيابي به اين اهداف گردند امكان پذير است[1]. يك چنين فرايندي شامل اجزاء زير ميباشد:

 1.                پيش تصفيه آب بانضمام حذف ذرات آلي تا حد دستيابي به كيفيت مطلوب توسط فيلتراسيون

 2.                حذف مواد محلول آلي غذايي توسط فيلترهاي بيولوژيكي فعال، شني وكربن فعال

 3.     ضد عفوني با دوز صحيح توسط  UV بمنظور از بين بردن باكتريها و ويروسهايي كه از فيلتر ها عبور ميكنند

4.     انتقال آب پالايش شده به شبكه توزيع مجهز به سيستم تعمير و نگهداري  بدون استفاده از مواد شيميايي باقيمانده[6]

اين شيوه اي است كه امروزه در اروپا بكار ميرود و سيستمي است كه از طرف بعضي محافل تخصصي بعنوان روند تكاملي در تصفيه آب شناخته شده است.

امروزه در بعضي شهر هاي بزرگ اروپا و برخي شهر هاي كوچك در ايالات متحده از هيچ نوع  ماده ضد عفوني كننده باقيمانده در آبهاي آشاميدني استفاده نمي كنند.  

كيفيت آب در اين شهر ها بسيار خوب است و شمارش ميكروبي پايين تر از حد مجاز ميباشد (به عنوان مثال كمتر از 500 كلني در هر ميلي ليتر)

 

6)  نحوه عملكرد UV

اصول گندزدايي با پرتو فرابنفش در مقالات متعددي منتشر شده است. بطور خلاصه ميتوان گفت كه لامپهاي كم فشار جيوه اي با راندمان بالا و يا لامپ هاي پر فشار جيوه اي با راندمان كم تر  ولي  شدت تابش بيشتر ، در اسيد نوكلئيك (مولكولهاي حاوي اطلاعات ژنتيكي) ميكروبها تغييرات فتو شيميايي ايجاد ميكند. اين تغييرات مانع تكثير سلولي و توليد مثل آنها ميگردد. مقدار تخريب ايجاد شده توسط پرتو فرابنفش و در نتيجه ميزان تاثير فرايند ضد عفوني با شدت نور و مدت زمان مجاورت با تابش متناسب ميباشد. از اين نظر، دوزUV  برابر است با حاصل ضرب مقدار متوسط شدت تابش پرتو UV در طول موج 254 نانومتر در داخل محفظه دستگاه UV (بر حسب mW/cm2 ) در مدت زمان عبور آب از داخل دستگاه ( بر حسب ثانيه). دوز UV بر اساس ژول برمتر مربع ( J/m2) و يا ميلي وات ثانيه بر سانتيمتر مربع  (mW.s/cm2)محاسبه ميشود. دوز متداول پرتو افشاني UV براي ضد عفوني آب شرب بر اساس كيفيت آب و هدف ضد عفوني مورد نظر بين 400 و 1200 ژول بر متر مربع (40 تا 120 ميلي وات ثانيه بر سانتيمتر مربع)  قرار دارد.

 

7) عوامل موثر در تعيين دوز UV

بكارگيري موثر لامپ هاي UV براي كاربرد هاي مختلف شامل ضدعفوني آب آشاميدني، آب فرايندي و فاضلاب، نياز به آگاهي از عوامل تعيين كننده دوز UV دارد. اين عوامل شامل موارد زير ميباشند:

1.            ميزان آلودگي ميكروبي آب ورودي

2. فرايند تصفيه قبل از ضد عفوني با UV. فرايند تصفيه در مورد عوامل كيفي آب مانند مقدار و اندازه مواد جامد، كدورت، شفافيت براي نور UV و غيره و همچنين مشخصات ميكربي آب عامل تعيين كننده ميباشد.

3. قوانين و استانداردهاي  تعيين كننده ميزان مجاز ميكروب باقيمانده پس از ضد عفوني بر حسب مورد كاربرد.

4.       عوامل بيولوژيكي مربوط به حساسيت ميكروبها در مقابل نور UV

5.       عوامل فيزيكي:

1-5-  عوامل تعيين كننده شدت تابش متوسط UV در داخل دستگاه :

-  طراحي محفظه دستگاه

-  قدرت و تعداد لامپها

-  شفافيت آب در طول موج UV 

2-5- حصول اطمينان از اينكه شدت تابش متوسط UV در داخل دستگاه به ميكروبهاي داخل آب رسيده است يا خير : 

- وضعيت استقرار ميكروبها (شناور بصورت آزاد و يا داخل ذرات معلق، طيف اندازه ذرات معلق و تركيب ذرات)

-   نحوه رفتار هيدروليكي مايع در هنگام عبور از داخل محفظه UV و ميزان تلاطم

- دبي

 

مراجع

 

 1.   Cairns W.L. (1995)Ultraviolet Technology  for Water Supply Treatment. Convention Paper, 20th Annual Convention and Exhibition, Water Quality Association.

 2.   Craun G.F. (1991) Causes of waterborne outbreaks in the United States. In Proceedings of the AWWA Water Quality Technology Conference – Advances in Water Analysis and Treatment. Part I, p. 149-152. American Water Works Association, Denver, CO. 

 3.   Kruithof  J.C. & van der Leer R.C. (1990) Practical experiences with UV- disinfection in the Netherlands. In Proceedings of the AWWA Seminar on Emerging Technologies in Practice. P. 177-190, American Water Works Association, Denver, CO.

  4.   Neden D.G., Jones R.J., Smith J.R., Kirmeyer G.J. & Foust G.W. (1992) Comparing chlorination and chloramination for controlling bacterial regrowth. Journal AWWA 84, 80-88.

  5.   Rice E.W. Scarpino P.V., Reasoner D.J., Logsdon G.S. & Wild D.K. (1991) Correlation of coliform growth response with other  water quality parameters. Journal AWWA 83, 98-102.

 

6)شبكه توزيع آب شهر زوريخ بدون نياز به تزريق كلر نهائي -  بهرام مظفر زنگنه (1378) مجله آب و محيط زيست، شماره 35، صفحه 24-28.

× كارشناس ارشد مهندسي مكانيك، مدير عامل شركت مهندسي پيلاب فناوري هاي زيست محيطي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:56  توسط مقدم  | 

خراسان

استان خراسان

براساس آخرين تقسيمات كشوري استان خراسان داراي 23 شهرستان 54 شهر و 74 دهستان و 7996 آبادي داراي سكنه است. شهرستان هاي استان عبارتند از اسفراين، بجنورد، برادسكن، بيرجند، تايباد، تربت جام، تربت حيدريه، چناران، خواف، درگز، سبزوار، سرخس، شيروان، طبس، فردوس، فريمان، قاينات، قوچان، كاشمر، گناباد، مشهد، نهبندان و نيشابور.

ديدنيهاي استان:

آستان قدس رضوي

مجموعه آرامگاهي آستان قدس رضوي اين مجموعه كه در مركز مشهد مقدس واقع شده و يكي از باشكوهترين و وسيع ترين مجموعه هاي آرامگاهي جهان اسلام است طي قرون متمادي بر مزار حضرت علي بن موسي الرضا (ع) (148-203ه.ق) شكل گرفته و آثار تاريخي و هنري ارزشمندي از قرون مختلف را دربردارد. تاريخچه ساختمان در سال 203 و به قولي 202 ه.ق پس از شهادت امام رضا (ع) پيكر مطهر وي را در بقعه اي كه بر روي گور هارون الرشيد بنا كرده بودند، به خاك سپردند.

 

 
 

حكيم عمر خيام

آرامگاه حكيم عمر خيام نيشابوري يكي از ديدني ترين باغ هاي ايراني باغي است كه بناي آرامگاه حكيم عمر خيام در ميان آن قرار گرفته است. اين باغ به خود وي تعلق داشته است.

 

مجموعه آثار كلات نادري

حصار كلات كه در فاصله 180 كيلومتري شمال مشهد واقع شده است. مانند دره اي است كه توسط دو رشته كوه مرتفع محاصره گرديده باشد و داراي طول و عرض تقريبي 35 و 10 كيلومتر مي باشد. آثار باستاني اين منطقه به دوره نادر شاه تعلق دارند.

 

 
 

امام زاده محمد محروق

اين آرامگاه با گنبد كاشي كاري و ايوان هاي بلند در وسط باغ مشجري قرار گرفته است و از ابنيه زيباي قرن دهم هجري به شمار مي رود. در زير گنبد قبر امام زاده محمد محروق واقع شده است. كتيبه كاشي معرق ايوان و صندوق منبت و در ورودي حرم از زمان شاه طهماسب اول قرن دهم هجري است.

 

حكيم فردوسي

آرامگاه حيكم ابوالقاسم فردوسي زيارتگاه مشتاقان ادب پارسي است و توس شهرت و معروفيت خود را مديون آثار و شخصيت شامخ اوست. ساختمان بناي فعلي آرامگاه به دوره جديد تعلق دارد.

 

 

شيخ عطار نيشابور

فريد الدين ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري شاعر و عارف نامي ايران در حدود سال 540 متولد شد و در 618 ه.ق جهان را بدرود گفت. مقبره عطار نيشابوري در فاصله 6 كيلومتري شرق نيشابور در نزديكي امامزاده محروق و آرامگاه خيام واقع گرديده است.

 

كمال الملك

در باغ شيخ عطار نيشابوري مقبره محمد غفاري فرزند ميرزا بزرگ كاشاني ملقب به كمال الملك از مفاخر نقاشي ايران قرار گرفته است. اين بنا با سبك جديد و بصورت مشبك با شش ايوان در سال 1341 بر روي مقبره كمال الملك ساخته شده است.

 

 
   

صنايع دستي و سوغاتي ها

انواع مهم صنايع دستي در اين استان شامل قالي بافي، ابريشم كشي، شعر بافي، پارچه بافي، نمد بافي ، پوستين دوزي، سنگ تراشي و قلم زني روي سنگ فيروزه تراشي، سفال گري، سبد و حصير بافي است. انواع ديگر توليدات دستي شامل چارق گيوه فرآورده هاي چوبي و فلزي نقاشي روي چرم و غيره مي باشد. زعفران يكي از مهمترين سوغات اين استان بوده كه به اقصي نقاط جهان صادر مي گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:55  توسط مقدم  | 

خراسان

استان خراسان

براساس آخرين تقسيمات كشوري استان خراسان داراي 23 شهرستان 54 شهر و 74 دهستان و 7996 آبادي داراي سكنه است. شهرستان هاي استان عبارتند از اسفراين، بجنورد، برادسكن، بيرجند، تايباد، تربت جام، تربت حيدريه، چناران، خواف، درگز، سبزوار، سرخس، شيروان، طبس، فردوس، فريمان، قاينات، قوچان، كاشمر، گناباد، مشهد، نهبندان و نيشابور.

ديدنيهاي استان:

آستان قدس رضوي

مجموعه آرامگاهي آستان قدس رضوي اين مجموعه كه در مركز مشهد مقدس واقع شده و يكي از باشكوهترين و وسيع ترين مجموعه هاي آرامگاهي جهان اسلام است طي قرون متمادي بر مزار حضرت علي بن موسي الرضا (ع) (148-203ه.ق) شكل گرفته و آثار تاريخي و هنري ارزشمندي از قرون مختلف را دربردارد. تاريخچه ساختمان در سال 203 و به قولي 202 ه.ق پس از شهادت امام رضا (ع) پيكر مطهر وي را در بقعه اي كه بر روي گور هارون الرشيد بنا كرده بودند، به خاك سپردند.

 

 
 

حكيم عمر خيام

آرامگاه حكيم عمر خيام نيشابوري يكي از ديدني ترين باغ هاي ايراني باغي است كه بناي آرامگاه حكيم عمر خيام در ميان آن قرار گرفته است. اين باغ به خود وي تعلق داشته است.

 

مجموعه آثار كلات نادري

حصار كلات كه در فاصله 180 كيلومتري شمال مشهد واقع شده است. مانند دره اي است كه توسط دو رشته كوه مرتفع محاصره گرديده باشد و داراي طول و عرض تقريبي 35 و 10 كيلومتر مي باشد. آثار باستاني اين منطقه به دوره نادر شاه تعلق دارند.

 

 
 

امام زاده محمد محروق

اين آرامگاه با گنبد كاشي كاري و ايوان هاي بلند در وسط باغ مشجري قرار گرفته است و از ابنيه زيباي قرن دهم هجري به شمار مي رود. در زير گنبد قبر امام زاده محمد محروق واقع شده است. كتيبه كاشي معرق ايوان و صندوق منبت و در ورودي حرم از زمان شاه طهماسب اول قرن دهم هجري است.

 

حكيم فردوسي

آرامگاه حيكم ابوالقاسم فردوسي زيارتگاه مشتاقان ادب پارسي است و توس شهرت و معروفيت خود را مديون آثار و شخصيت شامخ اوست. ساختمان بناي فعلي آرامگاه به دوره جديد تعلق دارد.

 

 

شيخ عطار نيشابور

فريد الدين ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري شاعر و عارف نامي ايران در حدود سال 540 متولد شد و در 618 ه.ق جهان را بدرود گفت. مقبره عطار نيشابوري در فاصله 6 كيلومتري شرق نيشابور در نزديكي امامزاده محروق و آرامگاه خيام واقع گرديده است.

 

كمال الملك

در باغ شيخ عطار نيشابوري مقبره محمد غفاري فرزند ميرزا بزرگ كاشاني ملقب به كمال الملك از مفاخر نقاشي ايران قرار گرفته است. اين بنا با سبك جديد و بصورت مشبك با شش ايوان در سال 1341 بر روي مقبره كمال الملك ساخته شده است.

 

 
   

صنايع دستي و سوغاتي ها

انواع مهم صنايع دستي در اين استان شامل قالي بافي، ابريشم كشي، شعر بافي، پارچه بافي، نمد بافي ، پوستين دوزي، سنگ تراشي و قلم زني روي سنگ فيروزه تراشي، سفال گري، سبد و حصير بافي است. انواع ديگر توليدات دستي شامل چارق گيوه فرآورده هاي چوبي و فلزي نقاشي روي چرم و غيره مي باشد. زعفران يكي از مهمترين سوغات اين استان بوده كه به اقصي نقاط جهان صادر مي گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:55  توسط مقدم  | 

تنبک

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان

Hossein Tehrani
حسین تهرانی
وضعیت اجتماعی تنبک نوازان درگذشته:
در سالیان پیش هنر نواختن تنبک به شکل تکنوازی نگریسته نمیشده است. توضیح آنکه خوانندگان دو گونه بودند، یکی آوازخوانان که بر پایه ردیف موسیقی اصیل خوانندگی میکردند و دیگری تصنیف خوانها که تصنیف ها (ترکیب های ریتمیک موسیقی آوازی) را اجرا میکردند. در ضمن بودند افرادی که سرآمد هر دو (تصنیف و آواز) محسوب میشدند، مثال بارز آن استاد عبدالله دوامی است. همچنین بیشتر تصنیف خوانها ضربگیر (تنبکنواز) نیز به حساب می آمدند که هنوز آنگونه که باید به آنها اهمیت داده نمیشود.

در گذشته تنبک نوازان با داشتن وضعیت اجتماعی نامطلوب عنوان موسیقی دانان سطح پایین را بر خود حمل میکردند. آنها مجبور بودند تا حقارت و اهانت و کم بهایی دیگران را به جان بخرند که متاسفانه هنوز به قوت خود باقی است:

گرچه گهگاهی به تکنوازی آنها گوش فرا داده شده و میشود اما با چسباندن برچسب همراهی کننده به ایشان و از جمله شهروندان درجه دوم جهان موسیقی قلمداد میگردند. این بی اعتباری نسبت به تنبک نوازان – که در واقع کار آنها کم ارزش تر از خوانندگان و نوازندگان دیگر سازها نیست- بدبختانه از طریق بعضی هنرمندان موسیقی بیشتر دامن زده میشود؛ چه به عقیده آنان تنبک قادر نیست تا حالت های گوناگون روحی را بیان کند. مشکل اصلی را باید در انتزاعی بودن تنبک دانست.

تا اوایل این سده اساسا" تنبک به همراهی کننده ترکیبهای ریتمیک مانند تصنیف و رنگ بکار میرفت. با آمدن استادانی همچون درویش خان دیگر ترکیبهایی مانند پیش درآمد و چهارمضراب گسترش یافت.

گرچه این پیشرفتی در موسیقی ایرانی محسوب میشد، ولی به پیشرفت خود تنبک کمک شایانی ننمود. بنابراین لازم بود تا تنبک از زیر یوغ تصنیف خوانها آزاد شده و به دست نوازندگان حرفه ای تری سپرده شود تا به عنوان سازی تخصصی در نظر آید که به نظر اکثر پژوهشگران این مهم توسط روانشاد استاد حسین تهرانی (1291-1352) انجام گردید.

نواختن دور اصلی ریتم جهت پایه نگهداری موسیقی آوازی و سازی وظیفه اصلی تنبک نوازان بود. چیزی شبیه به مترونم! آنها همراهی کننده محسوب شده و بایستی در پایین مجلس می نشستند. حتی در این حالت در صورت اشتباه از طرف سایر اهل موسیقی مورد غضب آنها واقع میشدند، ولی تنبک نوازان نمیتوانستند به آسانی از آنان انتقاد کنند، زیرا ترس از دست دادن شغل خود را داشتند و فقط خود آنها بودند که می دانستند تا چه اندازه فداکاری و صبر لازم است تا کسی بتواند این همه دشواری را بر خود هموار سازد. درد دانستن این موضوع اجازه نداشتن برای بیان آن گاهی آنان را نا امید میکرد ولی خوشبختانه کینه این برخوردهای منفی باعث نشد تا از بهبودی بخشیدن به این ساز دست بردارند و تا اندازه ای هم موفق گشتند.

مختصری درباره تکامل تنبک:
در درون ایران دگرگونی های اجتماعی تاثیر بسزایی روی موسیقی و موسیقیدانان گذاشت. گرچه این تاثیر پریشانی هایی را نیز به دنبال داشت(ساخته شدن تصنیفهای اجتماعی-وطنی بوسیله شادروان عارف قزوینی نمونه ای از آن است)

حمایت کنندگان پیشین موسیقی یعنی شاهان و شاهزادگان جای خود را به تاجران و تا حدودی موسسه های دولتی دادند. پیش از این موسیقی در سالن های کوچک برای اشراف به اصطلاح بافرهنگ اجرا میشد که به خیال خود برای درک موسیقی اصیل تربیت شده بودند، اما کم کم از خوانندگان و نوازندگان انتظار رفت تا در سالنها ی بزرگتر برای شنوندگان عادی با سلیقه های گوناگون نیز، موسیقی اجرا نمایند. مثال بارز چنین اجراهایی، کنسرت نادره بانو قمرالملوک وزیری با هنرمندان بزرگی چون حاج علی اکبرخان شهنازی و مرتضی نی داوود میباشد.

وضعیت اجتماعی نا مطلوب تنبک نوازان و دگرگونی های اجتماعی اخیر باعث گردید تا تنبک نوازان نیز به ایجاد تحول در نوازندگی تنبک بپردازند. تنبک نوازان برجسته ای چون استاد تهرانی به دلیل عشق و علاقه وافرشان به این ساز تلاش کردند تا به آن اعتبار بخشند.

کم کم تنبک و تنبک نواز جای خود را در میان دیگر سازها و نوازندگان آنها باز نمود. سپس با آمدن دیگر نوازندگان زبر دستی همانند مرحوم ناصر فرهنگفر( 1326-1376) تنبک وارد پهنه نوینی از پیشرفت گردید. درخشانی صدای انگشتان، استقامت و سرعت بالای این نوازندگان، تنبک را به نقطه خوبی از تکامل رساند*

البته این پیشرفت با همه دستاوردهایش ویژگی مهمی را از هنر تنبک نوازی ربود و آن "دوری نواز"** بر اساس ادوار ایقاعی است. ***

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان در حال حاضر:
کوشش نوازندگانی همچون استاد تهرانی و استاد فرهنگفر باعث شد تا تنبک سهم بیشتری در موسیقی سازی داشته باشد.

تنبک نوازان امروز که ادامه دهنده راه نسل گذشته هستند از درخشانی و زبردستی و سرعت بسیار بالایی برخوردارند ولی در اینجا پرسشی پیش می آید که با همه این پیشرفتهاچه تحولی در وضعیت اجتماعی تنبک نوازان بوجود آمده است؟ شاید تنبک نوازان نسبت به گذشته محبوبیت بیشتری داشته باشند؛ ولی با این همه در همان شان و منزلت پیشین خود قرار دارند. شغل اصلی آنان این است که برای نوازنده اصلی صحنه آرایی کنند و به کار او آب و رنگ بیشتری ببخشند. پس در حقیقت باید گفت وضعیت اجتماعی آنان تغییری نکرده بلکه فقط نمایششان روی صحنه فرق نموده است.

چه باید کرد؟
به عقیده ما تنبک نوازان باید با رو آوردن به تکنوازی، ارزش واقعی ساز را به جامعه نشان دهند. البته مقصود این نیست که همنوازی هنری بی اعتبار است. چه اگر تلاش همنوازان نبود تنبک هرگز به چنین درجه ای از پیشرفت نمیرسید. در پایان تصریح میکنیم که ترویج تکنوازی تنبک کاری ساده ای نبوده و به تلاشی سخت و سالها ریاضت نیازمند میباشد.

*تنبک سازان نیز با ایجاد تحول در ساختمان تنبک به پیشرفت این ساز کمک کرده اند مانند ساخت تنبکهای کوکی توسط استاد قنبری مهر.
**نوازندگی بر اساس ادوار ایقاعی را دوری نوازی میگویند.
***ایقاع عبارت است از مجموعه ضربات با زمانهای محدود و نسبت های مشخص که برای آنها دورهایی با زمان های برابر در نظر گرفته میشود.

پیمان ناصح پور و سیامک صحافی

(این نوشته پیشتر در دوهفته نامه "فردای بهتر" در نیمه اول آبان 1378 به چاپ رسیده بود که توسط آقای پیمان ناصح پور به سایت رسید، البته ایشان اضافه کردند که تنبک نسبت به 6 سال پیش، پیشرفته تر شده و حرکتهایی توسط نوازندگان تنبک انجام شده ولی هنوز وضعیت اجتماعی تنبکنوازان تغییری نکرده است)

مطلب مرتبط :
نامه سرگشاده یک تنبک نواز ...
سواران دشت امید


Posted by sadjad at 11:38 AM | Comments 11
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:39  توسط مقدم  | 

موسیقی

نگاهی به سبک فرامرز پایور

Paayvar
فرامرز پایور و محمد رضا شجریان(1358)
سبک و شیوه استاد پایور را از دو بعد می توان بررسی کرد: اول از بعد سنتورنوازی ایشان و دوم از بعد آهنگسازی.

نحوه سنتورنوازی پایور، سبک جدیدی است که کمی هم رنگ و لعاب سبک حبیب سماعی را به خود گرفته است و آن هم به دلیل تعلیمات استاد صبا بوده است. البته استاد صبا در نوازندگی سنتور مهارت و چیره دستی حبیب را نداشت ولی توانست از نظر اطلاعات پایه ای و شناخت ردیف موسیقی کمکهای شایانی به استاد پایور بنماید.

سبک نوازندگی استاد پایور از همان ابتدا ( به استناد آثار باقیمانده از آن زمان) تا به حال، تقریبا" ثابت مانده است. بدون تردید با گذشت زمان بر مهارت و چابکی نوازندگی اش افزوده شده است ولی سبک کلی وی ثابت بوده است.

چابکی و سرعت مضرابهای وی و در عین حال شمرده بودن ریزهایش (چنانکه معروف است که میگویند" در عین سرعت می توان تعداد ریزهایش را شمرد!")، ویژگی خاص نوازندگی اوست. دقت بالای استاد پایور چنان است که به ندرت دیده شده که نتی را به اشتباه اجرا کند. نگهداری و تنظیم صحیح وزن قطعات در اجراهایش همیشه مورد توجه بوده است. سر ضربها (آکسان ها) را به طور دقیق اجرا می کند و سرعت و تمپو قطعه تا پایان به خوبی حفظ می شود. استفاده از درابهای زیبا و در عین حال مشکل (سه نت با فاصله)، و تکیه های پاکیزه، از تخصصهای وی در نوازندگی است. همینطور پاملخی ها و جفت مضرابهای غیر معمول و ابداعی اش، چنانکه چهارمضراب معروف اصفهان وی بدلیل برخورداری از تمام این ویژگیها، یکی از مشکل ترین و سنگین ترین چهارمضرابها برای سنتور محسوب می شود و یا قطعه «پژواک» که وی آن را در ریتم لنگ نوشته، در عین سختی از ملودی بسیار زیبایی نیز برخوردار است.

audio file قسمتی از چهارمضراب اصفهان را با سنتور فرامرز پایور و تمبک محمد اسماعیلی ببینید

از دیگر ویژگیهای سنتورنوازی وی می توان به کم و زیاد کردن و یا خفه کردن مناسب و به موقع صدای سنتور اشاره کرد که تبحر وی درآن، زبانزد خاص و عام است. استاد پایور هیچگاه در اجرای یک قطعه، خود را دربند یک اکتاو نمی کند و همیشه تا حد امکان از تمام اکتاوها و قابلیتهای سنتور استفاده می کند. وی مهارت ویژه ای نیز در اجرای پاساژهای مشکل و جابجایی اکتاوها دارد. علاوه بر اینها، وی در قسمتهای آوازی قدرت بداهه نوازی بالایی نیز دارد و هیچ گاه بداهه نوازی هایش ملال آور و کسل کننده نیست و همینطور جواب آوازهایش، بسیار دقیق و حساب شده است که خود بسیار نیز روی این موضوع تاکید می کند.

Hossein Dehlavi, Faramarz Payvar, Hossein Tehrani
حسین تهرانی، فرامرز پایور و حسین دهلوی
جدا از تمام این ویژگیها استیل و فرم زیبای دستان و بدن او در هنگام نوازندگی بسیار زیبا است. بدون تردید، پایور معرف بهترین استیل را در نوازندگی سنتور بوده است. صاف نشستن پشت سنتور، تحرک کم بدنش حتی در موقع اجرای قطعات سنگین همگان را شیفته خود می کند.

سبک آهنگسازی پایور نیز سبک جدیدی است که باید آن را از 2 بعد بررسی کرد: اول قطعاتی که وی مخصوص سنتور نوشته است و دوم قطعات مخصوص ارکستر.

به طور کل استاد پایور با ساخت اولین آهنگ خود (ترانه)، نشان داد که سبک جدید و متفاوتی نسبت به سبک قدما دارد. شیوه ای که شاید منشاء آن سبک علینقی وزیری باشد. ساخت قطعاتی چون audio file گفتگو ، « audio file پرنیان » و « audio file رهگذر» علاوه بر نشان از آگاهی و تسلط کافی وی بر ردیف موسیقی، نشان دهنده آشنایی کامل او با سازهایی چون ویولن و تار و فلوت است و حتی سازهای دیگر، چون وی قطعات را برای همه سازها در ارکستر خود تنظیم می نمود.

قطعاتی چون audio file «فریبا» (قطعه ای با نگرش پیانویی برای سنتور) و audio file «پوپک» نیز از زیباترین ساخته های استاد مخصوص سنتور است که در زمان خود قطعاتی جدید و نو بوده اند. قطعه audio file «پراکنده» نیز قطعه ای جالب، زیبا و فنی است. به طوریکه استاد در آن به ده گام راست پنجگاه به زیبایی اشاره کرده است.

Paivar & Tehrani in shiraz
حسین تهرانی و فرامرز پایور (حافظیه 1349)
استاد پایور به تمبک بسیار بها می داد و در این راستا، در بین برنامه هایش به اجرای سئوال و جواب سنتور و تمبک می پرداخت. وی این کار را با حسین تهرانی آغاز کرد ولی در زمان محمد اسماعیلی آن را گسترش داد تا جایی که قطعات مستقلی چون: "پرنده"، audio file "پرچین" و "پرستو" را در همین این زمینه ساخت.

چهارمضرابهای وی نیز زیبایی و لطافت خاص خود را دارند و شاید بیشتر وی را با چهارمضرابهایش بشناسند. پایور بوسیله معلومات بالایی که از ردیف موسیقی داشت، برای دستگاهها، آوازها و حتی گوشه هایی که حالت ضربی داشتند، چهارمضرابهای بسیار زیبایی ساخت که علاوه بر دارا بودن ملودی زیبا، از تکنیک خاصی نیز برخوردار بودند که اجرای آن برای نوازنده بسیار مشکل است. پایور از اتودهای فراوان مضرابی در چهارمضرابهایش استفاده کرده است که به نوبه خود بسیار جالب است و باعث پرورش دست نوازنده می شود.

استاد پایور پیش درآمد و رنگهای متعددی نیز (چه برای راست کوک و چه چپ کوک) ساخته است که از ریتمها و ملودیهای مختلف در آنها استفاده شده است. از بهترین آنها می توان به پیش درآمدهای:" اصفهان"، "شور"، « audio file ابوعطا » ، "دشتی" و "همایون" و رنگهای" دشتی"،" بیات ترک"، "سه گاه" و" ابوعطا" نام برد که هر کدام به تنهایی از شاهکارهای موسیقی ایرانی بشمار می آیند. وی در عرصه تصنیف سازی هم بسیار فعال بوده است که علاوه بر تنظیمهای تصنیفهای قدیمی، به ساخت تصنیفهای زیبایی نیز دست زده است که با خوانندگان مختلف اجرا نمود.

وی سالهای سال توانست با ارکستر مخصوص خود به اجرای برنامه بپردازد و هیچگاه خللی در آن بوجود نیامد به طوریکه نوازندگان آن همیشه ثابت ماندند (عکس گروههای امروزی!). و این امر فقط و فقط حاکی از نظم و ترتیب استاد پایور در کارهایش است.

audio file دو نوازی فرامرز پایور با محمد اسمائیلی در سه گاه

حامد رائیجی

مطلب مرتبط :
خداوندگار سنتور (قسمت اول)
خداوندگار سنتور (قسمت دوم)
"گفتگو" اثری از پایور
اردوان کامکار و سنتور نوازی معاصر
دئو برای سنتور
شبدیز برای دو سنتور

Posted by Webmaster at 02:49 PM | Comments 14

January 13, 2006

خواهر و برادری که موسیقی پاپ را متحول کردند - ۱

The Carpenters
گروه سه نفری کارپنترز در سال 1966
(وس جیکوبز نوازنده کنتر باس)
گروه کارپنترز (The Carpenters)، با ملودیهای با روح و ساده ای که با دقت فراوان تنظیم شده بود، در تضاد کاملی با موسیقی پاپ / راک پر زرق و برق و افراطی دهه هفتاد بود، با این وجود آنها توانستند با 12 ترانه در فهرست Top Tenو سه ترانه شماره یک، از محبوبترین هنرمندان دهه 70 باشند.

صدای آرام و زیبای کارن کارپنتر (Karen Carpenter)، بارزترین صفت ممیزه موسیقی آنها بود که به خوبی در تنظیمهای دقیق و پرمایه برادرش ریچارد (Richard) جا افتاده بود.

علی رغم اینکه این گروه دو نفری، بیشتر تحت تاثیر موسیقی پاپ دوره قبل از راک بودند، به مذاق بسیاری از طرفداران راک اند رول و عده فراوانی از علاقمندان موسیقی در سبکهای دیگر خوش می آمدند. هنگامی که محبوبیت آنها در اواخر دهه 70 رو به کاهش گذاشت،موسیقی کارپنترز همچنان از شناخته شده ترین و آشناترین محصولات هنری دهه 70 باقی ماند.

گروه کارپنترز در اواخر دهه 60، هنگامی که خانواده آنها از نیو هاون به کالیفرنیا مهاجرت کردند، شکل گرفت. در آنجا ریچارد با سابقه نوازندگی پیانو با یک تریو جاز در نیو هاون، به یادگیری پیانو حرفه ای پرداخت و در ضمن همراه با کارن و وس جیکوبز (Wes Jacobs) نوازنده توبا و بیس، گروهی تشکیل دادند.

کارن با همراهی این دو با یک کمپانی محلی به نام Magic Lamp قراردادی امضا کرد که دو تک ترانه ناموفق از او را منتشر کرد. با این وجود آنها موفق شدند در مسابقه ای به نام Battle of the Bands، که در سال 1966 در هالیوود برگذار شده بود، برنده شوند و قراردادی به نام Richard Carpenter Trio با کمپانی RCA امضا کنند.

audio.gif Close to You

The Carpenters
ریچارد و کارن کارپنتر
آنها چهار ترانه ضبط کردند که هرگز منتشر نشد. در سال 1968 جیکوبز گروه را ترک کرد و پس آن با پیوستن جان بتیس (John Bettis)، گروه با نام Spectrum به فعالیت ادامه داد. با از هم پاشیده این گروه، ریچارد و کارن کارپنتر با نام خودشان به کار ادامه دادند و با ضبط تعدادی نمونه کار موفق شدند نظر هرب آلپرت (Herb Alpert)، رییس کمپانی A&M Records را به خود جلب کرده و در اوایل سال 1969 با او قراردادی منعقد کنند.

audio.gif Yesterday Once More

اولین آلبوم کارپنترز به نام Offering در ماه نوامبر همان سال منتشر شد اما نه این آلبوم و نه تک ترانه همراه آن که بازخوانی ترانه Ticket to Ride از گروه بیتلز Beatles بود، نظر چندانی را به خود جلب نکرد.

اما بازخوانی ترانه Close to You ساخته برت باکاراک (Burt Bacharach)، سرنوشت آنها را تغییر داد. این تک ترانه اولین رتبه اول را برای آنها به ارمغان آورد و چهار هفته در صدر جدولهای موسیقی آمریکا باقی ماند.

ترانه Close to You به یک موفقیت جهانی مبدل شد و آغازگر دوره 5 ساله ای شد که در طی آن این گروه دونفره از محبوبترین گروهها در سطح جهانی بودند.

در همین دوران کارپنترز موفق به دریافت دو جایزه گرمی (از جمله یکی برای بهترین هنرمند تازه وارد) شدند و مجموعه ای از ترانه هایی که مگی در فهرست Top Ten قرار داشت را منتشر کردند که از جمله این ترانه ها میتوان به Rainy Days and Mondays، Superstar و Yesterday Once More اشاره کرد.

richardandkarencarpenter.com

Posted by Kamran at 04:29 PM | Comments 2
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:37  توسط مقدم  | 

مطالب قدیمی‌تر