گفتاری پیرامون سفر استان فارس، نوروز 83
دسترسی های سریع:
تخت جمشید
نقش رجب
شیراز
پاسارگاد
مجموعه شهر تاریخی بیشاپور
دریاچه پریشان
پیوست: تخت جمشید در لوور
تخت جمشید
هر چند خیلیها بر این باورند که جاده تهران تا شیراز بسیار خسته کننده و بی روح است، اما من هماره مبهوت کوههای سربه فلک کشیدهاش میشدم. چه وقتی که رانندهگی میکردم و چه موقعی که کنار پدر رانندهام مینشستم، بیشترین چیزی که توجهام را جلب میکرد همین کوها بودند.
اطلس راههای ایران را جلویم گذاشتهام و به طور دقیق پیگیر این موضوعام که کِی به تخت جمشید میرسیم. تخت جمشید یعنی شکوه ایران باستان، شکوهی که گوش جهان را کر و چشمشان را کور کرده است. از چندین کیلومتری به کوهها چشم دوختهام تا کوه رحمت را پیدا کنم چه ستونهای زیبایی که برافراشته مانده و من آرزوی دیدارشان را دارم. این اولین بار است که میتوانم تخت جمشید را ببینم.
کنار جادهی اصفهان-شیراز سمت چپ جاده، روی یک تابلوی خروجی نوشته بود "تخت جمشید 6 کیلومتر". کنار ما کوه رحمت بود و روبه رو هم یک دشت بسیار وسیع که سبز بود و احتمالا گندم زار.
ستونهای تخت جمشید از چند کیلومتری در دامنهی کوه رحمت قابل دیدن است؛ کنار جاده مردم زیادی هستند که برای استراحت توقف کردهاند.
یادم میآید وقتی دربارهی ایوان مداین مطالعه میکردم با دیدن نقشه ایوان اولین سوالی که به ذهنم میرسید این بود که این دیوارهای بلند که پشتش خالیست، برای چیست؟ فکر میکنم این سوال را یک بار از آقای کریمی معلمِ عزیز معماریام پرسیدم. گویی وقتی مردم از انتهای دشت میآمدند اولین چیزی که از دور میدیدند این ایوان بود و هر چه جلو تر میآمدند بیشتر تحت تاثیر شکوه و عظمت آن قرار میگرفتند. همین موضوع را ما در دورههای بعدتر مثلا در مسجد جامع یزد میبینیم.
بالاخره ستونها از دور معلوم شد همان ستونهای افسانهای که باعث شده خیلیها مثل رومن گیرشمن فرانسوی عمری راصرفشان کنند!
دشت مقابل صفه تخت جمشید؛ عکس از کنار آرامگاه اردشیر سوم سمت دروازه ملل.
و من هم چنان مبهوت عظمت این کوههای برافراشته بودم.
****
داشتم به این فکر میکردم که توی این پارسه چرا یکی را با بلندگوی مجهز گذاشتهاند تا داد و بیداد کند " آقا از روی مجسمه بیا پایین، آقا روی دیوار نرو،...." بهتر که نگاه کردم متوجه شدم که درست است که آن یارو فرانسوی از پاریس تا اینجا آمده تا پلکان کاخ آپادانا را ببیند اما این یارو هم از همین روستای بغلی با اهل و عیال، یک ضبط بزرگ، یک کیف نوار و فلاکس چاییاش آمده روز تعطیلی را با خانواده باشد.
این خانم بچهاش را تشویق میکرد تا از دیوار کاخ تجر با 2500 سال قدمت بالا برود. تا وقتی من آنجا بودم ظاهراً چند باری این کار را کرد. معلوم میشود آن بابا با بلندگویش بیربط نبوده!
دقیقاً دیواره شرقی کاخ تچر که پسرک از آن بالا و پایین میرفت.
گوشهای از پلکان دیواره شرقی کاخ تچر که در برابر زمان تاب نیاورده!
نمای غربی کاج تچر یا تالار آینه
این هم حجاریهای پلکان کاخ آپاداناست، که موقع عکاسی محل برگزاری دوی سرعت، برای بعض جوانان هم سن و سال شده بود. در همین رابطه چندتایی فحش هم نثارم شد تا دیگر محل برگزاری مسابقه را تنگ نکنم!!
هر کسی به اندازه ظرفیتش از این عالم بهرهای دارد یکی کلی دلار خرج میکند تا دروازه ملل را ببیند یکی هم از همین شیراز و تهران خودمان میآید و قدرش را نمیداند.
قرآن برای همه است یکی لفظش را میخواند یکی کنهاش را میبیند. یکی آداب طهارتش را میداند یکی نور ولایتش را میبیند.
****
دروازه ناتمام، دروازهای که کار ساختمانی آن شروع شد و هیچ گاه به پایان نرسید؛ مرا به یاد جملات امیرالمومنین(ع) میاندازد آنگاهی که از خرابههای ایوان مدائن بازدید میفرمود پس عرض کرد:
کَم تَرکوا مِن جناتٍ و عیونٍ و زروعٍ و مقامٍ کریم و نعمةٍ کانوا فیها فاکِهین کَذلکَ و اَورَثناها قوماً اخرین/ فَما بَکَت علیهمُ السماءُ و الارضُ و ما کانوا مُنظِرین/ اِن هولاءِ کانوا وارثینَ فَاَصبَحو مَوروثین لم یَشکُرو النعمةَ فَسُلِبوا دنیاهم بالمعصیة....
چه بسیار واگذاردند از باغها و چشمهسارها و زراعتها و مقامی ارجمند و نعمتی که در آن خوش بودند، -همه را واگذاشتند- چنین آنها را ارث دادیم به گروه دیگران/ نَگِریست بر آنها آسمان و زمین و مهلتی نیافتند / به راستی اینان وارثین بودند و اکنون ارث دهندهگان شدند. شکر نکردند نعمتها را و دنیا به نافرمانی از آنها ربوده شد....
دروازه ناتمام
****
نقش رجب
وقتی از تخت جمشید برمیگشتیم سر راه به نقش رجب هم سر زدیم. نقش رجب بین تخت جمشید و نقش رستم یعنی در حدود دو کیلومتری تخت جمشید در دامنه کوه رحمت قرار دارد. مثل مجسمه هرکول پایین بیستون، کسی به آن توجه نمیکند. زیر سایهی تخت جمشید و نقش رستم گم شده است. تا آنجا که حتی پدرم حاضر نبود ماشین را نگه دارد! بالاخره ایستادیم و من تنها از ماشین پیاده شدم. نگاهی کردم، دیدم هیچ کس نیست. وارد محوطه شدم اتاقکی بود و پیرمردی که چرت میزد. پرسیدم آقا پولی است؟ گفت: صد تومان. چون پول همراهم نبود دوباره به سمت ماشین برگشتم. پدر و مادرم هم بعد از اینکه فهمیدند محوطه حفاظت شده است و پول میگیرند قبول کردند که بیایند تماشا! کارت آموزش و پرورشِ مادر، دست پدر بود. این کارت ماجراها دارد. مادر همیشه سعی میکند از این کارت استفاده کند و همیشه هم تذکر میدهد که از مواهب معلمی یکی همین کارت است. طبق قانون میراث فرهنگی باید به ما تخفیف میدادند. پیر مرد که بعد از چندی مشتری پیدا کرده بود کلی ناراحت شد، و گفت: دیگر صد تومان چیست که شما تخفیف میخواهید بعد هم قهر کرد و پولی نگرفت. اما قدمان خوب بود چون وقتی ما ایستادیم، بقیه مردم هم که گذری رد میشدند فکر میکردند حتما باید چیز مهمی باشدبرای همین میآمدند تماشا!
نقش رجب، نقوش مربوط به دوره ساسانی است.

نقش رجب، نقوش مربوط به دوره ساسانی است.
چند وقت پیش زنگ زدم به موبایل دخترخالهام در انگلستان گفت که به همراه اردویی از دانشگاه رفته است سر قبر هِنری هشتم! خندیدم و توی دلم گفتم: ای بابا در همین ایران خودمان تا دلت بخواهد کلی قبر داریم . آخر قبر هنری هشتم که رفتن ندارد؟!
توی این استان فارس به قول یکی از دانشآموزان راهنمایی علامهحلی در هر روستایش یک اثر دو هزار ساله است که ما گذاشتیمشان به امان خدا! همین نقش رجبی که خیلیها اسمش را هم نشنیدهاند اگر در انگلستان بود دکانی میشد برای خودش. برای آنها فرقی نمیکند بین هنری هشتم با نقش رجب! نمیخواهند هم برای شاه مردهیشان فاتحه بخوانید! منطق سرایهداری ایجاب میکند: انباشت دایمالتزاید سرمایه برای سرمایهگذاری مجدد.
****
شیراز
با مقایسه اصفهان و شیراز به این نتیجه رسیدم، اصفهانیها بسیار بیشتر و بهتر کار کردهاند. اهمیت برنامهریزی توسعه گردشگری اینجا برایم روشن شد. ایران خیلی بیشتر از نفت، میتوان از گردشگری پول دربیاورد. خدا به مسولین ما اول از همه عقل، بعد هم توان بدهد برای خدا کار کنند. این عکسها از مزار حافظ، سعدی و ورودی ارگ وکیل در روزهای هفته اول عید 83 است. اگر قدری جمع و تفریق بدانید، خواهید دانست که این سرمایههای تاریخی چقدر برای مملکت ما میتوانند درآمدزا باشند.
حافظیه
سعدیه
ورودی ارگ وکیل
****
وقتی آن دوست دانشگاهی را دیدم توی شیراز مسافر کشی میکند خیلی ناراحت شدم؛ فقر فقر فقر این چیزیست که باید به آقای رییس جمهور گفت!
پاسارگاد
خیلی از شیراز دور است. من نمیدانم این جادههای ما چرا تابلو ندارند!؟ هزار بار باید پرسید آخرش هم گم میشوی! به دربان که رسیدیم کارت معلمی مادرم را رو کردیم، نگهبان اما آب پاکی را ریخت روی دستمان و گفت اینجا دور افتاده است و به معلم و غیر معلم تخفیف تعلق نمیگیرد!
اگر مثل من اول به تخت جمشید بروید بعد پاسارگاد بعد دوباره تخت جمشید، کاملا میتوانید سیر تکاملی آن دوره را از لحاظ معماری بفهمید. فرم معماری یکی است اما تخت جمشید ورژن (version) تکامل یافته پاسارگاد است. البته بعد از اینکه عکسهای خواهرم از لوور را دیدم، فهمیدم قبل از اینها در بینالنهرین، نوع سادهای از این پیکرهها وجود داشته اما از آنجا که دانش بشری یک پدیدهی انباشتی اشت میتوان سیر تکاملی آن را درک کرد. (ناراحت نباشید به جز ایران، یادگارهای کهن بینالنهرین و مصر و ... را هم بردهاند!) این را هم اضافه کنم که معماری تخت جمشید یک معماری تلفیقی است. یعنی از مجموع هنر اقوام مختلف است.
مجموعه پاسارگاد که گفته میشود حدود 2 کیلومتر عرض و 3 کیلومتر درازا دارد شامل آثار دورههای مختلف است: اول قبل از دورهی هخامنشیی به خصوص دورهی مادی، دوم دورهی هخامنشی که عمده آثار مربوط به این دوره است و سوم آثار دورهی بعد از اسلام که از آن دوره هم گویا چیز زیادی به یادگار نمانده. آرامگاه کوروش مهمترین بنای پاسارگاد است. این بنا روزگاری در میان باغهای سلطنتی قرار داشته است.
آرامگاه کوروش؛ محلی که معروف است به مشهد مادر سلیمان. در قدیم چون ساختن بناهای بزرگِ این چنینی را خارج از توان انسانهای معمولی میدانستند، ساخت آن را به حضرت سلیمان که جنیان را تحت فرمان خود داشته نسبت میدادند.
کاخ دروازه انسان بالدار. کاخ اختصاصی کوروش، کاخ بار عام و برج سنگی معروف به زندان سلیمان از دیگر آثار مجموعه پاسارگاد است.

کاخ بار عام کوروش.
خلاصه پاسارگاد روزگار خوش آب و هوا و سرسبزی داشته، اما امروز فقط پاره سنگهایش برایمان یادگاری مانده است. پاسارگاد در تاریخ معاصر هم خاطرهای مهم به یادگار دارد. پاسارگاد همان جایی است که محمد رضای پهلوی بر فراز قبر کوروشش میگوید کوروش تو به خواب، ما بیداریم. و اکنون خود در خواب و کاخهای او در معرض دید دیگران! دنیا پر از عبرت است و ما غافل.
یاد این شعر افتادم که یادآور سخنان پیری در دارالخلافه کوفه خطاب به عبدالملک است:
نادره پیری ز عرب هوشمند
گفت به عبدالملک از روی پند
زیر همین قبه و این بارگاه
بر سر این مسند و این تکیهگاه
دیدم و دیدم که ز ابن زیاد
دیده چه ها دید که چشمم مباد
بر سپری چون سپر آسمان
غیرت خورشید سری خون چکان
باز به وقتی سر آن خیره سر
بُد بر مختار به روی سپر
باز چو مصعب سر و سردار شد
دسترس او سر مختار شد
شد سر مصعب به مجازات کار
تا چه کند با سر تو روزگار
قصه دنیا همین است. داریوش و بوش هم ندارد داستانش تکراری است؛ اما گویی ما نمیفهمیم!
****
شهر بیشاپور
صبح زود راه افتادیم میزبان ما در شیراز تاکید کرده بود که جاده خوبی ندارد و دست کم 3 -4 ساعت با سرعتِ رانندگی پدرم راه است. پدر نگذاشت من رانندگی کنم. آن روز من هم ناخوش بودم انگاری! حوصله نداشتم. فیلَم یاد هندوستان کرده بود و درگیر سوالات اساسی زندگیام شده بودم. اصلا توقع نداشتم این قدر زیبا باشد این جاده. هیچ جادهای مثل آن نیست. انگاری همان یکی است که تنها آنجا افتاده و قدرش را نمیدانند. جاده تقریباً کوهستانی و مثل جاده هراز باریک است. بینظیر بود بینظیر! کوه یک تکه سنگ است و در میان این سنگ یک پارچه، چند متر به چند متر درختانی قد کوتاه و زیبا. هیچ گاه طبیعتی این چنین ندیده بودم. باید دیدش فقط! حیف که ناخوش بودم آن روز اگر نه میشد عکسهای زیبایی گرفت. این طبیعت ادامه دارد تا دره ابوالحیاة، گردنه را که رد میکنی طبیعت عوض میشود. مثل گردنه حیران در جاده آستارا-اردبیل. بعد از گردنه ابوالحیاة طبیعتِ کوهستانی تبدیل میشود به دشتی بسیار وسیع با شیب ملایم و همان درختان زیبا. جلوتر که میروی نزیکی کازرون سر و کلهی نخلها پیدا میشود. میفهمی که قدری پایینتر بوشهر است. این تغییر اقلیمی مرا کشت آن روز! مشغول این سوال بودم که این همه زیبایی از کجاست! پس چرا من همهاش را نمیبینم. گویی محبوبی داری که فقط یک تار موی بلندش را نشانت میدهند، دیوانه میشوی. کجاست آن کمند گیسو که شمارش کنی دانه دانه، هر تارش را. بینی همهاش را ، ببویی عطر دل انگیزش را؛ کجاست؟! حرام کردیم خودمان را در این بطالتِ جانکاهمان. حالم گرفته بود آن روز.
این مشکل تابلو یکی از مشکلات اساس سفر ما بود. پرسان پرسان راه بیشاپور را از شهر کازرون پیدا کردیم. وارد محوطه شهر که میشوی اول یک موزهای است با آثاری بسیار گرانبها، بدون یک نگهبانِ درست و حسابی! و مجانی. یعنی اینجا هم کارت آموزش و پرورش مادر به دردمان نخورد!! نمونههایی از کاشی کفِ ایوان موزائیک(این طور که یادم میآید) و اشیا تزینی پیدا شده در این شهر در این موزه وجود داشت. حیف آن موزه آنجا که راهرو اش محل سور سور بازی کودکان بازدید کنندهاش شده بود. روی نقشهای که کانون ایرانگردان و جهانگردان جوان (کاج) استان فارس منتشر کرده بود نوشته شده بود: قطعات زیادی از موزائیکهای این کاخ در موزه لوور و ایران باستان وجود دارد. یک قطعهاش هم در همین موزهی مجانی بود.
موزه لوور؛ کاشیهای ایوان موزائیک، به گمانم همین باشد توی عکسهای خواهرم فقط همین 2 تا عکس بود.
موزه لوور؛ کاشیهای ایوان موزائیک، به گمانم همین ها باشند.
از این ایوان ظاهراً برای حرمسرای اختصاصی شاپور استفاده میشده. نقوش تزئینی آن بینهایت زیباست.
شهر بیشاپور؛ ایوان موزائیک.
یک کار خوبی کرده بوند این جوانان استان فارس؛ مسولین ما بعضاً باید یاد بگیرند. یک انجمنی به نام «انجمن همانديشان جوان» راه انداخته بودند و به طور داوطلبانه بدون دریافت پول میآمدند توضیح میدادند. آنهم برای آنجا که واقعا احتیاج داشت به توضیح، چون خیلی تخریب شده بود و هر کسی سر در نمی آورد! دخترها و پسرها با هم. جالب بود برایم ببینم یک جو این طوری از دخترها و پسرها در یک شهرستان درجه 2-3 ایران، این طور اتو کشیده و تَر و تمیز در آن خرابهی پر از خاک. جالب بود! جالب بود نگاههاشان!
مادرم حال پیاده روی نداشت. تنها به سمت مسجد بیشاپور که از متعلقات دورهی اسلامی است (به گمانم دوره آلبویه) راه افتادم. مسیر طولانی شد و من دیدم مسجدی در کار نیست اما یک چوپان کلهاش را آورده چرا (وسط شهر تاریخی بیشاپور). سوال کردم پس کجاست این مسجد عتیقه؟ گفت: باید جلو تر بروی. جلو تر که رفتم، دیدم دارند گُل کوچک بازی میکنند؛ اما خرابهای دیدم که ً قدیمی مینمود یک آقایی با یک سبیل اساسی هم موتورش را آورده بود کنار دیوار پارک کرده بود؛ نشسته بود و تسبیح میچرخاند. چپ چپ یک نگاهی به من و بعد به دوربینم کرد و دقیق زیر نظرم داشت. هیچ کس آنجا نبود. من ترسیدم این یارو فکر کند من پول یا چیز قیمتی همراه دارم، بلایی سرم بیاورد. اما گفتم و خداوندگار من نگهبان من است و چون راه ورودی حسابی نداشت از دیوارش بالا پریدم و وارد مسجد شدم. آن قدر جانور عجیب قریب داشت گفتم یحتمل یا عقرب نیش میزند ما را یا مار. در هر حال آنجا نماز تحیت مسجد را هم خواندم.
شهربیشاپور؛ مسجد جامع.
از بناهای دیگر مجموعه شهر تاریخی بیشاپور ستونهای یادبود است. یکی از آن دخترهای «انجمن همانديشان جوان» میگفت: تا حالا دو بار در بیشاپور زلزله آمده. اگر حرف آن خانم درست باشد و این ستونهای یادبود را هم دوباره برپا نکرده باشند. در آن صورت باید به روح مهندسان ساختمانهای تازه ساز بمی که تخریب شدهاند درود فرستاد!!
شهر بیشاپور؛ ستونهای یادبود.
در کنار ویرانههای شهر بیشاپور تنگ چوگان قرار دارد. در دوطرف این تنگه که رودخانه شاپور از میان آن میگذرد شش نقش برجسته وجود دارد که همگی بیانگر فتوحات پادشاهان ساسانی است.
یکی از نقوش برجسته تنگ چوگان که هیچ فاصلهای با جاده دسترسی ندارد و میراث فرهنگی با دود وسایل نقلیه از آن حفاظت میکند، برای همین اصلا حفاظ ندارد!!
اینجا هم که حفاظ گذاشتند این عروس و داماد جوان پیکنیکی را برده بودند آنجا و غدایشان را زیر اثری که 15 قرن قدمت دارد داغ کردند و خوردند. البته من میخواستم از زاویه بهتر عکس بگیرم اما جلوتر که رفتم و داماد را که دیدم منصرف شدم...با آنی که من دیدم شوخی نمیشد کرد....
تابلویی که درکار نبود!! کلی سوال کردیم تا راه غار شاپور را پیدا کنیم. عاقبت از یک روستا سر در آوردیم. توقف کردیم پسر بچه کوچکی آمد جلو بستنی بفروشد؛ تحویلمان گرفت مثل اینکه شهریها برایش منزلت داشتند. گفتم میدانی مجسمه شاپور کجاست؟ با انگشت اشاره اینجا را نشان داد:
غار شاپور؛ مجسمه هفت متری شاپور اول اینجاست.
فکر کردم این شاپور چه حسی داشته تا آن بالا رفته مجسمه ساخته است. بعد از پسرک سوال کردم: رفتی آنجا؟ مجسمه را دیدی؟ که توضیح داد کارش این است که دنبال توریستها راه بیفتد و بستنی بفروشد. سوال کردم چقدر راه است گفت دو سه ساعتی راه است. در بین صحبت ما مادر آبجوشی ریخته و چاییای درست کرده بود. چایی را داد و گفت از همین پایین تماشا کن که میخواهیم برگردیم!
از دیگر آثار مجموعه تاریخی شهر بیشاپور باید به کاخ والرین امپراطور شکست خوردهی روم، قلعه دختر، تالار تشریفات، مدرسهی دورهی اسلامی و معبد آناهیتا اشاره کرد. معبد آناهیتای شهر بیشاپور تنها بنایی بود که در این شهر درست و حسابی سالم مانده بود. در مقایسه با معبد آناهیتا در کرمانشاه این کوچکتر اما سالمتر و آن بسیار وسیع تر اما خرابتر از این معبد. در هر حال مشکل نور داشت و من نتوانستم عکس بگیرم.
شهر بیشاپور؛ تالار تشریفات.
****
دریاچهی پریشان
مسیر بیشاپور تا دریاچه پریشان بینظیر بود. بوی باغهای بهار نارنج (البته من حدس میزنم بهارنارنج، در هر صورت یکی از مرکبات) کنار جاده آدم را از خود بی خود میکرد.
همان مشکلات قبلی؛ یک تابلو نمیشد پیدا کرد که بدانیم از چه مسیری باید بروم. بعد از کلی سر در گمی بد جور حالمان را گرفت این پریشان! به قول مادرم واقعاً خیلی پریشان بود. یک محوطه کثیف؛ پر از آشغال، پر از زباله و پر از مگس حتی نهار را هم نتوانستیم درست بخوریم. نصفه-نیمه یا علی گفتیم و برگشتیم.
دریاچهی پریشان
****
باقی مانده ها
از دیدنی های فارس تقریباً تمام بناهای دوره قاجاریه را ندیدیم. مادرم بسیار دوست داشت خانه زینتالملوک را ببیند و به قول خودش ببیند ملوک چه کرده است. اما چون فرصت زیادی نبود خواهش من را قبول کردند و بیشتر وقتمان صرف بناهای قبل از اسلام شد.
به مجموعههای زندیه و همچنین نقش رستم هم نگاهی گذرا داشتیم. فیروزآباد و غار بیشاپور هم ماند برای سفر بعدی که به قول مادرم ان شاء الله با همسر مکرمه ....
****
پیوست: تخت جمشید در لوور
موزه لوور؛ یکی از سر ستونهای کاخ آپادانا. آیا در تخت جمشید به سلامت این سر ستون سر ستونی دیده ای؟ هویتت اکنون پشت درهای 30 یورویی موزه لوور نگهداری میشود!
موزه لوور؛مثل همین خرده سنگها که تکههای مجسمههای تخت جمشید است را میتوانی در سطح تخت جمشید پراکنده پیدا کنی که به باد سپرده شدهاند
موزه لوور؛ هنر هخامنشی، سفالهای تزیینی دیوارهی کاخهای تخت جمشید.
موزه لوور، هنر هخامنشی، سفالهای تزیینی دیوارهی کاخهای تخت جمشید.
موزه لوور. سفالهای تزیینی کاخهای تخت جمشید.
مرتبط از یادداشت های تصویری:
₪ انتهای برهنهگی در ایران باستان
سلام:) اين كامنت رو مي خواستم واسه "محبوبي در ..." بگذارم...در هر صورت حس زيبايي بود.خوشحال شدم.
راستي شما دانشجوي دانشگاه علامه هستين؟
موفق باشين! در پناهش.
و چشمانش نگهبان من است...
علي جون سلامو عليكم
باس ببخشي سرزده اومديم و لفظ قلمم بلت نيسسيم صوبت كنيم!
از دم در سايتتون كه اومديم تو دنبال يه جا ميگشتيم سوكسوك كنيم؛ بگيم مام اومديم كه ريسيديم اينجا.
راستيتش جوّ سايتتون خيلي حال مارو عوض كرد و ...ـ ايشالّا چرخش بچرخه .
دست آخرم اينكه ما اومديم خودتو ببينيم.
صفاي شمارو عشق است و دوسِت داريم و از اين حرفا ...
مخلص : مهدي
من همون علی بحرانی هستم.
همنطور که گفتم سایت قشنگ و آموزنده ایست کمتر اینطور سایتی رو دیده بودم.
امیدوارم یه روز هم از نزدیک ببینمتون
چارکریم: فرزاد
آقاي علي بحراني كه گويا يكي از اعضاي شوراي مرکزي انجمن همانديشان جوان شهرستان کازرون هستند لطف كردند و ايميلي زدند و فرمودند كه آن جوانها كه در بيشاپور به طور داوطلبانه به بازديدكنندگان توضيح ميدادند اعضاي انجمن همانديشان جوان بودند كه اين موضوع را در اين مطلب اصلاح كردم. مطلب ديگري كه از ايشان سوال كردم و باز ايشان لطف كردند و جواب دادند در مورد آن رايحه مست كننده در راه بيشاپور تا درياچه پريشان بود كه ايشان توضيح دادند: "در راه بين بيشاپور و پريشان عموما باغات مرکبات قرار دارد و آن رايحه نيز به يقين عطر بهارنارنج هاي معروف کازرون بوده است. البته نرگس زار وسيعي نيز در چند کيلومتري پريشان قرار دارد که عطر آن نيز مست کننده است. گل هاي نرگس که در شيراز و برخي شهرهاي ديگر و حتي خارج از کشور تحت عنوان نرگس شيراز به فروش مي رسد، عموما از همين نرگس زار تامين گرديده که تا چندسال قبل نيز برداشت محصول آن طي قراردادي در اختيار ژاپني ها بود."
از توضيحات و توجهي كه به اين سايت داشتند متشكرم.
عالی بود ولی در مورد فیروزآباد نیز اگر عکسی بگذارید ممنون می شوم
خيلي مطلب خوب و جالبي بود.برا من كه دارم راجع به بيشاپور تحقيق مي كنم و چيزي پيدا نمي كنم.اگه ميشه اگه اطلاعات بيشتري راجع به بناهاي قبل اسلام بيشاپور دارين برام بفرستين
بسیار عالی بود.دستتان درد نکند.
سلام علی آقا
جای بسی خوشنیدیست که هنوز قلب بسیاری از هموطنان میهن دوست و میهن پرست برای این خاک فراوان داغ دیده می تپد.
از مطالب این صفحه استفاده کردم و جهت تبادل نظر بیشتر، مایلم که بیشتر با هم آشنا بشیم... اگر مایل بودید برای من میلی بفرستید تا من هم آدرس شما رو داشته باشم و بتونیم در تماس باشیم!
هموطن تو
امیر از مشهد
سلام علی آقا .. خوبید ؟
من مهنازم از کازرون ... خوشحالم از اینکه از شهر ما خوشتون اومده ..قابل دونستید باز هم اینطرفها تشریف بیارید خوشحال میشیم مخصوصا اینکه زیارتتون هم کنیم ... موفق باشید در پناه یزدان
سلام
.اسم من اميد است ...اهل بوشهر هستم...براي اولين بار است كه سايت شما رامي بينم.استان بوشهر آثار باستاني
زياد دارد.اگر دوست داريد مي توانم درمورد آنها اطلاعات در اختيارتان بگذارم.(خصوصا در مورد شهر هخامنشي تموكن)اگر موافقي برام برام ميل بذار
خیلی زیبا بود.به امید روزی که ایرانمان به جایگاهی که شایسته ی آن است(ودر این جلوه ها نیز پیداست که پیشینیانمان روزی آن را داشتهاند)برسد.اگر خدا بخواهد.
با سپاس
سلام
ای کاش حرفهای شما رومسیولین هم می خواندند.
سلام.
اطلاعات خيلي باحالي داده اي.
خوشم اومد از اينكه: اول كاملا مطالعه كردي و بعد رفتي تماشا.
از زحمات شما در تهیه این گزارش جالب قدردانیمیگردد.
احمدی جورقی
چنارشاهیجان
تعداد نظرات این مطلب: 40 نظر